خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
یکشنبه 10 تیر 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

پایگاه شهید علم الهدی در اهواز محل شستشوی لباس های خونی رزمندگان اسلام و شهدا بود که پس از شستشو و رفو، دوباره برای استفاده رزمندگان به جبهه فرستاده می شد.

در آن جا خانم های زیادی برای شستشوی لباس ها به سر می برند، ولی یکی از آنها که نوه اش شهید شده بود، فقط لباسهای غرق به خون رزمندگان را می شست. در میان آن لباسها گاهی قطعه ای از استخوان بود. او مرا صدا می کرد و آن قطعه را به من می داد که در باغچه دفن کنم.

خانم ها در دفاع مقدس

او از ساعت 8 صبح تا ساعت 6 بعد از ظهر به جز وقت نماز و نهار مشغول شستن لباسها بود. نه گرما را حس کرده و نه خستگی را می شناخت. در دمای گرمای 50 درجه اهواز، زیر آفتاب لباسها را می شست، تمام بدن او از گرمای و آفتاب تاول زده بود ولی باز هم زیر سایه نمی نشست.

شب ها تاول های بدن او را چرب می کردم تا کمی برای روز بعد التیام پیدا کند هر چه به او می گفتم که زیر سایه بنشین قبول نمی کرد و می گفت: «مگر بچه های رزمنده سایه بان دارند که من زیر سایه بنشینم». او به این کار ادامه داد تا روزی که جنگ تمام شد.

راوی: «زهرا محمودی» (اهواز)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.