خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 14 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا ماهینی

علیرضا آموزش قرآن را در خط مقدم جبهه شروع و رایج کرد و با خرید دفتر، خودکار، کتاب آموزشی و تخته سیاه، آموزش قرآن را برای برادران رزمنده بنا نهاد. ایشان در همین رابطه به بچه های رزمنده تأکید می کرد: «ان شاء الله همه ما قرآن را یاد بگیریم تا وقتی که شهید شدیم در محضر شهدا شرمنده نشویم».

علیرضا قبل از انجام هر عملیاتی، به تلاوت قرآن می پرداخت و ترجمه آیات را هم برای همرزمان بیان می نمود. یادم می آید برای عملیات دهلاویه سال 1360 آماده می شدیم. پس از طرح نقشه عملیات توسط شهید رستمی (معاون شهید چمران) و همچنین صحبتهای علیرضا، مقرر شد به هر نفر فقط ۱۸عدد فشنگ سهمیه تحویل گردد و بقیه را از دشمن به غنیمت بگیریم. باید این را هم اضافه کنم که نفرات ما فقط ۳۳ نفر بودند که به طرف روستای «سید خلف» و از آنجا به رودخانه ای که پل آن را ستاد جنگهای نامنظم با تعدادی بشکه درست کرده بود که بتوانیم در آن مسیر بهتر و راحت تر عبور کنیم، حرکت کردیم.

هنگامی که از رودخانه عبور کردیم، وقت نماز صبح رسیده بود. ابتدا نماز را اقامه کردیم، سپس علیرضا به تلاوت قرآن و ترجمه آیات الهی پرداخت و از خدا تقاضای پیروزی رزمندگان اسلام را نمود و آن گاه صحبتهایش را این طور ادامه داد: «برادران عزیز، از شما می خواهم که همیشه همین طور باشید و این روحیه را حفظ کنید...».

آن گاه عملیات با توکل به خدا از محور رودخانه سابله آغاز شد. با کشته و اسیر شدن تعدادی از عراقی ها، بقیه آنها پا به فرار گذاشتند. با گذشت یک ساعت از آغاز عملیات و چند روز بعد از شهادت دکتر چمران، دهلاویه فتح شد. تمام خانه ها تا سقف انباشته از مهمات بود که بلافاصله تمامی آن مهمات به عقب منتقل شد. خودروها و دیگر ادوات جنگی، آمبولانس دو طبقه صفر کیلومتر به تصرف لشکریان آقا صاحب الزمان (عج) درآمد.

ساعت دو بعد از ظهر، پاتک (ضد حمله) عراقیها جهت باز پس گیری منطقه شروع شد. یادم می آید که ارتش در آن موقعیت و زمان بسیار حساس ما را با توپخانه یاری نکرد. عراقیها با توپ و تانکهایشان، سنگین ترین آتش را بر روی ما ریختند و دهلاویه را با خاک یکسان کردند. بچه های ما یکی پس از دیگری شهید و مجروح می شدند. علیرضا به وسیله بیسیم، به شهید رستمی وضع موجود را گزارش کرد. شهید رستمی گفت: «من هر چه التماس می کنم که توپخانه ها بچه های ما را پشتیبانی کنند، متأسفانه این کار انجام نمی شود، شما خودتان خط را نگهدارید».

علیرضا بهم گفت: «بیا تا بریم جلو». موشک قبضه آ.ر.پی.جی را برداشته و در حالی که داشتیم به خط می رسیدیم، او از ناحیه کتف راست مجروح شد و خودش را در آغوشم انداخت و شهادتین را بر زبان جاری کرد. در همین هنگام دیدم یک موتور سوار به طرف ما می آید. گفتم: «سریع بیا». علیرضا را پشت سر موتور سوار نشاندم. یکی از بچه ها هم پشت سر علیرضا نشست که ایشان را نگه دارد و به عقب جبهه منتقل نمایند.

فاصلهٔ عراقیها تا ما زیاد نبود. صداهای آنها شنیده می شد و ما به صورت نعل اسبی در محاصره بودیم. البته ما چهار نفر بیشتر نبودیم. من به بچه ها گفتم: «شما بروید عقب تا من فرکانس بیسیمها را عوض کنم و خودم را به شما برسانم». پس از انجام این کار بیسیم ها را روی هم ریختم و به رگبار بستم.

در حالی که داشتم به سمت عقب بر می گشتم، ناگهان گلوله تانکی نزدیکم به زمین خورد. تا آنجا که به یاد دارم به هوا پرتاب شدم و به داخلی رودخانه سابله افتادم. وقتی چشم باز کردم، دیدم روی برانکادر نزدیک شهید رستمی که پشت قبضه ۱۰۹ نشسته و دارد شلیک می کند، هستم.

