خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
امام زمان (عج)

جمال عشق پیدا می شود، وقتی تو می آیی / بساط عیش بر پا می شود، وقتی تو می آیی

نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت / چه غوغایی به دنیا می شود، وقتی تو می آیی

در اینجا معنی بودن ، معمایی است اما خوب / معمایم چه معنا می شود، وقتی تو می آیی

منم مجنون بی لیلا ، در این شهر غریب اما / تمام شهر لیلا می شود، وقتی تو می آیی

و بی تو زشت می ماند، به چشمم هر چه می آید / و زشتی ها چه زیبا می شود، وقتی تو می آیی

و بی تو گرچه مردابی عفن آلود می مانم / دلم همرنگ دریا می شود، وقتی تو می آیی

دل من تنگ تر از غنچه ی باغ دهان توست / که با مهر رخت وا می شود، وقتی تو می آیی

اگر چه تک درخت پیر پائیز گذرگاهم / بهار من شکوفا می شود، وقتی تو می آیی

تمام آرزوهایم به پایت خاک شد اما / سرا پایم تمنا می شود، وقتی تو می آیی

و حتی خواستم با تو نگویم راز دل اما / دریغا مشت من وا می شود، وقتی تو می آیی

«ابوالفضل فیروزی»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد خلیل خانی

اوایل انقلاب گروه های سیاسی مانند منافقین، فداییان خلق و غیره در مدارس فعال شده بودند و برای مقابله فرهنگی با آنان شهید خلیل خانی به اتفاق چند نفر دیگر اقدام به تشکیل انجمن اسلامی در دبیرستان نمودند.

در حالی که بیش از 80% مدرسه در دست گروه های یادشده بود، با ایجاد جنجال و هرج و مرج کلاسهای درس را به تعطیلی می کشاندند، اما همین گروه ده نفره انجمن اسلامی، به ویژه شهید خلیل خانی در برابر آنان می ایستادند و با تلاش و فعالیت خود آنها را به استیصال و درماندگی انداخت بودند.

یک روز همین افراد به اصطلاح آزادیخواه ‏و روشنفکر به وی حمله ور شده ‏و قصد جانش را نمودند. او هم برای در امان ماندن از آنها به دفتر مدرسه پناه ‏برد. ‏با گذشت زمان و آشکار شدن چهره واقعی گروه ‏های سیاسی، فضای حاکم بر دبیرستان سالم و آرام شد.

یکی ازهمرزمان خلیل خانی نقل می کند ‏که ایشان قبل ازعملیات به مریضی سختی مبتلا می شود و امکان شرکت در عملیات برایش وجود نداشته اما با این حال و وضعیت نامطلوب در شب عملیات با آب سرد غسل شهادت می کند و به هر شکل ممکن خود را به عملیات می رساند و در همان عملیات به درجه رفیع شهادت نایل می شود.

راوی: «دوست شهید محمد خلیل خانی»





نوع مطلب : مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی

دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی

شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی

تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی

مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی

راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی

«شاعر ناشناس»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 19 مهر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید محمد خلیل خانی

‏اوایل انقلاب توجه جوانان به گروه های چپ و غیر اسلامی زیاد بود. ‏فضای جامعه و خصوصاً مدارس ملتهب و کاملاً سیاسی بود و دبیرستان سعادت هم در این شرایط مستثنی نبود .

یک روز به پیشنهاد خلیل خانی تعدادی مجله پیام انقلاب از واحد تبلیغات سپاه برای توزیع بین برادران انجمن اسلامی دبیرستان، تحویل گرفتیم. به محض ورود به مدرسه، یکی از اعضای گروهکها مجلات را در دست ما دید، زیرا قرار بر این بود هیچ گونه نشریه یا مجله ای وارد دبیرستان نشود.

فوراً به بهانه اینکه نقض قرار کرده اید، دست به اغتشاش و بر هم زدن اوضاع نموده، کلاسها را تعطیل کردند و خواستار اخراج شهید خلیل خانی شدند.

‏مدیر دبیرستان برای آرام کردن اوضاع، قول داد که فرد خاطی را از مدرسه اخراج کند. جناب مدیر برای اینکه قولی که داده عملی کرده باشد، خلیل خانی را خواست و گفت: «با دبیرستان شریعتی صحبت می کنم تا شما را برای ادامه تحصیل بپذیرند».

‏این قضیه به خارج از مدرسه کشیده شد و با پا در میانی بچه های ‏مذهبی و سپاه، اخراج شهید خلیل خانی منتفی شد.

راوی: «دوست شهید محمد خلیل خانی»





نوع مطلب : مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام حسن مجتبی (علیه السلام)

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست / یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه زهرا قسم مدیون زهراست / چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد / دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی / چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت / همپایه درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد / انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال / رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم / ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد / در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما / مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در سن وسال کودکی ات / جایی ببینی مادرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه های آخرینت / چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست / وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت / دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و غریب عالمین است / گریه کن غم های این بی کس حسین است

«علی اکبر لطیفیان»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 14 مهر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ناصر جمالی

من و ناصر با هم دوست صمیمی بودیم. او فردی متواضع، ساکت، فروتن و ساده پوش بود. همیشه لباس بسیجی تنش بود، این علاقه او را به بسیجی بودن می رساند. نمازهایش را همیشه سر وقت می خواند و اخلاقی نیکو و پسندیده داشت، البته من افتخار همسنگری او را در جبهه نداشته ام، اما او را از نظر اخلاقی کاملا می شناختم.

یکی از روزهای سرد زمستان، هنگام ظهر بود. با هم به مسجد رفتیم و نماز ظهر و عصر را خواندیم و بعد از آن سری به قبرستان زدیم. بر سر مزار یک یک شهدا رفتیم و فاتحه خواندیم.

در آنجا قدم می زدیم و صحبت از جبهه و جنگ و شهدا می کردیم که ناگهان رو به من کرد و گفت: «عمو حاجی (ناصر همیشه من را عمو حاجی صدا می کرد)، چه احساسی داری؟». گفتم: «دلم خیلی گرفته، کوچه پس کوچه های محله دواس، در و دیوار حسینیه و مهدیه، گروه مقاومت و هر جا که نظر می کنی، جای پای شهید است، بوی شهید می دهد. این بچه ها تا دیروز این جا بوده اند، اکنون عروج کرده اند و خونین بال به پرواز درآمده اند و به سوی خدای خود شتافته اند».

آهی کشید و گفت: «آری، حقیقتاً من هم احساس دلتنگی می کنم، دلم برای دوستان خیلی تنگ شده است. عده ای شهید شده اند و به آرزویشان رسیده اند و عده ای هم در جبهه های نبرد، در برابر دشمن قرار گرفته اند. چطور طاقت بیاورم، همه رفته اند به مقصود و معشوق رسیده اند، من مانده ام و غصه های تمام نشدنی. کاروان رفته و من باز مانده ام، هر طور شده باید به آنها ملحق شوم».

گفتم: «قرار نیست که همه به جبهه بروند و شهید شوند، عده ای هم باید بمانند و پیام رسان شهدا شوند». گفت: «درست است، ولی من نمی توانم این وضع را تحمل کنم». خیلی زود به جبهه اعزام شد و سرانجام در تاریخ نهم فروردین ماه ۱۳۶۷ هنگام حمله به سکوی نفتی «الامیه»، بعد از ضربه زدن به دشمن در حالی که با قایق داشتند بر می گشتند، با یکی از همرزمانش به نام شهید غلامرضا ماهینی مورد اصابت گلوله های دشمن قرار گرفتند و در سنگر عشق، عروس شهادت را در آغوش گرفتند و به لقاءالله پیوستند.

راوی: «دوست شهید ناصر جمالی»




نوع مطلب : آخرین اعزام شهیدان، عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




روز نیروی انتظامی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1821 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو