تبلیغات
خاطرات شهیدان استان بوشهر - خاطرات دفاع مقدس
 
خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام مطلب جذابتر است ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 13 تیر 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری
انار در جبهه

تیری به قلبم خورد

دور هم نشسته بودیم، با شور و حال خاصی انار می خوردیم که محمود گفت: «بچه ها دیشب خواب دیدم که مثل حالا داشتیم انار می خوردیم. از بیرون سنگر، صدای عجیبی به گوشمان خورد. من رفتم ببینم چه خبر است که تیری به قلبم خورد. در حال بی هوش شدن بودم که مردی سبزپوش و نورانی مرا در آغوش کشید و گفت: «تو هم مثل من شدی بیا با هم برویم».

هنوز حرف سید تمام نشده بود که صدایی از بیرون سنگر توجه ما را جلب کرد. همه ی نگاه ها به خروجی سنگر دوخته شد. خورشیدی بلافاصله بیرون دوید و ما هم پشت سر او حرکت کردیم. اما در بیرون سنگر اصابت تیری به قلب رسید او را بر خاک انداخت.

«کتاب روایت عشق»




نوع مطلب : خاطرات دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.