خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
دوشنبه 18 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

در عملیات «دهلاویه» معبری که شناسایی شده بود، توسط دشمن کشف و عملیات در این معبر لو رفته بود. از طرفی فرصت برای پیدا کردن معبری دیگر هم نبود. حسین به شهید علیرضا ماهینی که عنوان فرماندهی عملیات را داشت، پیشنهاد نمود و گفت: «چون در نزدیکی خط دشمن، سنگرهای تانک دشمن وجود دارد، گروه من یک ساعت قبل از عملیات در سنگرهای تانک مستقر می شویم و دشمن را سرگرم می کنیم و شماها (شهید علیرضا ماهینی و نیروهایش) از همان معبری که شناسایی کرده ایم و لو رفته است، حمله کنید. زیرا دشمن از بابت این حمله خیالش راحت است و خیال می کند که دیگر از اینجا خطری متوجه آنها نیست».

تعدادی از بچه ها موافق و تعدادی نیز مخالف بودند. بالاخره این نقشه عملی شد و دشمن حلقه وار در محاصره نیروهای خودی قرار گرفت. رزمندگان اسلام در این عملیات بدون تلفات پیروز شدند و دشمن شکست سختی از ما خورد.

حسین انسانی بسیار خوش قلب، خوش خلق، مهربان، مطیع و شجاع بود. با همه سلام و علیک داشت و احساس می کرد که همه نزدیکترین و بهترین دوست او هستند. به انجام واجبات و حتی مستحبات فوق العاده اهمیت می داد و در آن گرمای طاقت فرسای خوزستان روزه های مستحبی می گرفت.

مدیریت، رهبری و فرماندهی ایشان در عملیاتها بخصوص در گرمای طاقت فرسا با شجاعتی که داشت، روحیه بخش و راه گشا بود. در همان عملیاتی که ایشان به شهادت رسیدند، در قسمتی از خط کانالی وجود داشت که در تیررس مستقیم و دید دشمن قرار داشت و این کانال به کانال «مرگ» معروف شده بود.

کانال مرگ در محاصره دشمن بود و مرتباً خط نیروهای اسلام را تهدید می کرد و اگر تا شب به همین وضع باقی می ماند، همه نیروهای خودی محاصره و اسیر می شدند. شهید مقاتلی و اسماعیل ماهینی به بچه ها روحیه داده و خود جلو افتادند. تمام طول کانال را به حالت ایستاده و تکبیر گویان دویدند و بقیه نیروها هم به دنبال آنها وارد کانال شدند. با این ابتکار و شجاعت و بی باکی در مدت کوتاه درگیری با دشمن، نیروهای ما پیروز شدند و دشمن عقب نشینی نمود.

شهید مقاتلی از زمان حضورش در جبهه تا زمان شهادتش حدود 11 ماه متوالی در جبهه ها حضور داشت. او هر بار که به روستای چاوشی می آمد، وقایع و خاطرات جبهه و جنگ را با زبانی شیرین شرح می داد.

بالاترین آرزویش شهادت بود و برای رسیدن به فیض شهادت روز شماری می کرد. او بارها به من گفتند: «لابد هنوز پاک نشده ام که لیاقت شهادت را پیدا نکرده ام».

ایشان همیشه می گفتند: «امام را دعا کنید و او را تنها نگذارید، زیرا امام تاج مسلمانان کره زمین است». او زمانی که در جبهه بودند، بسیار روحانی تر شده بود و نماز شبهایش هیچگاه ترک نمی شد. بسیار قرآن، نماز و دعا می خواند و صمیمی تر از همیشه شده بود.

راوی: «از همرزمان شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

من خارم و ره جانب گلزار ندارم / بردار دلم را که خریدار ندارم

مولا نظری کن که دراین عرصه به عشقت / بی زار ز اغیارم و بازار ندارم

خواهان توام، در گذر از کوی وصالت / ای یار ببین توشه بسیار ندارم

بی خود زنم از عشق تو من لاف که حتی / بار غم تو در دل خونبار ندارم

صد حیف که غفلت زده در کوی محبت / با دار غمت دیده بیدار ندارم

در پیش رقیبان تو ای گلبن هستی / گر خوار ولی غیر تو غمخوار ندارم

من عاشق روی تو ولی در ره وصلت / کارم همه بیهوده و انکار ندارم

از روز ازل نام تو را برده ام ای دوست / تا روز ابد غیر تو گفتار ندارم

یا  سر بدهد یاسر و یا جان و بگوید / در دار جهان جز تو وفادار ندارد

«حاج محمود تاری»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 15 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

حسین هنگامی که از جبهه بر می گشت، به منزل ما می آمد و همیشه به من توصیه می کرد و می گفت: «بچه هایت را به دین و قرآن و مذهب راهنمایی کن و هر بچه ای که خداوند به تو اهدا کرد، آنها را با قرآن و خدا آشنا کن». او همچنین به ما می گفت: «به راه دین و اسلامتان پایدار باشید».

بیشتر اوقات که به خانه ما می آمد به او می گفتم: «حسین زن بگیر»، اما او جواب می داد: «من زن نمی گیرم، یا باید شهادت نصیب من شود و یا پیروزی، تنها آرزوی من این است».

موقعی که دکتر چمران به شهادت رسیده بود، او به شدت می گریست و می گفت: «کاش من به جای او به شهادت می رسیدم، آرزوی من شهادت است. من بخاطر ناموس و دینم می جنگم و از مادرم هم خیلی تشکر می کنم که درس از خود گذشتگی را به من آموخت». حسین خیلی به مسجد، دعا، قرآن و نماز علاقه داشت و دیگران را نیز به انجام این کارها تشویق می کرد.

