خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری

شهید سید ماشاء الله هاشمی

من و برادرم در عملیات رمضان با هم بودیم. قبل از عملیات به بوشهر آمدم و چند روز بعد به منطقه برگشتم. تازه ازدواج کرده بودم، با این حال مادرم از این که دو پسرش در جبهه بودند، مخالفتی نداشت و می گفت: «هر چه مصلحت خداست، پیش می آید». بعد از بازگشت به منطقه، با برادرم که به بوشهر آمده بود تماس گرفتم، گفت 3 الی 4 روز قبل از عملیات خود را به اهواز می رساند.

درست در وقت مقرر به منطقه برگشت. وقتی عملیات شروع شد، چون من در گردان نیروهای بسیجی بودم و او جزء نیروهای ارتش بود، ‏جدا شدیم و دیگر او را ندیدم.  

‏چند روز بعد از اتمام عملیات، هنوز منطقه بودم که دو برادرم و چند نفر از بچه های جهاد سازندگی ‏آمدند و گفتند: «همراه ما به بوشهر بیا». پرسیدم: «چه شده؟». گفتند: «سید ماشاءالله به شهادت رسیده است».

البته قبل از این که آنها خبر شهادت سید ماشاء الله را بدهند، متوجه ی این امر شده بودم. ‏ ساعت 4 ‏بعد از ظهر همان روز در منطقه ی کوشک خوابیده بودم، خواب دیدم که خانه مان خیلی شلوغ است و پسر عمویم مرا صدا کرد و گفت: «برادرت شهید شده است».

راوی: «برادر شهید سید ماشاء الله هاشمی»




نوع مطلب : خبر شهادت شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.