خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
دعای روز بیست و نهم ماه رمضان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حسین حمیدیان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




خودرو نظامی عراق

سرباز ایرانی تکه تکه شد

روزی یکی از گروه های گشتی ما (عراق)، یک سرباز ایرانی را به اسارت گرفت. سرباز، جوانی 22 ساله بود. در همان ساعت، یک کامیون آیفا قصد بازگشت به شهر و حمل نیروهای ارتش عراق را داشت.

جمع کثیری از بچه ها به مرخصی می رفتند. سرباز ایرانی نیز در جمع این 50 نفر عراقی به عقب بازگشت، اما هیچ یک از آن افرادی که آن روز به مرخصی رفته بودند برنگشتند. فرمانده نیز دیگر به ما مرخصی نداد تا این که 2 نفر از آن ها بعد از مدت ها آمدند. پرسیدم: «تا به حال کجا بودید؟».

آرام مرا به گوشه ای از سنگر برد و گفت: «آن سرباز ایرانی یادت هست. وقتی از آن جا دور شدیم و به بیابان های اطراف بصره رسیدیم، سرباز ایرانی در آن شلوغی با تردستی نارنجک را از کمر محافظ (سرباز عراقی) خود باز کرد، ضامن آن را کشید و خودش را در وسط افراد انداخت. ناگهان انفجار وحشتناکی رخ داد. همه ی افراد کشته شدند. سرباز ایرانی تکه تکه شد و کامیون سوخت. فقط چند نفر به سلامت از معرکه گریختند.

راوی: «سرباز عراقی»




نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ماه رمضان

الا ای ماهِ رحمت ماهِ رضوان / نباشد باورم رفتی به پایان

چه شب ها تا سحر ما را خریدی / چه شب ها جلوه کردی نزدِ مستان

عجب مهمان نوازی کردی ای ماه / مرا کردی دمادم مستِ قرآن

هر آن چیزی که دارم از تو دارم / تو دادی عاشقان را دین و ایمان

فراوان از دلم ماتم زدودی / مرا کردی مهیا بهرِ غُفران

گرفتی دست من را هر دم ای ماه / رها کردی مرا از بندِ عصیان

همه مدیونت ای ماهِ مناجات / رساندی زان که ما را نزدِ یاران

به چشمانم دمادم اشک دادی / همین شد گر شدم من غرقِ باران

تو دادی آبرو ما را دمادم / تو کردی زشتی ام را پاک و پنهان

از آن وقتی که دستم را گرفتی / کشیدم دستِ خود، از دستِ شیطان

برای پرکشیدن تا به افلاک / تو کردی توبه ها را سهل و آسان

قسم بر صاحبت ای ماهِ زیبا / شفاعت کن مرا در نزد جانان

بداغی حاجتش دائم همین است / که باشد نامِ او در روزه داران

«سیروس بداغی»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




علی الشیخ تازه مسلمان مسیحی

قسمت اول:

در خانواده‌ای مسیحی و معتقد در شهر بغداد به دنیا آمدم؛ خانواده‌ای که با همه وجود به آموزه‌ها و فرامین کلیسا پایبند بودند. از این رو من نیز در شمار پیروان دینی قرار گرفتم که گذشتگانم با آن زندگی کرده بودند. در آغازین روزهای زندگی، چون دیگر کودکان غسل تعمید داده شدم. در هفت سالگی، پدرم مرا برای یادگیری نماز و برخی مناسک و سرودهای دینی به کلیسا فرستاد.

این دوره یکی از زیباترین و شورانگیزترین دوره‌های زندگی‌ام بود که چیزهای زیادی یاد گرفتم. فضای روحانی کلیسا، ایجاد انگیزه و پشتیبانی خانواده و همچنین علاقه‌مندی کودک به فراگیری دانش و نمایان ساختن خود، از عوامل مهمی بودند که رفته رفته شخصیت این کودک مسیحی را می‌ساختند. اگر بگویم که همواره خاطرات آن دوره در ذهنم جای دارد، سخن به گزاف نگفته‌ام. اکنون نیز با برخی از مناسک و سرودهای دینی آن دوره همراه و همنشین هستم.

پس از رسیدن به بلوغ و شکوفایی شخصیت، آموزه‌های کلیسا در جانم رسوخ یافت. پیاپی مناسک دینی، مانند نماز و روزه را به جای می‌آوردم و به طور منظم و به ویژه عصر روز یکشنبه (مراسم نماز عشای ربانی) به کلیسا می‌رفتم. در همان زمان، چگونگی توبه و طلب بخشایش از پروردگار را آموختم؛ کاری که به وسیله «اعتراف» در کلیسا و در برابر پدر روحانی انجام می‌شود. پدر درون یک اتاقک چوبی با مساحتی به اندازه تقریبی یک متر مربع که با پرده‌ای پوشیده شده، می‌نشیند؛ در دو طرف این اتاقک دو پنجره کوچک، یکی برای آقایان و دیگری برای خانمها وجود دارد. ما در مقابل پدر می‌نشینیم و به گناهان خود اعتراف می‌کنیم. وی پس از شنیدن اعتراف ما، از ما می‌خواهد که دیگر به سوی گناهان باز نگردیم و به وسیله برخی از مناسک دینی مانند نماز و دعا مجازاتمان می‌کند.

عشق من به مسیحیت، هنگامی افزایش یافت که پدرم، برادر کوچک مرا به «دیر» (مدرسه دینی ویژه‌ای در بغداد که دانش آموختگان آن به عنوان کشیش به فعالیت می‌پردازند) فرستاد تا مشغول آموختن علوم دینی برای رسیدن به مقام «قیس» شود. برادرم در سال فقط یکبار، آن هم برای مدت کوتاهی به خانه می‌آمد. از این رو، پدرم هر از چند گاهی مرا برای دیدن او به دیر می‌فرستاد. فضای روحانی و معنوی آنجا بر جانم اثر می‌گذاشت. از برادرم درباره موضوعات درسی دیر و چگونگی آموزش در آنجا می‌پرسیدم. او از مسائل بسیاری سخن می‌گفت که در آن زمان چیزی از آنها نمی‌فهمیدم و پنهان نمی‌کنم که از عمق جانم به این گونه زندگی آرام به دور از مردم دنیا، غبطه می‌خوردم.

پس از بیست سالگی درباره آموزه‌های مسیحیت بیشتر اندیشیدم؛ اما صد افسوس که این اندیشه نه با بیداری و جستجوگری، که با تقلید کورکورانه همراه بود. همه تعالیم کلیسا را صحیح و یقینی می‌دانستم و باور داشتم که اینها آموزه‌های عیسی مسیح (علیه السلام) هستند و به ذهنم نیز خطور نمی‌کرد که روزی از روزها در مورد این باورها تحقیق و جستجو کنم. سزاوار سرزنش هم نبودم؛ زیرا بیشتر مردم، چنین وضعیتی داشتند؛ چرا که فرو رفتن در زندگی مادی و غوطه‌ور شدن در امور دنیوی، وضعیت تفکر را به سمت و سوی خاصی هدایت می‌کند؛ که عقل به عنوان نیرویی فراهم کننده اسباب زندگی دنیا، مطرح می‌گردد و سعادت دنیوی به عنوان نهایت آرزوی آدمی شناخته می‌شود و آخرت، دین، بندگی و هر چه که از این مقوله به شمار آید، یکسره رو به فراموشی می‌رود. اگر هم چیزی بماند، تنها از روی عادت و تقلید و به دور از هر گونه تفکر و تأمل است. بنابراین، حضور مردم در کلیسا نه به خاطر فراگیری آموزه‌های مسیحیت به شکل صحیح که تنها برای به جا آوردن مناسک ظاهری کلیسا، مانند اعتراف و طلب بخشایش و در بهترین حالت برای شنیدن مواعظ اخلاقی و تربیتی بوده است.

از مهم‌ترین اعتقادات من که به آن سخت ایمان داشتم، این بود که مسیحیت را تنها دین حق و ادیان دیگر را خرافه و باطل می‌دانستم. یهودیت را از آن رو باطل می‌پنداشتم که آنها از مسیح (علیه السلام) پیروی نکردند و از آن جهت، همواره سزاوار خشم پروردگار بوده‌اند. مسلمانان نیز وضعیتی مانند یهود دارند. پیامد این آموزه آن است که هر کس مسیحی نباشد، هر چند کار خوب کند، به بهشت نخواهد رفت و هر کس مسیحی بوده، عیسی (علیه السلام) را دوست بدارد و از او پیروی کند، سرانجام به بهشت راه خواهد یافت، اگر چه اعمال او جز گناه نباشد؛ زیرا گناهان و خطاهای او به سبب مسیح (علیه السلام) بخشیده شده‌اند.

پدرم تصور بسیار بدی از اسلام و مسلمانان داشت. هرگاه سخنی از آنان به میان می‌آمد، مسلمانان را به بدی یاد می‌کرد. همواره بازگو کننده داستانهایی بود که در آنها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) توهین می‌شد. به ما می‌گفت که مسلمانان نسبت به پسر خدا، عیسی مسیح (علیه السلام) و مادر او مریم (سلام الله علیها)، پندار بدی دارند؛ آن دو را تکذیب کرده، مورد استهزا قرار می‌دهند. از شنیدن صدای قرآن که از تلویزیون پخش می‌شد، جلوگیری می‌کرد. من نیز متأثر از همین فضا، کینه اسلام را به دل گرفته بودم و آن را سراسر خرافه می‌پنداشتم؛ دین باطلی که از جزیره العرب و با صدای مردی به نام محمد (صلی الله علیه و آله) آغاز گشت. قرآن را به گفته پدرم، دست نوشته همین پیامبر دروغین می‌دانستم که مسلمانان آن را کتاب آسمانی و مقدس می‌پندارند و به دروغ کلام خدا می‌خوانند و گمان می‌کنم که بیشتر مسیحیان نیز بر همین اعتقادند. (ادامه دارد)

«رهیافتگان»






نوع مطلب : رهیافتگان به دین اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دعای روز بیست و هشتم ماه رمضان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حسین حمایتی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1 تیر 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری
گلزار شهدای مشهد

جنازه حرکت کرد و روی زمین افتاد

وقتی علی ابراهیمی در عملیات کربلای 5 با ترکش خمپاره به شهادت رسید، جنازه اش را به قرارگاه بردیم و از آن جا با چند برادر دیگر، عقب ماشین گذاشتیم تا به مشهد بیاوریم. یک دفعه جنازه حرکت کرد و روی زمین افتاد. فوراً جنازه ی مطهر را برداشتیم و روی ماشین گذاشتیم، اما هنوز کمی راه نیامده بودیم که باز پیکر شهید روی زمین افتاد. جنازه را بلند کردیم و عقب ماشین گذاشتیم. روی سینه شهید رفتم و شهید را به مادرش فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) قسم دادم، گفتم که می خواهیم تو را در بهشت رضا دفنت کنیم.

چون در وصیت نامه اش نوشته بود: «می خواهم مثل جدم اباعبدالله (علیه السلام) در میدان جنگ به خاک سپرده شوم» و در جای دیگری هم نوشته بود: «من عاشق خدا هستم و هیچ جا از جبهه به خدا نزدیکتر نیست، لذا جبهه را انتخاب می کنم».

بعد از این قسم پیکرش آرام گرفت تا این که او را در بهشت رضا کنار شهید حاج ابراهیم شریفی دفن نمودیم.

«کتاب مجموعه گل مجموعه اول»




نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1403 )    1   2   3   4   5   6   7   ...