خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید غلامحسین شورکی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 7 مرداد 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری

در قلب اروپا و در شهر هامبورگ آلمان، حوزه‌ای به سبک و سیاق حوزه سنتی (حجره و مباحثه و …) تشکیل شده است، حوزه‌ای که به واسطه ابداع یک روحانی خوش ذوق و جهادی ایجاد شده تا بتواند با دانش بومی به اضافه فقه و اصول شیعی، نیاز مردم و مسلمانان اروپا را پاسخ بدهد.

کنعان جوجیچ از مونتنگرو

ابتدا خودتان را معرفی کنید و از تحصیلاتتان قبل از حوزه بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. من کنعان جوجیچ هستم و در هامبورگ زندگی می‌کنم. یک سال و نیم است که درس می‌خوانم و در حال حاضر در حال فارسی آموزی هستم. به همین خاطر فارسی حرف زدنم قوی نیست. من اهل مونتنگرو هستم و در آنجا به دنیا آمدم. بیست سال قبل به خاطر جنگ کوزوو با خانواده به آلمان رفتم. شما هم شاید بدانید که در مونتنگرو و بوسنی، بیشتر مسلمانان اهل سنت هستند و شیعیان کم هستند اما شکر خدا ما در آلمان شیعه شدیم. من بعد از تقریباً ۱۵ سال با اهل بیت آشنا شدم.

شما قبل از این مسلمان بودید؟

بله، ما اهل سنت بودیم و البته در مونتنگرو چیزی به عنوان فرقه‌های اهل سنت مطرح نبود. در مونتنگرو حتی بین شیعه و سنی هم تمایزی نیست و این تشخیص بین مردم آنجا وجود ندارد. البته بعد از جنگ بوسنی حرف شیعه آمد و تا حدودی با این اعتقادات آشنا شدند.

نگاهشان به شیعه چگونه است؟

الان چون شیعیان در آنجا نیستند نگاه خاصی هم وجود ندارد. نه خوب و نه بد. به نظرم در یک وضعیت ناآگاهی به سر می‌برند. من خودم بعدها که به آلمان رفتم با شیعیان آشنا شدم.

شما بعد از چند سال که به آلمان رفته بودید با شیعیان آشنا شدید؟

از ۹ سالگی تا ۱۶ سالگی طول کشید و بعد از ۷ سال حضور در آلمان با تشیع آشنا شدم.

 آشنایی‌تان چگونه بود؟

از طرف دایی‌ام آشنا شدم. ایشان هم ۱۰ سال قبل از من شیعه شده بود. با ایشان صحبت کردم و با تشیع آشنا شدم. ایشان هم در آلمان شیعه شده بود. جالب است که ما در مونتنگرو خیلی مسجد داریم و برای مسلمانان خیلی زندگی راحت است اما من در بیرون از کشور خودم با شیعه آشنا شدم و به این موضوع خیلی فکر می‌کنم. ما در آلمان با دایی‌ام خیلی صحبت می‌کردیم و برخی شبها نمی‌خوابیدیم. ایشان یک جمله به من گفت که خیلی جالب بود. گفت: «درست است که ما پیامبر داریم اما باید به خانواده این پیامبر هم توجه داشته باشیم. من تا آن موقع چیزی در این باره نشنیده بودم».

شما تحصیل می‌کردید در آن زمان؟

من در آن زمان مدرسه می‌رفتم و بعداً به دانشگاه رفتم و روانشناسی سالمندی را خواندم و لیسانس دارم.

چگونه با حوزه علمیه آشنا شدید؟

وقتی که من در ۱۷ سالگی با این دین آشنا شدم، بعد از ۱۰ سال به حوزه رفتم.

