خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید نادر پهلوانی

در اوایل بهمن 1361 بعد از چند روز دوری از خانه به روستای عامری رفتم. چشمم که توی طاقچه افتاد دیدم نادر یک قطعه عکس از خودش بزرگ کرده ، دورش نقاشی کشیده و قاب گرفته است. در حالی که داشتم به عکس نگاه می کردم از اوپرسیدم: «نادر، این عکس برای چه گرفته ای؟». گفت: «برای بعد از شهادتم گرفته ام». تا آن وقت ما هیچ خبری از عشق و علاقه ی او به بسیج و جبهه رفتن نداشتیم. حتی ما فکرش را نمی کردیم که او قصد جبهه رفتن داشته باشد. شاید خودش هم تا آن روز آنقدر تصمیم جدی برای جبهه رفتن نداشت، چون سه الی چهار ماهی از آغاز مدرسه می گذشت و او کلاس اول دبیرستان بندر دیلم بود. من هم به شوخی به او گفتم: «ما این شانس را نداریم که روزی به ما برادر شهید بگویند». گفت: «چرا به این آرزویت می رسی، مطمئن باش».

طولی نکشید که یازدهم بهمن ، شب یکی از دوستان درب حیاط آمد و به ما خبر داد که نادر امروز به جبهه رفت. چند روزی از اعزام او به جبهه شرهانی می گذشت که نامه ای برای ما فرستاد. او در نامه اش نوشته بود که این آخرین نامه ی من است. چند روز از آمدن نامه اش نگذشته بود که پس از 32 روز جانفشانی در جبهه ها، در تاریخ 13/12/1361 در جبهه ی شرهانی بر اثر ترکش خمپاره به پشت سرش به شهادت رسید.

راوی: «برادر شهید نادر پهلوانی»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.