غروب آن روز، رستمی به شهادت رسید و فردای آن روز، در حالی که که شهید چمران قصد داشت سروان مقدم که فرمانده خط طراح بود را بجای شهید رستمی به نیروها معرفی نماید، هم خودش و هم سروان مقدم به وسیله خمپاره 60 به شهادت رسیدند. همین رشادتها بود که باعث آزادی دهلاویه شد.

راوی: « همرزم سردار شهید علیرضا ماهینی»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سیزده آبان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 13 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیباش ماهینی

در عملیات «بیت المقدس» با علیباش در یک گروهان بودم. در آن زمان فرماندهان قولهای زیادی داده بودند که شما را خط شکن عملیات می کنیم اما هیچ کدام از قولهایشان را عملی نمی کردند. بچه ها دلسرد شده بودند و بعضی ها هم تسویه حساب کردند و تعدادی هم از جمله علیباش ماندند.

یک روز عصر ساعت ۵ یا ۶ بود که گفتند: «آماده شوید، امشب طرف شلمچه عملیات انجام می شود. عراق در آنجا پاتک زده، شما بروید خاکریز را بگیرید و پاکسازی کنید تا بتوان از پشت وارد خرمشهر شد».

ساعت 10/30 یا 11 شب بود که ما را سوار ماشین کردند و بردند لب خط به طرف جلو، نزدیک دژ مرزی یک مقر تاکتیکی بود. خدا رحمت کند شهید حسین خرازی، فرمانده لشکر امام حسین (ع) آمد سخنرانی کرد و چگونگی عملیات را توضیح داد و به بچه ها گفت: «احتمال بازگشت نیست، هر کس دلش می خواهد از این تاریکی و دشت استفاده کند و برگردد و هر کس هم می خواهد بیاید».

صحنه های تاسوعا و عاشورا مجسم کرد ولی بچه ها مصمم بودند و می گفتند بعد از مدتها و این همه آرزو، باید حتما شرکت کنیم. فرماندهان را توجیه کردند که چگونه وارد عملیات شوند. ما رفتیم تقریبا پشت دژ، از خاکریز اول جلوتر بودیم. می خواستیم به خط عراق برسیم. پشت خاکریز که نشسته بودیم، من بودم و شهید حسن قنبرپور و ابراهیم بابایی که شهید علیباش آمد و گفت: «من باور نمی کنم که ما را وارد عملیات کنند، ممکن است برگردانند به عقب... خدا کند ما هم از این عملیات سهم داشته باشیم».

ایشان سنش بالا بود و با توجه به این که در تصادف پایش آسیب دیده بود، به سختی راه می رفت، اما با همین وضع مثل یک مرد جوان حرکت می کرد. اصلا احساس ناراحتی نمی کرد که بگوید من پیرم یا عاجزم، به ایشان می گفتم: «چرا این همه مهمات با خودت آوردی؟». می گفت: «لازم می شود».

وارد عملیات شدیم، در موقع برگشت بین تانکهای عراقی گیر افتاده بودیم. علیباش و تعدادی دیگر در سمت راست ما حرکت می کردند و ما خواستیم از موضعی به موضع دیگر برویم. در همین لحظه یک گلوله آر.پی.جی ۱۱ آمد و خورد به گروهی که علیباش هم جزء آنها بود. تعدادی شهید و تعدادی دیگر هم زخمی شدند. ما چون در محاصره بودیم و می بایست از محاصره خارج شویم، یک حالت اضطراری داشتیم. علیباش هم در این میان جزء شهدا بود، اجساد آنها آنجا ماند تا پس از آزادسازی خرمشهر که اجساد آنها را به عقب آوردند و به شهرها برای تشییع بردند.

راوی: «همرزم شهید علیباش ماهینی»





نوع مطلب : آخرین اعزام شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 12 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیباش ماهینی

من وقتی که در یکی از مناطق زخمی شده بودم، علیباش در پادگان شهید رجایی بود. در آن زمان عملیات «تنگه چزابه» شروع شده بود و بسیاری از نیروهای ما در دفاع زخمی شده بودند و مرتب نیرو اعزام می کردند که جلوی پیشروی عراقی ها را بگیرند.

