خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید علیرضا ماهینی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید احمد درویشی

شهید احمد درویشی در چهارم تیر ماه سال 1367 در جزیره مجنون مفقود شد تا اینکه پیکر پاک و مطهرش پس از 12 سال توسط گروه تفحص کشف گردید. اولین کسی که از رجعت پیکر شهید پس از 12 سال انتظار و بی خبری، خبردار شد، عمویش کربلایی سراج درویشی بود که از اول جنگ تا پایان آن در جبهه مسئولیت های متعددی داشت.  

آنها بقایای پیکر پاک احمد را در نمازخانه سپاه دیلم زیارت کردند. مردم دیلم، دوستان، خویشان و همرزمان شهید در جلو سپاه دیلم جمع شده بودند تا پیکر احمد و شهید هشت سال دفاع مقدس را که به تازگی پیدا شده بودند، با یاد روزهای حماسه، شور و عشق تشییع نمایند.

چند شهید بودند، تابوت های شهیدان در خیابانهای دیلم بر روی دست مردم تشییع شدند و پیکر پاک شهید احمد درویشی به گلزار شهیدان روستای شاه عبدالله انتقال یافت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




عراق پالایشگاه آبادان را مورد تهاجم قرار داده بود و این مرکز مهم اقتصادی مملکت ما در آتش می ‌سوخت لازم بود به تلافی آن، مرکز مشابهی در خاک دشمن از سوی ما مورد حمله قرار می ‌گرفت تا بداند که اگر به این گونه حمله‌ها ادامه دهد، مراکز اقتصادی آنها نیز از هجوم تیز پروازان ما در امان نخواهد بود.

فانتوم اف 14

ششم مهر ماه سال 1359 شهر موصل برای این هدف انتخاب شد و بنا بود منابع سوخت این شهر را مورد اصابت قرار دهیم. مختصات هدف را شمال شرقی شهر داده بودند. ما نیز هواپیماها را به همان سمت هدایت کردیم و شهر موصل را زیر بال‌های آهنین خود داشتیم. ولی هر چه دنبال هدف گشتیم آن را نیافتیم.

در حالی که اوج گرفته بودیم تا آمادگی لازم را برای انجام عملیات داشته باشیم، نقطه‌ای را در شرق شهر دیدم که از آن ‌جا به سمت ما تیراندازی می ‌شد. تصمیم گرفتم حال که هدف اصلی را نیافته‌ایم، همان جا را که به نظر می ‌رسید مرکز مهمی باشد مورد اصابت قرار دهیم، به درستی نمی ‌دانم که آن محل کجا بود، ولی تعدادی ساختمان سیمانی بزرگ بود که به نظر می ‌رسید خیلی مهم باشند و گرنه برای محافظت آنها ضد هوایی نمی ‌گماردند.

عملیات با موفقیت به انجام رسید و پس از بازگشت خدا را شکر کردم که با مرکب آهنین بالمان به خاک وطن بازگشتیم و این فرصت را یافتیم تا در خیل مدافعان و رزمندگان اسلام باقی بمانیم.

راوی: «شهید مصطفی اردستانی»






نوع مطلب : خاطرات خلبانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




میدان مین

كی رود از این دل پر سوز و درد / یاد آن مردان میدان نبرد

ان جوانان سر و پا غرق نور / جان به كف هایی كه با عشق و سرور

در دل شب جانب عرش برین / می گشودند معبر از میدان مین

می زدند معبر در آن غوغا همه / ذكرشان یا فاطمه یا فاطمه‌‌

آری این مرغان كه بشكستند قفس / از دیار تخریبند و بس

«شاعر ناشناس»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دختر تازه مسلمان آمریکایی در اینستاگرامش نوشت: «من مسلمانم. از داعش حمایت نمی کنم و تروریست نیستم . از کشورم آمریکا متنفر نیستم . خودم را به  نامحرمان نشان نمی ‌دهم و به  آنها  دست  نمی‌ دهم  و با آنها  قرار نمی ‌گذارم و نیمه  برهنه بیرون نمی‌ روم و اسم این کار را فشن (مد) نمی‌ گذارم . هر  روز  مسجد می روم و نماز می‌ خوانم . زکات  می پردازم  و در ماه رمضان آب نمی نوشم. افسرده نیستم. حجاب من قدرت و نیرو بخش من است.

دختر تازه مسلمان آمریکایی




نوع مطلب : رهیافتگان به دین اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یک هفته از حمله‌ عراق به میهن اسلامیمان می گذشت. در آن یک هفته، ما با انجام چندین مأموریت موفقیت ‌آمیز، آنچه در دوران آموزشی یاد گرفته بودیم، به صورت عملی تجربه می ‌کردیم، ولی خیلی چیزها که زمان آموزشی آموخته بودیم، در جنگ قابل پیاده کردن نبود. بر عکس، در شرایط مختلف، مواردی را تجربه کرده بودیم که در آموزش به آن اشاره‌ای نشده بود.

