خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
پنجشنبه 15 اسفند 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید سلیمان عبدالشاهی




نوع مطلب : تصاویر شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 14 اسفند 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری

شهید عبدالمحمد گرگین

قبل از اینکه پیکر عبدالمحمد به دست ما برسد و از شهادت او اطلاع حاصل کنیم، برادرم خواب دید که او وارد خانه ما شد. همه را نگاهی کرد و از مادرم پرسید: «پدرم کجاست؟». در عالم خواب مادرم برای اینکه عبدالمحمد ناراحت نشود، به او نمی گوید که پدرم فوت شده است. سپس عبدالمحمد می رود، از او می پرسند: «کجا می روی؟». می گوید: «شنیده ام خلیل خواجه ییان شهید شده است، به محمد باقر (امامزاده محمد باقر) می روم تا بالای سر خلیل فاتحه ای بخوانم». ما نیز بر اساس این خواب شهید را در همان مکانی که در عالم خواب می رفتند، به خاک سپردیم.  

مادرم از فراق عبدالمحمد خیلی ناراحتی و فغان می کرد و حالش خیلی وخیم بود. شهادت پسرش را باور نمی کرد. مدام در غم و اندوه بود. بعد از مراسم شب هفت عبدالمحمد به خواب مادرم می آید در حالی که سینی پر از میوه و خوراکی در دست داشته آن را جلو مادرم می گذارد و می گوید: «احوالت چطور است؟... ناراحت نباش».

راوی: «برادر شهید عبدالمحمد گرگین»




نوع مطلب : خواب شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد عباسی رضایی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 12 اسفند 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ابراهیم قهرمانی

در سال ۱۳۶۴ بعد از عملیات غرورآفرین و پیروزمند والفجر ۸ دوران نقاهت مجروحیت را در بوشهر طی می کردم. در یکی از روزها شنیدم که فردا صبح از جایگاه نماز جمعه اعزام برادران داوطلب بسیجی به سوی جبهه می باشد. فردا صبح برای دیدن برادران اعزامی رفتم تا قبل از اعزام موفق به دیدن و خداحافظی با آنها شوم.

در جایگاه ایستاده بودم که متوجه ابراهیم قهرمانی شدم و به سوی او رفتم. با هم سلام و علیک گرمی کردیم، ولی در همان برخورد اول فهمیدم که ابراهیم اصلاً متوجه من و جمعیت و خانواده که برای خداحافظی آمده بودند، نیست. خوب که دقت کردم دیدم که او در عالم دیگری سیر می کند.

با دیدن این حالت ابراهیم یادم به روحانی شهید حیدر حیدری افتاد، چون با او بسیار صمیمی بود و یکسری مسایل عاطفی و دوستی دیرینه داشتند و حتی در جبهه نیز در واحد ادوات و توپخانه لشکر ۱۹ فجر با هم بودند.

ابراهیم در آن زمان به عنوان دیده بان کار می کرد، کارش بسیار خوب بود و به قول بچه های جبهه هدایتگر خوبی برای آتش بارها جهت ایجاد آتش و گرفتن تلفات از دشمن بود. لازم به ذکر است که شهید قهرمانی و شهید حیدری در هنرستان حاج جاسم بوشهری به همراه شهیدان عباس کبگانی و مصطفی شمسا با هم بودند.

شهادت حیدر حیدری آن قدر روی ابراهیم تأثیر گذاشته بود که وقتی با ایشان صحبت می کردی جواب می داد، ولی روح او با تو نبود. خدا را گواه می گیرم از درب جایگاه نماز جمعه تا محل سوار شدن به اتوبوس حدوداً پنج بار با او خداحافظی و روبوسی کردم، انگار مطمئن بودم این بار آخر است که او را می بینم.

چند روز بعد که با برادر بزرگوارم فاضل حاوی زاده برای پیوستن به گردان به اهواز و سپس به مارد رفتیم، متوجه شدیم گردان ما در خط پدافندی جاده فاو - ام القصر مستقر است، به همین علت به مقر گردان امام حسین (ع) که نیروهای اعزامی از بوشهر به این گردان مأموریت داده شده بودند، رفتیم. در اولین برخورد سراغ دوستان را گرفتم، خبر شهادت شهید قهرمانی را دادند، به دنبال این خبر من و فاضل به هم نگاهی انداختیم و رفتیم به کناری و آرام شروع کردیم به گریه کردن.

راوی: «همرزم شهید ابراهیم قهرمانی»




نوع مطلب : آخرین اعزام شهیدان، خبر شهادت شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 11 اسفند 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حمید عبدالله زاده




نوع مطلب : تصاویر شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 10 اسفند 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ابراهیم قهرمانی

ابراهیم خیلی خوش اخلاق بود، با ما اخلاقش خیلی خوب بود. با پدرش خیلی مهربان بود، پدرش وقتی که توی حیاط قدم می زد دست دور گردنش می انداخت و پیشانی اش را می بوسید. وقتی که من در آشپزخانه مشغول غذا درست کردن بودم، می آمد دست دور گردنم می کرد و دستم را بوسه می زد و می گفت: «مادر عزیزم، قربان این دست تو بروم که زحمت برای ما می کشی». فرزندم مؤمن و انقلابی بود، خیلی برای انقلاب دوندگی می کرد، شبها به خانه نمی آمد.

وقتی می خواست به جبهه برود، آمد و گفت: «پدر و مادر، جنگ شروع شده، باید شما اجازه بدهید تا به جبهه بروم، می گویند باید از پدر و مادرتان اجازه بگیرید». نصف شب بود، نزدیکی های سحر پدرش خواب بود. گفتم: «برو پیش پدرت، اگر قبول کرد من هم امضا می کنم». به پدرش گفت، پدرش هم در جواب گفت: «دو دستی امضا می کنم». برایش امضا کرد و من هم امضا کردم، زود رفت تا به کاروان اعزام به جبهه برسد.

برای اولین بار که به جبهه رفت، حمله چزابه بود. در این حمله شرکت نمود، بعد از سه ماه برگشت به خانه، من رفتم جلویش گفتم: «خوش آمدی مادر». اما او با ناراحتی گفت: «مادر، من قبول نشدم».

همیشه بهم نصیحت می کرد و می گفت: «مادر، استوار باش، نه یک وقت برای من گریه کنی. ما مسؤولیت بر گردن داریم. ما جوانها باید به جبهه برویم. ما در خانواده مان سه نفر هستیم، من و برادر و پدرم، یکی از ما الزاماً باید تا آخر جنگ در جبهه باشیم». پدرش می گفت: «می ترسم که آخر ما را داغدار کنی». ابراهیم می گفت: «نه پدر، شما هم مثل بقیه پدرها و مادرها باشید. شما باید خودتان دست پشت سر ما بگذارید و بگویید بروید، مبادا اجر خودتان را تباه کنید».

وقتی که فرزندم توی جبهه بود، دلم آرام بود. می گفتم: «خدایا کاش ده تا فرزند مثل ابراهیم بهم عطا می کردی تا برود در جبهه از اسلام دفاع بکند».

راوی: «مادر شهید ابراهیم قهرمانی»




نوع مطلب : محبت شهیدان، اولین اعزام شهیدان، عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

خواستم نزدیکتر باشم به آقایم، نشد / تا بگیرم دامن لطف تو مولایم، نشد

خواستم از معصیت دوری کنم، آدم شوم / بندها را وا کنم از دست و پاهایم، نشد

ندبه های جمعه را هی خواب می مانم، ببخش / سر به زیرم که میان روضه پیدایم نشد

ظاهراً ذکر تو را می گویم اما باطناً / در میان عاشقانت باز هم جایم نشد

راه دیدار تو این بار از حرم شد باز، حیف / خواستم تا محضر تو با سرم آیم، نشد

گفتمت یک بار در خوابم بیا، جانِ حسن / سر به خاک مقدمت ای یار می سایم، نشد

دائماً می چرخم آقاجان به دور معصیت / از دو چشم خیس تو هر بار، پروایم نشد

کربلایم دیر شد، دارم خجالت می کشم / آه، آقاجان بگو که وقت امضایم نشد؟

«وحید محمدی»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 1837 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو