خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید علیرضا رمضان زاده




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمود رفیعی نجات




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد رفعت آزاد




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری
عملیات والفجر 8

استفاده از بمبهای شیمیایی

روز عملیات غرورآفرین والفجر 8 که اعلام شد طبق برنامه ریزی انجام شده ابتدا غواصها و بعد هم نیروهای خط شکن وارد عمل شدند. آن شب گردان مسلم بن عقیل از لشکر 25 کربلا جزو گردانهای خط شکن عملیات بود. وقتی با سختی زیاد به آن طرف اروند رسیدیم و به سوی خاکریز اصلی عراقیها که اولین هدفمان برای تصرف فاو بود، حرکت کردیم، علاوه بر موانع عجیب و غریبی که عراقیها در منطقه ایجاد کرده بودند، ناگهان باران شدیدی هم شروع به باریدن کرد؛ طوری که حرکت بچه ها کُند شده بود.

اغلب فکر می کردیم که این باران بی موقع جز ایجاد مشکل برای پیشروی بچه ها چیز دیگری به همراه نخواهد داشت، اما فردای آن روز به حکمت و مهربانی خدایمان که همیشه امدادهایش به فریادمان می رسید، پی بردیم.

ظاهراً عراق وقتی آن شب از حمله ایران خبردار می شود، برای این که جلوی پیشروی سریع نیروهای ما را بگیرد، تصمیم به استفاده از بمبهای شیمیایی می گیرد. اگر این اتفاق می افتاد، نیروهایمان در همان مراحل اولیه عملیات به نوعی زمین گیر می شدند یا لااقل سرعت عمل خود را طبق زمان بندی تعیین شده از دست می دادند. اما باران، این رحمت الهی که خنثی کننده بمبهای شیمیایی است، آن شب به دادمان رسید و باعث شد تا فاو را تصرف کرده و بعثی ها را هر چند به شدت مقاومت می کردند، به زانو درآوریم.

با این حال رژیم بعث عراق فردای آن شب بمباران شیمیایی وسیعی را در منطقه به نمایش گذاشت تا پلیدی خود را بر صفحه ی تاریخ جهان حک نماید.

راوی: «سید محسن مصطفوی»




نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رزمندگان دفاع مقدس

باز دیشب دل هوای یار کرد / آرزوی حـجـلـه سـومـار کـرد

خواب دیدم سجده را بر مهردشت / فتح فاو و ساقی والفجر هشت

باز محورهای بوکان زنده شد / برف و سرمای مریوان زنده شد

از دوکوهه تا بلندای سهیل / بر نمی خیزد مناجات کمیل

یاد کرخه رفته و این رنج ماند / قلب من در کربلای پنج ماند

کاش تا اوج سحر پر می زدم / بار دیگر سر به سنگر می زدیم

«شاعر ناشناس»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




اسم من بریتنی موری است

از شما به دلیل پذیرفتن انجام این مصاحبه تشکر می‌کنم. به عنوان اولین سؤال خودتان را معرفی کنید.

اسم من بریتنی موری است و ۲۷ سال سن دارم. در هیوستون تگزاس زندگی می‌کنم. بهداشت دهان و دندان خوانده‌ام ولی به دانشگاه برگشته‌ام تا زبان ژاپنی بخوانم. با عشق دوران دبیرستانم ازدواج کرده‌ام و هنوز فرزندی نداریم. به مطالعه؛ یادگیری زبان؛ شنا؛ انیمیشن‌های ژاپنی و درام‌های کره‌ای علاقه دارم.

قبل از اسلام چه دینی داشتید؟

من به کلیسای مسیحی می‌رفتم ولی به اعتقادات آنها باور نداشتم و غسل تعمید هم نشده‌ام. همیشه فکر می‌کردم حقیقت بزرگتری در رابطه با دین وجود دارد و من فقط باید آن را پیدا کنم.