حدود ساعت 11 شب بود که به پادگان رفتم، همه بچه ها آنجا بودند. آنجا اردوگاه بود و نیروهای کمکی را از آن پادگان به خط عملیاتی چزابه اعزام می کردند. همان ساعت که رسیدم، ماشینها آمدند و بچه ها را سوار کردند و به طرف بستان و تنگه چزابه اعزام نمودند.

علیباش به لحاظ اینکه پایش درد بود، به خط نرفت. من هم پیش ایشان ماندم. ساعت 1/30 یا 2 شب بود، پادگان کاملاً خالی بود، فقط نگهبانها بودند.

ناگهان پادگان توسط نیروهای منافقین گلوله باران شد. ایشان اظهار ناراحتی می کرد و می گفت: «چرا شما آمدید این جا؟ شما نباید می آمدی. اگر من کشته شوم پیرمردی هستم، چرا شما بیخود کشته شوی». حدود نیم ساعت، کمتر یا بیشتر درگیری بود که نیروی کمکی آمد و مهاجمان اقدام به فرار کردند. خسارت جانی نداشتیم ولی اندکی خسارت مالی وارد شد.

راوی: «همرزم شهید علیباش ماهینی»





نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهیدان

از ملک ادب حکم گذاران همه رفتند / شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست / گوید چه نشینی که سواران همه رفتند

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرد / ز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست / کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند

افسوس که افسانه سرایان همه رفتند / اندوه که اندوه گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه طرازان معانی / گنجینه نهادند به مارام همه رفتند

باد ایمنی ارزانی شیران شکاری / کز شومی ما شیر شکاران همه رفتند

یک فرع گرفتار در این گلشن ایران / تنها بقفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار بهار از مژده در فرقت احباب / کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

(شاعر ناشناس)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 11 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ابراهیم ماهینی

برای اجرای عملیات فتح المبین به منطقه ذعن اعزام شدیم. پس از استقرار و تشکیل گروه شناسایی آماده فرمان حمله بودیم.

علیرضا تازه به شهادت رسیده بود و چهلمش را هنوز نداده بودند. این بهانه ای شد تا نگذاریم ابراهیم جزء گروه شناسایی شود. به همین دلیل تا مدتی ایشان از دستم عصبانی بودند اما با با پا در میانی شهید اسماعیل کمان و دلجویی از وی، با هم آشتی کردیم.

شب عملیات فرا رسید. حدوداً ساعت هشت شب بود، همدیگر را در آغوش گرفتیم و خداحافظی کردیم. لحظه وداع و جدایی چقدر سخت و دشوار بود.

ابراهیم عاشقی دلداده بود که برای دادن سر در ره دوست لحظه شماری می کرد و آن شب آماده پرواز شده بود و با پاره کردن زنجیر اسارت نفس و تن به سوی معشوق پر کشید.

راوی: «همرزم شهید ابراهیم ماهینی»





نوع مطلب : آخرین خاطره شهیدان، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 10 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ابراهیم ماهینی

تقریبا چهل روز بعد از شهادت علیرضا بود که ابراهیم هم به شهادت رسید. واقعاً ما در حیرت بودیم که چگونه به مادرمان بگوییم که ابراهیم شهید شده، زیرا داغ مصیبت علیرضا برای او و همه ما سخت و ناگوار بود.

نهایتاً تصمیم گرفتیم که متوسل به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) شویم و از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخواهیم که خود مشکل ما را حل کند. از آن حضرت خواستیم که هم به ما شهامت گفتن این قضیه را بدهد و هم به مادر تحمل و صبر این ضایعه را عنایت فرماید.

چند روز قبل از واقعه، مادرم دچار دلهره شده بود. می گفت احساس می کنم که اتفاقی افتاده و خبری شده، دست آخر دل را به دریا زدیم و به او گفتیم و اضافه کردیم که تنها پسر تو نیست که شهید شده است، بلکه اسماعیل کمان و میرسنجری هم به شهادت رسیده اند.

در کمال ناباوری و حیرت دیدیم، بعد از کمی مکث برخواست و چادر خود را به سر کرده و گفت: «برویم منزل کمان، فکر می کنم مادرش حالش خوب نباشد و نیاز به دلداری دارد». ولی گمان ما بیجا بود، او از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بهره استقامت و صبر گرفته بود.

با اینکه هنوز جنازه شهیدش تشیع و تدفین نشده بود ولی خانواده های شهید کمان و میرسنجری را دلداری می داد و می گفت: «باید به حضرت زینب (سلام الله علیها) اقتدا کرد».  

راوی: «برادر شهید ابراهیم ماهینی»




نوع مطلب : شهدا و خانواده، خبر شهادت شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1821 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو