خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید ابراهیم زنده بودی




نوع مطلب : سالگرد شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




خاطرات خلبانان

زمستان بود و هوای پایگاه همدان به شدت سرد، لکه‌های پراکنده‌ی ابر در آسمان دیده می ‌شد. من در جلو گردان پروازی قدم می ‌زدم و در افکار خود غوطه‌ور بودم. با آمدن جناب سرهنگ یاسینی که در آن زمان معاونت عملیات پایگاه را به عهده داشت به خود آمدم، سلامی کردم و او پس از احوالپرسی گفت: «آقای کریمی آمادگی دارید یک مأموریت برید؟». گفتم: «بله، آماده‌ام». جناب سرهنگ گفت: «البته من خودم هم می‌آیم». گفتم: «هدف کجاست؟». گفت: «کرکوک».

ما آن روز پس از انجام توجیه و کارهای مقدماتی پروازی در ساعت مقرر به سوی هواپیماهایمان حرکت کردیم. پس از بررسیهای مقدماتی هواپیماها، در یک دسته‌ی 3 فروندی از پایگاه برخاسته و در موقعیت مناسب پروازی قرار گرفتیم. در این مأموریت جناب سرهنگ یاسینی رهبری دسته‌ی پروازی را بر عهده داشت و قبل از پرواز یادآور شد: «بچه‌ها مأموریت باید در سکوت کامل رادیویی انجام شود. هیچ کس حق مکالمه ندارد».

ما هم اطاعت کرده و در کنار هم به پروازمان ادامه دادیم. وقتی که نزدیک مرز رسیدیم ارتفاعمان را کم کردیم. جناب یاسینی آنقدر ارتفاع پایین پرواز می‌کرد که به نظر می‌رسید هواپیما روی زمین حرکت می‌کند.

با سکوت کامل از مرز گذشتیم و نزدیک هدف رسیده بودیم که آتشبارهای دشمن به رویمان آتش گشودند. در این لحظه هواپیمای شماره‌ی 3 مورد هدف موشک زمین به هوای دشمن قرار گرفت و خلبانهای آن با چتر بیرون پریدند. یک لحظه ناراحت شدم و کنترل خودم را از دست دادم، خواستم بروم روی موج رادیوی هواپیمای شماره‌ی یک (جناب سرهنگ یاسینی) و بگویم برگردیم، دیدم که هواپیمای شماره‌ی یک همان طور به سوی هدف در حال پرواز است. چیزی نگفتم و پشت سر او به پرواز ادامه دادم.

برای منحرف کردن موشک‌های دشمن مرتب مانور کرده و با سرعت 500 نات به سوی هدف پرواز می‌کردیم. نزدیک هدف که رسیدیم، با انتخاب سمت و زاویه‌ی مناسب، ارتفاع گرفته و روی هدف شیرجه زدیم و بمب‌هایمان را رها کردیم. پس از بمباران، مسیر بازگشت را پیش گرفتم. در این لحظه روی موج رادیوی هواپیمای شماره‌ی یک رفتم و گفتم: «جناب یاسینی چرا موقعی که شماره‌ی 3 را زدند از ادامه‌ی پرواز منصرف نشدید؟». گفت: «اگر برمی ‌گشتیم تأثیری نداشت، فقط مأموریت انجام نمی ‌شد».

با روحیه‌ی سلحشوری که در وجود او موج می ‌زد، هیچ گاه تحت تأثیر شرایط بحرانی قرار نمی‌گرفت و تنها به انجام موفقیت ‌آمیز مأموریت می‌اندیشید. لذا تا خطری جدی هواپیمایش را تهدید نمی‌کرد، هیچ گاه از ادامه‌ی مأموریت منصرف نمی‌شد.