چطور با اسلام آشنا شدید؟

صادقانه بگویم من تا ۲۱ سالگی حتی اسمی از اسلام نشنیده بودم من اهل شهر کوچکی در کنتاکی هستم و هرگز فردی که دینی غیر از مسیحیت داشته باشد ندیده بودم. اولین بار وقتی که در اینترنت لیست ادیان را چک می‌کردم به نام اسلام برخوردم. از وقتی کودک کوچکی بودم متوجه شدم که اعتقادی به مسیح به عنوان خدا یا نجات دهنده ندارم. ولی هیچ گزینه‌ی دیگری جز مسیحیت در جایی که من بزرگ شده بودم وجود نداشت. پس تصمیم گرفتم در اینترنت تمام ادیان جهان را که به خدای یگانه اعتقاد دارند ولی اعتقادی به ربوبیت مسیح ندارند در اینترنت جست و جو کنم. این جست و جوی من منتج به سه نتیجه شد: یهودیت؛ شاهدان یهوه (فرقه‌ای از مسیحیت) و اسلام.

چه چیزی شما را مجاب به انتخاب اسلام کرد؟

من بلافاصله مجذوب اسلام و مبانی اعتقادی‌اش شدم ولی خانواده من به شدت اسلام هراس بودند و من می‌ترسیدم مسلمان شدن من را از آنها جدا کند به همین دلیل تصمیم گرفتم پیرامون یهودیت مطالعه کنم. دو سال در این ‌باره تحقیق کرده و تمام آنچه که بود را مطالعه کردم. درست قبل از ورود به دین یهود فهمیدم که قلبم به اسلام تمایل واقعی دارد و همان‌ جا یهودیت را کنار گذاشته و تحقیق جدی درباره اسلام را شروع کردم. وقتی قرآن می‌خواندم احساس می‌کردم در وطن و خانه‌ام هستم. حس می‌کردم و می‌دانستم که اسلام دین درستی برای من است و برای شناخت کامل آن بی تاب بودم. یک سال طول کشید تا اسلام را مطالعه کردم و شهادتینم را در مسجدی که شیخ یوسف استس (Estes) سخنران آن بود به زبان آوردم. از دو سال زمانی که صرف شناخت یهودیت کردم پشیمان نیستم باعث شد که برادران و خواهران کتابی خود را بهتر بشناسم. (کتاب تورات یا عهد عتیق در بین یهودیت و مسیحیت مشترک است)

به صورت خاص چه چیزی شما را جذب اسلام کرد؟

قرآن دلیل اصلی جذب من به اسلام بود. پیامی که قرآن می‌رساند زیباست و شیوه زندگی‌ای که توضیح می‌دهد بسیار کامل است همچنین عاشق پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) شدم؛ عاشق شخصیتش و برخوردش با پیروان و همسرانش شدم. او آن نمونه و مثال کاملی است که ما باید برای شیوه‌ی زندگی خود انتخاب کنیم.

شوهر شما هم مسلمان است؟

متأسفانه خیر؛ ما ده سال است که با هم هستیم و من تازه یک سال است که مسلمان شده‌ام. خیلی از دین جدیدم حمایت می‌کند و من فکر می‌کنم او هم ان شاء الله به زودی مسلمان خواهد شد.

عکس‌العمل خانواده‌ات چطور بود؟ با افرادی که تو را می‌شناختند مشکلی پیدا نکردی؟

یک هفته بعد از مسلمان شدنم به خانواده‌ام گفتم که مسلمان شده‌ام. خیلی نگران عکس‌العملشان بودم ولی دوست داشتم اعمال دینی خود را بدون پنهان کاری انجام بدهم. پدر و مادرم از هم جدا شده‌اند پس مجبور بودم به آنها و به پدر بزرگ و مادر بزرگهایم به صورت جداگانه اعلام کنم که مسلمان شده‌ام. مادرم خوشحال نشد ولی عکس‌العملش از همه بهتر بود. او مایل بود که مسائل دینی را در روابطمان دخیل نکنیم. پدرم بدترین عکس‌العمل را داشت؛ خیلی برایش سخت بود و حرف‌های بسیار تندی به من زد. خوشبختانه الآن توانسته‌ایم با هم کنار بیایم. پدر بزرگ و مادر بزرگهایم فکر می‌کردند که من شست‌وشوی مغزی شده‌ام و به یک گروه تروریستی پیوسته‌ام. مدت کوتاهی بعد از اسلام آوردنم به طرف دیگر کشور مهاجرت کردم و این یکی از بهترین تصمیم‌هایی بود که برای رشد دادن سریع اعتقاداتم گرفتم تا بتوانم دور از خانواده و آشنایان با آزادی بیشتری اعمال دینی‌ام را انجام بدهم.

رشد اسلام در کشورتان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

احساس می‌کنم اسلام رشد سریعی در آمریکا دارد و تعداد زیادی تازه مسلمان داریم خصوصاً زن‌ها؛ ولی به هر حال جو سیاسی و اجتماعی آمریکا اصلاً برای مسلمانان مساعد نیست. اسلام هراسی در بدترین وضعیت است؛ خشونت ناشی از تنفر و مسجد سوزی هر از گاهی اتفاق می افتد؛ مسلمان بودن در آمریکا ترسناک شده و هر لحظه ممکن است فقط به دلیل داشتن حجاب؛ حمله خشونت آمیزی علیه شما صورت گیرد. تنفر زیادی علیه مسلمانان در اینجا ایجاد کرده‌اند. من دوست دارم درباره‌ی کشورهای مسلمان بیشتر بدانم اینجا مغز مردم را شست و شو داده‌اند و مردم فکر می‌کنند کشورهای اسلامی مکان‌هایی خطرناک هستند. در هر صورت مسلمان بودن در آمریکا کار سختی است.

زیباترین آیه قرآن از نظر شما کدام است؟

آیه و وجدک ضالا فهدی: و (خداوند) تو را گمراه یافت سپس تو را هدایت کرد (ضحی آیه ۷)  زیباترین آیه قرآن است برای اینکه من یک تازه مسلمانم و احساس می‌کنم خطاب این آیه با من است. این تصور برای من بسیار زیباست که خداوند مرا از بی خبری کامل بیرون آورد و در حصار بهترین دین وارد کرد.

نظرتان درباره حجاب چیست؟ آیا زندگی خصوصی‌تان را متأثر کرده و آیا فکر می‌کنید حجاب به زنان اجبار شده؟

من عاشق حجاب هستم. حجاب زنان را زیباتر می‌کند و در عین حال عفت و حیاء آنان را حفظ می‌کند. شما با حجاب هم امکان انتخاب از بین رنگ‌ها و مدل‌های متنوعی دارید و می‌توانید در جامعه حضور داشته باشید و دیده شوید. حجاب تنها برای زنان نیست؛ مردان هم باید عفیفانه لباس بپوشند و نگاهشان را کنترل کنند. این مهم است که هر دو طرف حجاب را رعایت کنند. حجاب داشتن چیزی را برای من عوض نکرده (من را محدود نکرده). والدینم اجازه نمی‌دهند در حضور آنها حجاب داشته باشم البته به دلیل مهاجرت؛ زیاد آنها را ملاقات نمی‌کنم.

چه حسی داشتید وقتی برای اولین بار نماز خواندید؟ و آیا برایتان سخت نیست که روزی ۵ بار نماز بخوانید؟

اولین باری که نماز خواندم درست بعد از شهادتینم بود. گیج شده بودم و نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم. فقط از سایرین پیروی می‌کردم ولی احساس شگفت انگیزی داشتم. همه چیز در آرامش بود و انگار در آن لحظه همه چیز دنیا درست شده بود. البته من یک تازه مسلمانم و هنوز نتوانستم شرایط ۵ بار نماز در روز را پیدا کنم. وقتی بیرون خانه هستم تقریباً غیر ممکن است که مکانی برای نماز و وضو پیدا کنم. می‌ترسم کسی در حال نماز به من حمله کند ولی ان شاء الله شجاعتش را پیدا می‌کنم تا بتوانم در خارج از خانه هم نماز بخوانم.

«رهیافتگان»




نوع مطلب : رهیافتگان به دین اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد رضایی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 25 تیر 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری
اروندرود

قربان نعش بی سرت

دوست داشتنی بود، اسمش بابازادگان بود، بابا صدایش می کردیم. هر وقت می دیدمش به سبک نوحه خوانی آهنگران می گفتیم: «بابا، قربان نعش بی سرت»، او هم می خندید.

توی والفجر 8 فرمانده دسته بود. وقتی گلوله ی خمپاره سرش را از تنش جدا کرد، بغض گلویم را گرفته بود. کنار جنازه نشستم، این بار با گریه گفتم: «بابا قربان نعش بی سرت».

کتاب: «آب های ناآرام ، روایت اروند»






نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1413 )    1   2   3   4   5   6   7   ...