تبلیغات
خاطرات شهیدان استان بوشهر - جا ماندن از رفیقان
 
خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
یکشنبه 17 تیر 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری
خانم ها در دفاع مقدس

سال 1364 بود و یکی از پایگاه های روستایی مورد حمله ضد انقلاب قرار گرفته بود. هفت نفر از برادران سوار بر تراکتور بودند تا آب خوردن بیاورند، اما تراکتور واژگون شده بود که همه برداران را به اورژانس منتقل نمودند.

آن موقع بعضی از رزمندگان بسیجی سن پائینی داشتند، 6 نفر از آنها نیز تقریباً زیر 18 سال بودند و یک نفر از آنها بالای 40 سال سن داشت که دور سر ایشان انگار با پرگار خط کشیده باشند، پاره شده و پوست سرش آویزان بود.

مجروحین را خیلی سریع مداوا کرده و اقدامات اولیه را برای زنده نگه داشتن آنها انجام دادیم ولی متأسفانه هر شش نفر آنها در کمتر از نیم ساعت به شهادت رسیدند. نفر هفتم نیز مأیوس روی تخت نشسته بود و هیچ کس امیدی به زنده ماندن او نداشت. همان جا من شروع به بخیه کردن پوست سرش و پانسمان و اعزام او کردم.

فردا با دکتر جهت ویزیت به بخش مراجعه کردم، چه قدر خوشحال شدم که دیدم او با سلامتی مشغول نوشیدن شیر است ولی او خودش گفت: «خواهر، من سعادت نداشتم یارانم را همراهی کنم».

راوی: «خواهر احمدی» (اهواز)




نوع مطلب : خاطرات خانمها در جنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.