راوی: سرهنگ خلبان «محمد حسن زند کریمی»




نوع مطلب : خاطرات خلبانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




حرم امام حسین (علیه السلام)

شکرلله که مرا چشم تری هست هنوز / از غم عشق تو اشک بصری هست هنوز

باک از آتش عشق تو ندارم عشقم / بهر سوزاندن جانم جگری هست هنوز

صبح ها بهر مناجات ، تو خواندی ما را / پس در این قلب ز مهرت اثری هست هنوز

بار و بندیل نبستیم ولی می گوییم / در ره عشق تو مرد سفری هست هنوز

دار عشق تو چه زیباست است اگر سر باشد / جهت زینت این دار سری هست هنوز

قول دادم که پرم سوخته باشد از شمع / آه نزد من پروانه پری هست هنوز

همه خوبند ولی حال گدایان بهتر / شکر دارم که گدا را سحری هست هنوز

ناله زد ینصرنی معنیَش این باشد که / جلوی نیزه ی دشمن پدری هست هنوز

یارها رفته و شش ماهه فقط جا مانده / جهت ذبح شدن یک پسری هست هنوز

«جعفر ابوالفتحی»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پادگان اشرف

بعد از ظهر همان روز فردی بنام نریمان و یک نفر از سازمان درآسایشگاه به سراغم آمدند. همان ابتدا شروع به برخورد فیزیکی با من کردن و مرتب به من می گفتند: «جاسوس». مرا به اتاق کوچکی کنار آشپزخانه منتقل کردند و در را روی من قفل کردند. اتاق پنجره نداشت و در تاریکی مطلق بسر می بردم.

دو روز به من غذا ندادند، بعد از دو روز علیرضا سراغم آمد و گفت: «بلند شو بیا بیرون، یک نفر با تو کار دارد». مرا بردند پیش فرمانده تیپ اسم آن مسلم بود و در عملیات فروغ کشته شد. وارد اتاق کار مسلم شدم، فرصت نداد حرفی بزنم، به من گفت: «بررسی کردیم تو جاسوس هستی و ما چاره ای نداریم جز اینکه تو را تحویل دولت عراق بدهیم».

در جواب به او گفتم: «مگر اسیر جاسوس می شود؟ من نمی توانم در مناسبات شما باشم، می خواهم دنبال زندگی خودم بروم». در اتاق مسلم سه نفر دیگر کنار من ایستاده بودند. با شنیدن حرفی که زدم مجددا شروع کردن به برخورد فیزیکی با من و مجددا مرا به اتاقک کنار آشپزخانه منتقل کردند.

بعد از سه روز برای من مقداری آب و غذا و چند نخ سیگار آوردند. پنج الی شش روزی زندگی را در اتاقک طی کردم . مجددا نریمان سراغ من آمد و گفت: «آماده  شو باید  بریم  با تو کار دارند». می خواست مرا به اتاق کار مسلم ببرد.

وارد اتاق کار مسلم که شدم این بار از برخورد فیزیکی خبری نبود بلکه چای و شیرینی روی میز چیده بودند. یک متنی را روی کاغذ تنظیم کرده بودند گذاشت جلوی من و گفت: «این متن را با دقت بخوان و تصمیم خودت را بگیر، چون ما بیشتر از این نمی توانیم تو را با این وضعیت نگه داریم». متن را امضاء نمی کردم مرا تحویل دولت عراق می دادند، تصمیم آنها در رابطه با من جدی بود. قبل از اینکه متن را امضاء کنم به مسلم گفتم: «من در یگانهای رزمی کشش ندارم، مرا در ارکان سازماندهی کنید». با پیشنهاد من موافقت کرد و گفت: «اتفاقا نظر ما هم همین است، در ارکان که باشی روحیت عوض می شود». مرا در ارکان سازماندهی کردند، برای بیگاری کشیدن از من، برای من خوب بود چون سرم به کار مشغول بود وکاری به کار کسی نداشتم . جاهای مختلف کار می کردم. (ادامه دارد)






نوع مطلب : خاطراتی از منافقین ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سارا پرایس

من سارا پرایس مسلمانم، همچنین استرالیایی، روزنامه نگار و جهانگرد هم هستم. مسلمان بودن تغییری در عناصر شکل دهنده شخصیت من نمی دهد. هر چند بیان آنچه که در جریان سفر درونی شخص در درون قلبش می گذرد، به طور کامل ممکن نیست، باید بگویم که گرویدن من به اسلام نتیجه سه عامل مهم بود. این داستان من است و فقط از آن من است. سفر به مالزی قطعا پایه گرایش من به اسلام بود. هنگامی که بر اساس تخیلاتم تصمیم گرفتم در قالب برنامه تبادل دانشجو به مالزی بروم، هرگز تصورش را هم نمی کردم که چه ماجراهای دیوانه ‌واری پیش رویم است. مالزی خانه دوم من است. در قلبم جایگاهی خاص دارد و من به عنوان یک شخص در آنجا رشد کردم. من برخی از بهترین و بدترین لحظات زندگیم را در آن گذراندم و تمام تجربه من از مالزی پر است از رنگ، ماجراجویی و فرصت.

پیش از مالزی من هیچ چیز درباره اسلام نمی دانستم. هرگز با یک مسلمان ملاقات نکرده بودم و همیشه مسلمانان را افرادی با لباسهای سیاه و زمخت تصور می کردم که جایی در خاورمیانه، جایی خیلی خیلی دور از تمدن زندگی می کنند و فکر می کردم که زنان مسلمان همیشه مورد ظلم و ستم اند و نمی توانند بدون شوهرانشان جایی بروند، نمی توانند شاغل باشند و همیشه مجبورند لباس سیاه بپوشند. نه این که زیاد درباره‌اش فکر کرده باشم…نه. بیش از این ها در حباب جامعه خودم بودم که بتوانم درباره‌ آنها فکر کنم. ولی تصویر خیالی من از اسلام با آمدن به مالزی در هم شکست. ناگهان دیدم که نسبت به زندگی دختران مسلمان شرق آسیایی که لباس و حجاب رنگارنگ داشتند کنجکاوم کرد. دوستان مسلمان بسیاری را ملاقات کردم (بعضی از آنها دوستان دائمی من شدند) که به دانشگاه می رفتند، کار می کردند، حجاب بر سر داشتند، هر چند بسیاری هم نداشتند و در کل همگی از مذهبشان بسیاری خوشحال بوده و عاشق آن بودند.

به عنوان یک دانشجوی روزنامه نگاری، ذهنی باز و اشتیاق شدیدی به ناشناخته‌ها داشتم. اسلام به سرعت برایم مذهبی مرموز شد که می خواستم بیشتر درباره‌اش بدانم. همین زمان بود که تصمیم گرفتم که یکی از مقالات پژوهشی‌ام را درباره حقوق زنان مسلمان بنویسم. این آغاز همه چیز بود. چشم و ذهنم از یافته جدیدی پر شده بود: این که زنان مسلمان دارای حقوق هستند. در حقیقت زنان مسلمان، صدها سال پیش از زنان غربی، حقوق خود را در حوزه‌های طلاق، زمین، مالی، انتخاب همسر و … از طریق قرآن و حدیث به دست آورده‌اند. حتی در قرآن سوریه کاملی درباره زنان وجود دارد. از مردان خواسته شده که به زنان خیره نشوند و با زنان و همسرانشان با بیشترین احترام رفتار کنند زیرا این چیزی است که در نزد خدا پسندیده است. البته این به این معنا نیست که مسلمانان بیگناهند. مردم باید بتوانند بین فرهنگ، سیاست و مذهب تفاوت قائل شوند. نخستین باری که وارد یک مسجد شدم احساس آرامش کردم. حتی با یک امام جماعت صحبت کردم. صدای رسا اما خاضعانه اذان در درونم احساسی را بیدار کرد که قبلا هرگز احساس نکرده بودم.

اولین باری که سرم را به سوی کعبه خم کردم در قلبم خانه را حس کردم. البته من در مالزی مسلمان نشدم، اما مالزی مرا در مسیری زیبا به سوی اسلام و یگانگی خداوند قرار داد. پیش از آنکه مسلمان شوم ، یک مسیحی بسیار معتقد بودم . این کانون  سفر  معنوی  من است و بدون آن من هرگز مسلمان نمی شدم. من بیشتر جنبه‌های مسیحیت را دوست دارم. مسیحیت صمیمیت، مهربانی، عشق و هر چیز خوب دیگری که ما انسانها آرزویش را داریم یاد می دهد. دوستان مسیحیم را نیز بسیار دوست داشتم. اما پس از بازگشت از مالزی احساس می کردم که چیزی تغییر کرده است.

من درباره ابعاد کلیدی و بنیادهای مسیحیت به ویژه تثلیث و اینکه این عقیده از کجا آمده بود تحقیق کردم. بین قرآن و انجیل شباهتهایی هست. برای من، قرآن به بسیاری از سوالاتم درباره مسیحیت پاسخ داد. من در قرآن هیچ اشتباه یا تناقضی ندیدم. به مباحثات بین دانشمندان مشهور مسلمان و مسیحی درباره قرآن و انجیل گوش دادم و احساس کردم که قرآن معنای عمیقتری داشت. با این حال حتی وقتی به حقانیت اسلام پی بردم، ترک مسیحیت برایم بسیار دشوار بود. مذهب همیشه مهمترین چیز در زندگیم بود و من می خواستم مطمئن باشم با تمام وجودم و با دلایل درست به اسلام می پیوندم. مسلمان شدن به این معنا بود که کارهایی را انجام داده یا ترک می کردم. نمازهای پنجگانه در هر روز، پرداخت مالیاتهای اسلامی، تغییراتی در پوشش و ترک مشروبات الکلی. اینها تغییرات گسترده‌ای بود. با این حال مسلمان شدن به نظرم چندان متفاوت از مسیحیت نبود، بلکه آن را بیشتر به صورت نسخه به روز شده‌ای از مسسیحیت می دیدم.

من مسیحی به دنیا نیامده بودم. تعمید داده نشده بودم زیرا والدینم می خواستند که من خودم تصمیم بگیرم که به چه چیز معتقد باشم. از این بابت همیشه از آنها سپاسگزارم. گر چه من به سرعت به اسلام علاقه‌مند شدم، تغییر مذهب سخت ترین تصمیم در تمام عمرم بود، اما تصمیم درستی بود. مسیحیت به من یاد داد که به خداوند عشق بورزم. به من فروتنی، عشق به دیگران و چیزهای بسیاری درباره مسیح (علیه السلام) یاد داد. اگر مسیحی نبودم هرگز نمی توانستم آنچه که اکنون هستم باشم.

«رهیافتگان»




نوع مطلب : رهیافتگان به دین اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بیانیه پایانی همایش «اهل سنت و جماعت» در پایتخت چچن، واکنش های خشمگینانه شماری از سعودیها را در پی داشت، زیرا سلفی‌ها و دیگر گروه‌های افراطی و تکفیری را در شمار اهل سنت به حساب نیاورده است. به گزارش خبرگزاری رسا، منحصر کردن اهل سنت و جماعت در سه گروه صوفیه، ماتریدیه و اشعریه و به شمار نیاوردن سلفی ها و سایر فرقه های افراطی در همایشی در چچن، خشم سعودی های وهابی را موجب شد.

خشم عربستان ‌از ‌همایش اهل سنت‌ در چچن

این کنگره که با نظارت رمضان قدیروف رییس جمهور چچن برگزار شد، اهل سنت و جماعت را از نظر اعتقادی منحصر به اشعری ها و ماتریدی ها و از نظر علم و اخلاق و تزکیه به اهل مذاهب اربعه در فقه و اهل تصوف منحصر دانست و مخالفان این گروه ها را خارج از دایرۀ اهل سنت و جماعت اعلام کرد. بدین ترتیب، فرقه های ساختگی همچون وهابیت تکفیری که مبنای حاکمیت آل سعود و آل الشیخ بر سرزمین حرمین شریفین بر آن قرار دارد، از نظر حاضران در این همایش از جمله علمای بزرگ اهل سنت، جایی در میان مسلمانان ندارند.

به گزارش العالم، شرکت کنندگان در کنگره در بیانیه پایانی خود خاطرنشان کردند که این کنگره نقطۀ تحول مهم و ضروری برای تصحیح انحراف بزرگ و خطرناکی است که در اثر تلاش افراط گرایان برای سرقت این لقب و منحصر کردن آن به خودشان، وارد مفهوم «اهل سنت و جماعت» کرده اند.






نوع مطلب : تحولات عربستان سعودی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پیشنهاد ترجمه عربستان سعودی برای کلمه «داعش» در موتور جستجوی بینگ خشم سعودیها را به همراه داشته است. به گزارش تسنیم به نقل از سان، بخش ترجمه موتور جستجوی بینگ که متعلق به شرکت مایکروسافت است برای کلمه داعش ترجمه عربستان سعودی را پیشنهاد کرده که این مسئله باعث خشم سعودی‌ها شده است.

موتور جستجوی بینگ

ظاهرا زمانی که کلمه داعش (daesh) در بخش ترجمه سایت بینگ تایپ می‌شد سیستم به صورت خودکار کلمه عربستان سعودی (Saudi Arabia)  را به کاربر پیشنهاد می‌داد. این خطا که ادعا شده فنی است باعث خشم عربستان شده و باعث شده بسیاری از کاربران رسانه‌های اجتماعی عربستان خواستار تحریم بینگ و مایکروسافت شوند.

مایکروسافت به صورت رسمی از عربستان سعودی عذرخواهی کرده و این خطا را غیر عمدی اعلام کرده است.

محمود نجار، یکی از کارمندان بخش مایکروسافت در عربستان با عذرخواهی بابت این اشتباه به هافینگتون پست گفت که این اشتباه می‌تواند زمانی رخ دهد که بیش از 1000 کاربر این پیشنهاد را برای ترجمه کلمه مورد نظر ارائه داده باشند.







نوع مطلب : تحولات عربستان سعودی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




زندگینامه شهید غلامرضا احمدی

غلامرضا احمدی در چهارمین روز از اردیبهشت ماه سال 1339 در روستای باغک از توابع شهرستان تنگستان دیده به جهان گشود. پدر و مادرش در تربیت اسلامی و انسانی او کوشیدند و با وجود مشکلات معیشتی بسیار از هیچ کوششی در این امر فروگذار نکردند.

غلامرضا با رسیدن به هفتمین سال زندگی، پا به مدرسه ی دادگر باغک نهاد تا چون همه کودکان، شیرینی آموختن را تجربه نماید اما سایه ی سیاه فقر و تنگ دستی، ایام را بر او تیره کرد و در سال سوم دبستان وادار به ترک تحصیل شد و برای کمک به تأمین معاش خانواده به کمک پدر شتافت.

در سال 1359 در نخستین روزهای جنگ تحمیلی به خدمت سربازی فرا خوانده شد و پس از گذراندن دوره ی آموزشی در واحد تسلیحات نیروی زمینی ارتش به خدمت پرداخت و سرانجام در تاریخ 12 بهمن ماه 1360 در سنّ 21 سالگی سرزمین چزابه را به خون خود آراست و آسمانی شد. پیکر پاکش را در بهشت عسکری روستای باغک به خاک سپردند.






نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، شهیدان شهرستان تنگستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1251 )    1   2   3   4   5   6   7   ...