خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید ماشاالله بازیار

ماشاالله اهل نماز بود، مادرم را خیلی دوست می داشت و به او احترام می گذاشت. علاقه ی زیادی به ورزش داشت و در کارهای خانه به مادرم کمک می کرد. وقتی با هم حرف می زدیم، سرش را پایین می انداخت و می گفت: «چشم»، همیشه کم صحبت بود.

در اولین عملیات از ناحیه ی پا زخمی شد. وقتی آمبولانس آوردند، اجازه نداد او را ببرند و ده یا یازده نفر از مجروحان را از پشت سیم خاردارها به پشت جبهه منتقل نمودند. وقتی صدایش زدند و گفتند که زخمی هستی و آمبولانس می خواهد برود، برای کمک و بردن فرمانده که زخمی شده بود، رفته بود. هنگام برگشتن تیر دشمن به فرق سر مبارکش اصابت کرد و به شهادت رسید. فرمانده اش داستان شهادتش را برای ما تعریف کرد و گفت که شهید بازیار مرا نجات داده است.

راوی: «برادر شهید ماشاالله بازیار»




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.