تبلیغات
خاطرات شهیدان استان بوشهر - خاطرات دفاع مقدس
 
خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
الله اکبر

تا یک دقیقه بعد الله اکبر می گفت

استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود، تا گرد گچ روی لباسش ننشیند. صدایش سخت به ما که ته کلاس نشسته بودیم، می رسید. می گفت: «تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرند، اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع شود، اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت. اگر هم داشته باشند کاملاً غیر ارادی و نامنظم خواهد بود».

حرف استاد که به این جا رسید، یکی از دانشجوها که مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت، بلند شد و گفت: «ببخشید استاد، وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هایش برد، تا یک دقیقه بعد الله اکبر می گفت».

«کتاب روزگاری جنگی بود»




نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.