وقتی که دختر بزرگم به دنیا آمد، خودش اسمش را سکینه گذشت. خیلی به او علاقه داشت و می گفت: «او را با قرآن انس بدهید».

وقتی دخترم دو سال و اندی داشت و حسین به مرخصی آمده بود، به دخترم می گفت: «هر گاه من شهید شدم، بگو افتخارم این است که عمویم شهید شده است و به پدر و مادرم بگو برای من گریه نکنند، بلکه برای امام حسین (علیه السلام) گریه کنند که یکه و تنها در میان دشمنان بوده است».

وقتی می خواست به جبهه برود به او گفتم: «پدر و مادرت راضی هستند؟»، گفت: «من به خاطر ناموس و وطنم به جبهه می روم و اگر شما مانع رفتن من به جبهه شوید، نمازتان قبول نیست».

حسین خیلی بی ریا بود و با خواهرانش ارتباط خیلی خوبی داشت و به همه محبت می کرد. اگر به مهمانی می رفت منتظر نبود که از او پذیرایی کنند، خودش بلند می شد و این کار را انجام می داد. این چیزها در نظرش ننگ و عار نبود.

از جبهه برای ما نامه می نوشت و از حال و هوای آنجا به خصوص شهید دکتر چمران و شهید علیرضا ماهینی برای ما می نوشت.

راوی: «از بستگان شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : شهدا و خانواده، محبت شهیدان، امام حسین (ع) و شهیدان، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ماه محرم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 12 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

حسین اولین نفری بود که از محله ما به جبهه رفت. او هر وقت از جبهه بر می گشت بچه ها را در مسجد دور هم جمع می کرد و آنها را ارشاد می نمود و به آنها می گفت: «فضای جبهه آن قدر روحانی و مقدس است که انسان در آنجا احساس سبکی و آرامش می کند».

آخرین باری که برای مرخصی آمده بود، چند دقیقه ای رو به روی عکس شهید چمران که در منزل پدرش بود، ایستاد و با عکس شهید صحبت می کرد و می گفت: «شما که بی وفا نبودید، چرا ما را همراه خود نبرید؟ نمی خواهید که ما هم نزد شما بیاییم؟ شما همیشه سعی داشتید که با ما باشید ولی الان ما را تنها گذاشته اید، اگر ممکن است ما را هم با خود ببرید».

از منزل که بیرون آمدیم به من و پسر آقای مجد گفت: «این بار ممکن است دیگر برنگردم» و با دست خط خودش روی دیوار نوشت: «شهید قلب تاریخ است» و به ما گفت که روی سنگ قبرش هم این جمله را بنویسیم و این آخرین بار بود که رفت و شهید شد.

راوی: «از دوستان شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : آخرین اعزام شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
ماه محرم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

حسین روحیه مذهبی بالایی داشت. عبادات او اغلب مخفیانه بود ولی ما متوجه می شدیم. دائم سر و کارش با قرآن و دعا بود و سعی می کرد نمازهایش را به جماعت به جا آورد. گاهی اوقات شبها که مخفیانه نماز می خواند ما متوجه عبادات کردن او می شدیم و از داشتن چنین برادری به خود افتخار می کردیم.

دوران شش ساله ابتدای را در دبستان علوی روستای چاوشی گذراند و سپس دوران شش ساله متوسطه را در دبیرستان شهید شریعتی بوشهر سپری و موفق به اخذ دیپلم گردید.

با اوج گیری انقلاب اسلامی، ملت شجاع و مسلمان ایران به رهبری روحانیت آگاه خصوصاً امام خمینی (ره)، در دوران خدمت مقدس سربازی، سربازان را آگاه می نمود و مخفیانه به فعالیتهای انقلابی می پرداخت و به عناوین مختلف در صفوف تظاهرات مردم شرکت می کرد و اخبار بیرون را در میان سربازان منتشر می ساخت. او مدتی از خدمت متواری شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باقی مانده دوران سربازی خود را در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به پایان رساند.

حسین پس از پایان دوره سربازی مدتی در جمع خانواده بود و در فعالیتهای عمومی که از طرف ارگانها و نهادهای انقلابی در روستا شروع شده بود، شرکت فعال داشت. خصوصاً در عملیات ساختمانی خانه بهداشت چاوشی که از طرف جهاد سازندگی با خودیاری مردم روستا شروع شده بود، از جمله افراد داوطلب بود که بیش از بقیه فعالیت می کرد.

حسین یکی از انقلابیون و دوستداران تراز اول انقلاب اسلامی بود که با شروع جنگ تحمیلی، ابتدا از طرف جهاد سازندگی به منظور کمک رسانی با تعدادی از نیروهای جهادی بوشهر راهی جبهه های جنگ شد و پس از چند مرحله رفت و آمد، با معدودی از نیروهای داوطلب بوشهری مستقیماً به اهواز رفتند و خود را به ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی شهید چمران معرفی و مشغول فعالیت شدند. سپس با عده ای از همرزمانش به فرماندهی شهید علیرضا ماهینی، پایه گذار ستادی از جنگ های نامنظم به منظور جذب نیرو شدند و نیروهای بوشهری از این ستاد به گروه شهید چمران در اهواز اعزام می شدند.

راوی: «برادر شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : شهیدان و احکام دینی، مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1811 )    1   2   3   4   5   6   7   ...