چرا حوزه را انتخاب کردید؟

چون خیلی علاقمند به علوم دینی و معنویت بودم به حوزه رفتم. رفتن به قم هم برای من سخت بود و برخی از افراد خانواده من متوجه نمی‌شدند که من در ایران چه کار می‌کنم. من فهمیدم که شاید اگر این کار را بکنم، برای خانواده‌ام ضرر داشته باشد و منتظر بودم که در اروپا شانسی برای درس خواندن داشته باشیم. البته در ۲۰ سالگی با حوزه آشنا شدم. می‌دیدم که روحانیون بین ما می‌آیند و صحبت می‌کنند. وقتی با آنها صحبت کردم متوجه شدم که ایرانی هستند و در قم یا نجف درس خوانده‌اند. من در آن موقع از دانشگاه مستقیم به حوزه رفتم. من چون خیلی کوچک بودم و ۹ سالگی به آلمان رفتم، ۲ سال عقب افتادم و فکر می‌کنم سال ۲۰۱۲ درس مدرسه‌ام را تمام کردم و سال ۲۰۱۳ به دانشگاه رفتم.

در آلمان فقط مسجد امام علی (ع) مرکز شیعیان است؟

به عنوان مسجد فقط همین جاست اما از نظر مرکز، حدود ۲۷۰۰ مرکز اسلامی و حدود ۲۲۰ مرکز شیعیان وجود دارد. البته این مراکز خیلی بزرگ و وسیع نیستند و مثلاً یک کارگاهی بوده که آن را مفروش کرده‌اند و تبدیل به حسینیه شده. بیشتر در آن نماز می‌خوانند. اما از نظر مسجد شیعی، همان مسجد امام علی (علیه السلام) است. مرکز اسلامی هامبورگ و مسجد امام علی یکی هستند. آکادمی هم همان حوزه است. ما هم به آن آکادمی اسلامی می گوییم.

چرا هامبورگ مرکز اصلی اسلام شده است؟

تعدادی از تجار حدود ۷۰ سال پیش از آیت الله بروجردی درخواست کردند در هامبورگ مسجدی ساخته شود و مرکزی برای ایرانیان باشد. آن زمان اولین مسلمانانی که وارد آلمان شده بودند، قبل از ترکها، همین تجار فرش ایرانی بودند.

«رهیافته»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




عملیات مرصاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد شنبدی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 5 مرداد 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید اسماعیل غریبی

در عملیات کربلای چهار پدرم و عمویم شرکت داشتند. چون آن موقع در عملیاتها مرسوم بود که دو برادر با هم نمی توانستند جزء نیروهای خط شکن باشند، چون پدرم بزرگتر بود به عمویم گفته بود که تو برو جزء نیروهای پشتیبانی باش و او نیز حرف برادر بزرگش را گوش کرده بود. وقتی پدرم مفقودالاثر شد عمویم در آبادان بود و تا چهل و پنج روز به بوشهر نیامد. او می گفت: «نمی توانستم بیایم و مادرم را در آن وضعیت ببینم». 

ما ابتدا از طریق مردم مطلع شدیم که پدرم مفقود شده و کسی از جایی رسماً این موضوع را به ما اعلام نکرد. بعدها پرسنل تعاون سپاه به منزل ما آمدند و گفتند که آقای اسماعیل غریبی مفقود شده و به ما دلداری دادند و گفتند شاید اسیر شده باشد، زیاد خودتان را ناراحت نکنید.

ما وصیت نامه دوم پدرم را ندیدم. فقط وصیت نامه ای که پدرم در سال 61 نوشته بود، به دست ما رسید که در آن وصیت کرده بود که از امام و انقلاب دفاع کنید.

یک بار یکی از همکاران پدرم که بازنشسته شده بود را در جای دیدم. بدون اینکه خودم را معرفی کنم به او گفتم: «شما آقای غریبی را می شناختید؟». گفت: «بله». گفتم: «چطور آدمی بود؟». گفت: «کسی جرات نمی کرد در مورد اسلام و انقلاب اسلامی جلوی او بدگویی کند. خیلی تعصب داشت. همیشه از انقلاب دفاع می کرد. چه در جبهه و چه در پشت جبهه و با دلیلهای قاطع جواب ضد انقلابها را می داد. خیلی امام را دوست داشت».

پدرم خیلی مهربان بود. وقتی از محل کار به خانه بر می گشت، به همه سلام می کرد و با وجود اینکه کارش خیلی سخت و طاقت فرسا بود، وقتی به خانه بر می گشت کمی استراحت می کرد و بعد به کمک مادرم کارهای خانه را انجام می داد. بعدها وقتی به محل کارش رفتم دیدم که چقدر کارشان مشکل و سخت است. ولی با این وجود وقتی از محل کار بر می گشت در کارهای خانه هم به مادرم کمک می کرد.

دوچرخه ای داشتیم که هر وقت خراب می شد، پدرم آن را برایمان درست می کرد. او خیلی خوشرو و خوش اخلاق بود و هر وقتی که دوچرخه ما را درست می کرد به ما می گفت که برایش دعا کنیم و این چنین از یک بچه کوچک التماس دعا می کرد.

راوی: «فرزند شهید اسماعیل غریبی»




نوع مطلب : شهدا و خانواده، محبت شهیدان، آخرین اعزام شهیدان، خبر شهادت شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید مجید شریعتی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 4 مرداد 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید اسماعیل غریبی
پدرم از همان بچگی دائمأ مشغول کارکردن بود. از آن جایی که در آن زمان در روستای آنها مدرسه ای نبود، پدرم نتوانست درس بخواند. ولی خواندن قرآن را نزد ملایی که در روستا بود، یاد گرفت. او هر وقت بیکار می شد، قرآن می خواند.

همیشه مقداری از درآمدش را صرف مراسم روضه سیدالشهداء می کرد. او آن قدر به برپایی هر ساله این مراسم اهمیت می داد که سرمشقی برای ما شد و امروز ما هم دنباله رو او هستیم. من و برادرم هر سال روضه امام حسین (علیه السلام) را برگزار می کنیم و این بدعت حسنه ای است که از پدرم برای ما به یادگار مانده است. یادم می آید چون پدرم کارگر بود و درآمد زیادی نداشت هر چند سال یکبار که پول روضه جمع می شد، روضه را بر پا می کرد و روز عاشورا در مسجد یا حسینیه محل غذای نذری می داد.

یک شب پدرم قبل از اینکه به عملیات کربلای چهار اعزام شود، به مسجد امام سجاد (علیه السلام) واقع در محله شکری رفت و برای امام جماعت مسجد خوابش را که در مورد دعوت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، تعریف کرد. بعدها چند نفر که آنجا بودند، به ما گفتند که ما همان موقع تعبیرش را می دانستیم و تعبیرش این است که پدرت مفقودالاثر شد.

اگر توسل مادرم به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) نبود، بعید می دانم که تا به حال خبری از پدرم به دست می آوردیم.

آخرین باری که پدرم به جبهه رفت به خاطر دارم که اعزام آنها از روبروی جایگاه نماز جمعه بوشهر بود. همان روز برادرم از او یک عکس یادگاری گرفت. جمعیت زیادی برای بدرقه آنها آمده بودند.

شهادت پدرم در سال اول دبیرستان لطمه سنگینی به من وارد کرد و همان سال مردود شدم. با اینکه مادرم همه مسایل و مشکلات را سعی می کرد پوشش دهد، ولی باز هم ما در فقدان پدر ضربه خوردیم. ولی با تلاش مادرم توانستم مدرک مهندسی شیمی از دانشکده فنی دانشگاه تهران اخذ نمایم.

راوی: «فرزند شهید اسماعیل غریبی»




نوع مطلب : خواب شهیدان، شهدا و خانواده، آخرین اعزام شهیدان، امام حسین (ع) و شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1811 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...