خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
امام زمان (عج)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید قدرتیان




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حسن گله گیری

حسن پسری بسیار مهربان بود و در حق پدر و مادرش خیلی خوبی می کرد. او انقلاب را خیلی دوست می داشت. از اوایل انقلاب شب ها در خیابان ها و کوچه ها نگهبانی می داد. در حق مردم و خانواده اش هیچ کوتاهی نداشت و فردی زحمتکش بود.

هنگامی که دوره ی سربازی اش فرا رسید به خدمت وظیفه ی عمومی اعزام شد. حدود شش ماه خدمت سربازی کرده بود که شش روز به مرخص آمد و تعریف نمود که جایم خیلی خوب است و اصلاً نگران ما نباشید. با این حال برای دوستانش تعریف کرده بود که در یک سنگر کوچک هستیم، خیلی در فشار به سر می بریم و به ما خیلی سخت می گذرد. اما چون خدمت ما به خاطر خدا و اسلام و میهن می باشد، آن سنگر برای ما همچون بهشت می ماند.

او همیشه نامه می نوشت و سلام و دعا می فرستاد یک روز توسط دوستانش پیغام فرستاد و گفت که به مادرم بگویید مقداری ماهی برایم بفرستد. ما هم مقداری ماهی ارسال کردیم ولی هنگامی که ماهی ها به مقصد رسیده بود، اعلام شد که حسن شهید شده است. ما خدا را شکر می کنیم که چنین فرزندی داشتیم و در راه اسلام شهید شده است.

راوی: «مادر شهید حسن گله گیری»




نوع مطلب : خاطرات مادران شهداء، شهیدان شهرستان گناوه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

قیامتی است گمانم قیامت مهدی است / جهـان محیط وسیع کرامت مهدی است

زمان زمان شروع زعامت مهدی است / غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است

همه کنیـد قیـام و همـه دهید سلام / امـام کـل زمان‌ها دوباره گشت امام

بشـارت آمـده بهـر بشـر مبارک باد / شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد

بهشت وصل خـدا را ثمر مبارک باد / بـرای منتظـران این خبر مبارک باد

خطاب نـور همه آیه‌های نصر شده / ولـیِّ عصـر، دوباره ولیِّ عصر شده

خطاب حضرت معبود را بخوان با من / پیام قاصـد و مقصود را بخوان بـا من

بیـا ترانـه داوود را بخـوان تـا مـن / سرود مهـدی موعود را بخوان با من

دوبـاره آیـه جاء الحق آشکار شده / به یمن وصل، همه فصل‌ها بهار شده

ز تیرگی چه زیان کوه نور نزدیک است / رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است

فـراق رفتـه و فیض حضور نزدیک است / الا تمامی یـاران ظهـور نزدیک است

فـرار ابـر و رخ آفتـاب را نگــرید / سراب‌هـا همـه رفتنـد، آب را نگرید

بشارت ای همه یاران که یار می‌آید / نویــد رحمـت پــروردگار می‌آید

محمـد از طــرف کوهسـار می‌آید / علی گرفته بـه کف ذوالفقار می‌آید

دعـای عهد و فرج را همـه مرور کنید / سلام تازه بر آن تک سوار نور می‌آید

ز مکـه سر زده صبح قیام ابراهیم / رسد بـه عالـم هستی پیام ابراهیم

امـام عصر که بر او سـلام ابراهیم / قیـام کــرده، کنـار مقـام ابراهیم

حـرم رسانه آوازه انـا المهدی است / چهان پر از سخنِ تازه انا المهدی است

جهانیان همـه جا در کنار یار کنید / دل خـزان زده خویش را بهار کنید

یهودیـان همه جا در شرارِ نار کنید / الا تمامـی وهابیــان فــرار کنید

رها کنیـد حرم را، حرم، دیار علی است / به دست مهدی موعود، ذوالفقار علی است

«استاد سازگار»






نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




قسمت چهلم: معرفی زنان بعنوان شورای رهبری

رجوی بمنظور فرار از بحرانهای لاعلاج درون گروهی خود و انداختن تمام شکستهای خطی تشکیلاتی اش به دوش سایرین و از دور خارج کردنشان بمثابه رقیبان خود دجالانه به سرکوب درون تشکیلاتی در پوشش انقلاب ایدئولوژیکی درونی روی آورده بود تا بتواند در مسند رهبری عقیدتی در مناسبات فرقه ای اوامرش را بی کم و کاست به اجرا بگذارد و گویی تا مقطع اضافه نمودن یک بند دیگر از انقلاب مریم تحت عنوان بند «ش» یعنی شورای رهبری توانسته بود تا حدودی به اهداف شوم و سرکوبگرانه خود برسد.

مسعود و مریم رجوی

در این مقطع با برنامه از پیش تعیین شده 24 زن از عوامل سرکوب و حلقه بگوش خود را بعنوان اعضای شورای رهبری دائمی و موقت به نیروهایش اعلام کرد و بلافاصله تمام سازماندهیها و کروکی تشکیلاتش یک شبه تغییر یافت و بدون شکاف زنان در بالای هرم رهبری کننده تشکیلاتش قرار گرفتند و تمام مردان مسئول و با سابقه تحت مسئولیت همین زنان و حتی تحت مسئولیت زنانی که هنوزبه رده شورای رهبری نرسیده بودند؛ قرار گرفتند و بنوعی از مسئولیت و رده سابقشان خلع شدند و در نشستهای رجوی مورد تحقیر قرارگرفتند. یادم نمی رود که در یکی از جلسات عمومی  رجوی مهوش سپهری (نسرین) محمود قائمشهر از مسئولین و فرماندهان دست اول را سوژه جلسه کرد و خطاب به رجوی گفت: «هیچ می دانید که محمود خیلی پکر شده است و تن به کار نمی دهد و خواهر مسئولی که برایش گذاشتیم را قبول ندارد و در کار و مسئولیت ول معطل است».  رجوی هم در پاسخ گفت: «بگو که محمود انقلاب خواهر مریم را قبول ندارد». و این طوری دو ساعت تمام در یک جلسه عمومی محمود قائمشهر را خرد و خمیر و به سخره گرفتند تا درس عبرتی برای سایرین باشد که در مقابل انقلاب خواهر مریم مقاومت نکنند.

جالب اینجا بود که همین نسرین حلقه بگوش رجوی هنوز به عضویت سازمان رجوی در نیامده بود که قائمشهر از اعضای هیئت اجرایی و از مسئولین و فرماندهان داخل و خارج کشور در فرقه تروریستی رجوی بود و امروز چه روزگار خفت آوری داشت. نمونه دیگر وضعیت عضو قدیمی و از عوامل اصلی سرکوب و ترور در فرقه رجوی محمود عطایی (حمید) بود که در آن مقطع بواسطه اینکه وی را تحت مسئولیت یک خانمی بنام فاطمه که سابقا عضو یکان مخابرات بود و الان در موضع مسئول عطایی قرار گرفته بود؛ به شدت به هم ریخته و بریده و تحت برخورد بود. طوریکه در جلسه دوم رجوی که در قرارگاه موسوم به باقرزاده برقراربود، مسئولیت تیم های گشت خارج قرارگاه بعهده همین شخص بود که خودش تحت مسئولیت فاطمه بود. در آن سازمان کار حفاظتی خودش و من با هم به گشت زنی پرداختیم که وسط کار از وی سئوال کردم: «حال که گشتها مشغول هستند می توانیم خودمان در جلسه شرکت کنیم». که وی با عصبانیت جواب داد: «یعنی بروم و مثل محمود قائمشهر سوژه جلسه شوم و زیر تیغ بروم و آبرویم برود».

با معرفی زنان بعنوان شورای رهبری و بدست گرفتن امور کار ولو فرمالیته برادران مسئول دیگر رمق و انگیزه ای برای انجام کار تحت مسئولیت بی کفایت زنان را نداشتند.

متعاقب اتمام جلسه عمومی رجوی وقتی به مقر خودمان برگشتیم کمتراز یک روز دیدیم که سازماندهی یکانها بالکل به هم ریخته و زنان را بعنوان فرمانده یکان انتخاب کردند و فرماندهان سابق که جملگی مرد بودند تحت مسئولیت زنان حتی در یکانهای تخصی مثل یکان مهندسی قرارگرفتند. در آن سازمان کار جدید من هم از فرماندهی یکان پایین کشیده شد و بعنوان فرمانده دسته تحت مسئولیت فرزانه فکوری راد قرارگرفتم که معاونش علیرضا عرب خزائلی بود که بشدت روی میز ولو و پخش شده بود و در واقع بریده بود. در جلسه ای با مسئولیت مسئول مقر بتول رجایی از جمع حاضر خواسته شد که داده ها و استنباط خود از بند شین (شورای رهبری) را بیان بکنند وقتی نوبت به من رسید خیلی کوتاه گفتم این تغییر سازماندهی ها موقت و برای دوران صلح است. در صحنه عملیات خواهران که سابقه فرماندهی و لیاقت لازمه را ندارند و طبعا برادران فرماندهی را به دست خواهند گرفت.

هنوز صحبتم تمام نشده بود که بتول رجایی با فحاشی تمام مرا پاسدار و اطلاعاتی خواند و به تحریک جمع پرداخت و باعث شد که جمع نیز ضمن فحاشی شدید مرا پاسدار بخوانند و مرا بشدت مورد آماج مشت و لگد قرار بدهند و از ناحیه بینی آسیب جدی ببینم. در این میان محمدعلی زاهدی که از افراد تحت مسئولیت خودم در یکان مهندسی بود رو به بتول رجایی گفت: «این آقا از اول هم پاسدار بود و اصلا زاده خمینی است و من دیگر تحت مسئولیت این شخص کار نمی کنم» که همانجا بتول رجایی گفت: «البته کسی که با انقلاب خواهر مریم نیاید و خودش را نسپارد دیگر ذیصلاح نیست و معلوم است که از این پس تو فرمانده این شخص خواهی بود».

از فردایش تنبیه و بنگالی شدم و یک هفته تمام در بنگال زندانی بودم و از من می خواستند که بیایم در همان جمع حرفهایم را پس بگیرم وعذر بخواهم که وقتی  دیدند تن به خواسته شان نمی دهم با یک تغییر سازماندهی بعنوان عضو ساده مهندسی به مدیریت مهندسی رفتم و پس از چندی به مقر پشتیبانی و سرانجام بعنوان فرمانده دسته یکان پدافند سازماندهی شدم و یک جورهایی خواستند مرا حفظ کنند و کار بدتر از این که هست نشود. (ادامه دارد)

«علی  پوراحمد»






نوع مطلب : خاطراتی از منافقین ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام حسن عسکری (علیه السلام)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حسن قدرتیان




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 17 آذر 1395 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید جواد عبادی

جواد انسانی مومن ، متدین و خوش رفتار بود و اخلاق او با همه به ویژه من و پدرش بسیار خوب بود. چون فرزند ارشد خانواده بود همه اهل خانه به او علاقه مند بودند و بسیار احترام می گذاشتند. جواد دوستان بسیار داشت که با یکدیگر صمیمی و مهربان بودند.

از دیگر صفات او مهمان نوازی بود و همیشه دوست داشت مهمان بر سر سفره باشد. پسرم علاقه زیادی به امام (ره) و انقلاب داشت. آخرین باری که به مرخصی آمد وقت کمی داشت و من هم مریض بودم، به من گفت: «دفعه بعد که به مرخصی می آیم شما را برای معالجه به شیراز می برم»، تا این که چند روز بعد از رفتن او خبر شهادتش را به ما اطلاع دادند. ایشان در خط مقدم جبهه شرهانی در منطقه مرزی بود و چهار ماه به پایان خدمتش مانده بود که به شهادت رسید.

شهر در روز تشیع جنازه اش بسیار شلوغ و پر ازدحام شده بود. همه از پیر، جوان، زن و مرد برای تشییع آمده بودند. حالا هر وقت به گلزار شهدا می روم به جواد افتخار می کنم که در راه خدا و دین اسلام به شهادت رسیده است. هر وقت که دوستان جواد را می بینم انگار خود او را می بینم. من مادر شهید هستم و آرزو دارم که تمام ملت ایران نیز حافظ خون فرزندان ما باشند و قدر اسلام را بدانند که این دین حق است که به ما عزت بخشیده است.

راوی: «مادر شهید جواد عبادی»




نوع مطلب : خاطرات مادران شهداء، شهیدان شهرستان گناوه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1322 )    1   2   3   4   5   6   7   ...