فانتوم اف 14

روز ششم مهر ماه 1359، مأموریتی به ما محول شد. در این مأموریت چهار هواپیمای «اف-4» برای بمباران پل «الکوت» در برنامه قرار گرفته بودند. این بار نیز من کابین عقب هواپیمای جناب سروان یاسینی بودم و شش تن دیگر از خلبانان با ما هم پرواز بودند.

طبق اطلاعات رسیده، این پل برای دشمن جنبه حیاتی داشت و انهدام آن موجب قطع پشتیبانی نیروهای دشمن در منطقه‌ جنوب می ‌شد. در حقیقت، پل در شهر الکوت واقع شده بود که جنوب عراق را با شمال آن مرتبط می ‌کرد. به هر حال بعد از انجام توجیه با هواپیماهایی که به انواع بمب مجهز شده بودند، به پرواز درآمدیم. در حالی که یکی یکی شهرهای کوچک و بزرگ خود را داشتیم پشت سر می‌ گذاشتیم از بالای اروندرود هم گذشتیم و ارتفاع خود را کم کردیم تا از دید رادارهای دشمن پنهان باشیم. وقتی که نزدیک جزیره مجنون رسیدیم آرایش خود را تغییر داده، به سوی هدف پیش می رفتیم که ناگهان تعداد سی چهل دستگاه لودر و بولدوزر را در حال ساختن خاکریز مشاهده کردیم. جناب یاسینی را صدا زدم و گفتم: «آقا رضا، اینها را مورد هدف قرار بدهیم؟». گفت: «نه آقا مسعود، البته اهمیت انهدام اینها کمتر از پل نیست، ولی الآن باید سر وقت پل بریم». در جوابش گفتم: «برای فردا هم هدف جدیدی پیدا کردیم».

چون بیشتر پروازهای برون مرزی داوطلبانه انجام می ‌شد، اگر هدف مهمی را در طول مسیر مشاهده می ‌کردیم می ‌زدیم. لذا نه تنها از مرکز مورد بازخواست قرار نمی ‌گرفتیم که چرا طبق برنامه عمل نکردیم؛ بلکه خوشحال هم می ‌شدند. ما با سرعت مافوق صوت در خاک عراق به سوی هدف به پیش می ‌تاختیم.

با نزدیک شدن به شهر الکوت یک بار دیگر زمان پرواز و سرعت را محاسبه کردم و گفتم: «آقا رضا، دو ثانیه دیگر بالای هدف هستیم». گفت: «الآن اوج می ‌گیرم». هنوز ثانیه‌ای نگذشته بود که پل الکوت نمایان شد و جناب یاسینی در حال افزایش ارتفاع بود که بتواند با شیرجه‌ای مناسب بمبها را روی پل رها سازد، که یکباره صدا زد: «مسعود، تعدادی از مردم غیرنظامی در حال عبور از روی پل هستند، یک گردشی انجام می ‌دهیم تا روی پل خلوت شود».

با این حرف او، بقیه هواپیماها هم گردشی بیضی شکل روی الکوت انجام دادند و دوباره روی پل قرار گرفتیم. هنوز روی پل مملو از جمعیت بود که رضا دوباره ادامه داد و گفت: «معطل شدن در اینجا خطرناک است، بریم هدفی را که در سر راه دیدیم بزنیم».

بقیه خلبان‌ها هم موافقتشان را از پشت رادیو اعلام کردند و هر چهار فروند بال در بال هم به سوی جزیره‌ی مجنون تغییر مسیر دادیم. چند لحظه بعد، همگی بالای سر لودر و بلدوزر‌هایی که برای توپخانه‌ عراق خاکریز احداث می‌ کردند، قرار گرفتیم. بمب‌هایمان را روی سر آنها رها کرده و به پایگاه برگشتیم، در حالی که همگی از ته دل خوشحال بودیم که انسان بی‌گناهی را مورد هدف قرار نداده‌ایم.

راوی: «سرهنگ خلبان مسعود اقدام»




نوع مطلب : خاطرات خلبانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید علیرضا ماهینی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مسجد جمکران

کیست تا خانه‌ ی ویران ‌شده، تعمیر کند / تا مرا بر در میخانه به زنجیر کند

گرچه موسی نشدم، طالب خضر عشقم / تا که راه و روشم یکسره تغییر کند

آنکه بی درد بود، عشق نمی ‌داند چیست / عشق هر تازه‌ جوان را به خدا، پیر کند

کاش یک ‌بار دگر میکده را درک کنم / تا که ساقی دلم از باده‌ ی خود سیر کند

من که دور از ادب میکده بودم چه کنم / تا به پیمانه مرا یار زمین‌ گیر کند

وای اگر وقت گرفتاری من در غفلت / آنکه منجی من خسته بود، دیر کند

با همه پستی من، یار مرا می‌ خواهد / عاقبت هم نفس اوست که تاثیر کند

جای آنکه بشوم من ز حبیبم ممنون / اوست هر دم ز من غمزده، تقدیر کند

«جواد حیدری»






نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1359 )    1   2   3   4   5   6   7   ...