خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
«دامیانو (عباس) دی پالما» از نحوه تشرفش به اسلام سخن می‌گوید: «یادم می‌آید اولین باری که قرآن خواندم، خیلی مرا مجذوب کرد. در عین سادگی به سؤالات اصلی زندگی جواب می‌داد. قرآن کریم برخلاف کتابهای دیگر برای همه مردم مفید و دارای برنامه است. در عین سادگی پیام عمیقی را به انسان منتقل می‌کند و بسیار جذاب است و در زندگی انسان خود به خود تأثیر بسیار خوبی دارد. برای من این موضوع بسیار مهم بود».

دامیانو (عباس) دی پالما

مادر دامیانو (عباس) می‌گوید: «دامیانو (عباس) از ابتدا پسر کنجکاو و علاقمندی بود. علاقه خاصی به تاریخ داشت و کتب مختلف را مطالعه می‌کرد. به موسیقی علاقه داشت و با دوستانش به کلاس موسیقی می‌رفت. علاقه زیادی به ورزش داشت و در آن موفق بود. از میان این علایق شخصی، او راه زندگی خود را انتخاب کرد».

دامیانو می‌گوید: «اسم من دامیانو بود اما بعد از مسلمان شدن، اسمم را به عباس تغییر دادم. چون حادثه کربلا و شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. چه عالی است که من بتوانم ذره‌ای مانند حضرت عباس (علیه السلام) باشم».

حرفهای شیخ عباس بسیار ساده است. جان کلام او این است که روزبه (سلمان) فارسی، نور ایمان به قلبش تابید و از زمره «منّا اهل‌البیت» شد اما ابولهب قریشی، عموی پیامبر مشمول آیه «تبت یدا». او می‌داند که حقیقت شیعه شدن «منا اهل‌البیت»‌ شدن است و ملیت و قوم در این مکتب مهم نیست. باید به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) که بری از هرگونه آلودگی هستند، متوسل شد و به سعادت حقیقی دست یافت.

او از نحوه تشرفش به اسلام برای ما را اینگونه می گوید: در یک خانواده مسیحی و کاتولیک بزرگ شدم. به کلیسا رفتم و طبق آداب مسیحیت، غسل تعمید شدم. وقتی به سن دوازده، سیزده سالگی رسیدم، شروع کردم به رشد کردن، در وجودم یک احساس خلا کردم و آرامش درونی نداشتم. بنابراین یک روند رشد فکری در وجودم شروع شد. شروع کردم به تامل کردن. اول در وجود خود و بعد دیگران، مفاهیم و ایدئولوژیهای مختلف. چون می خواستم به یک احساس رضایت برسم و این تشنگی را در وجود خودم احساس می کردم. نمی دونستم دقیقا چه می خواهم. شاید علم، شاید یک چیز دیگری. بهر حال چیزهایی که آن موقع وجود داشت من را خوشحال نمی کرد.

اتفاق خوبی که افتاد این بود که از خوش شانسی من مادرم در کتابخانه فلورانس که یکی از بزرگترین کتابخانه های دنیاست کار می کرد. من شروع کردم به مطالعه و تحقیق در مورد ایدئولوژیها، فیلسوفها و مکاتب و مذاهب و اعتقادات مختلف. اما یواش یواش  داشتم از  کلیسای کاتولیک دورتر و دورتر می شدم. بعضی وقتها به کلیسا می رفتم و سوالهایی از خودم می پرسیدم اما جوابهای قانع کننده ای پیدا نمی کردم. بعد شروع کردم به صحبت کردن با دوستانم، با هم حرف می زدیم و بحث می کردیم در مورد سرشت انسان و رویکرد فیلسوفهای مختلف. این اتفاق خوبی بود چون من در فرهنگ غربی بزرگ شده ام که متاسفانه از ارزشهای انسانی دوری می کرد. در این سن و سال بیشتر افراد به دیسکو و بار می رفتند و سعی می کردند خوش بگذرونند اما در مورد من و دوستانم این طور نبود. این نوع زندگی ما را راضی نمی کرد ما ترجیح می دادیم به جنگل برویم و بحث کنیم نه فقط در مورد مسائل معنوی و عقاید فلسفی بلکه در مورد مشکلات اجتماع خودمون هم همین طور. از همین مقطع بود که شروع کردم به پژوهش و مباحثه در مورد اسلام و سرانجام من فهمیدم مفهوم اسلام چیست.

اولین کتابی را که از همان کتابخانه مادرم کار می کرد، انتخاب کردم، کتاب قرآن بود. من از خواندن اون شگفت زده شدم، چون واضح و صادق بود. در حالی که مکاتب فلسفی و مذهبی دیگر پیچیده بنظر می رسیدند. مثلا قرآن خیلی ساده می گوید این کار را در زندگیتان انجام دهید، این طوری رفتار کنید و شما شروع می کنید به ساختن زندگی خودتان. یواش یواش این سادگی و وضوح، عمیق و عمیق تر می شود. قرآن دارای لایه های مختلفی هست و این برای افرادی که می خواهند آن را بشناسند قابل توجه است.

اسلام از اول شروع می کند به خوب بودن. مثل یک سفری است که از صِفر شروع می شود و بعد یک و بعد دو و بعد سه… در حالی که من به مکاتب فلسفی زیادی برخورد کردم که برای درک معانیشون ناچار به یک چرخش ۳۶۰ درجه شدم. اما اسلام از چیزهای پایه شروع می کند، با همسایه ات خوب باش، با برادرت خوب باش، خیلی ساده، بدون اینکه مجبور به انجام مدیتیشن خاصی باشی و این فرقی است که اسلام با مذاهب خاص دیگر دارد.

قرآن روی یک چیز زیاد تاکید می کند اینکه زندگی در این جهان موقتی و گذرا است و در این زندگی امتحانهایی وجود دارد و ما در یک لحظه گذرا هستیم و البته به این باور دارم که دنیا وسیله ای است برای رسیدن به کمال نهایی. اسلام نه تنها روی واجبات بلکه به مستحبات هم تاکید می کند. اعمالی که تو می توانی با انجام آنها به خدا نزدیکتر شوی. بنابراین شروع کردم به خواندن کتابهایی که مثلا چطور نماز شب بخوانیم. خیلی زیبا بود. خیلی وقتها وضو می گرفتم و جانمازم را بر می داشتم و برای خواندن نماز شب به دل کوه می رفتم، یا خودم به تنهایی یا به همراه دوستانم.

یکی از کارهایی که بعد از مسلمان شدن تصمیم که بیشتر انجام بدهم، مطالعه بود. به کلاس می رفتم، به حوزه می رفتم، به دانشگاه می رفتم، چون می خواستم بیشتر بدونم. من چیزهای مربوط به پایه مذهب رو می دونستم ولی تشنه یادگیری بیشتر بودم و احساس می کردم باید بیشتر بدونم چون پیش زمینه مسلمانی نداشتم. بنابراین مطالعاتم رو بیشتر کردم و مدرکم را در رشته علوم اسلامی از دانشگاه گرفتم و همین طور مدرک علوم پایه و سنتی از حوزه. اینها خیلی خوب بود، مثل بخشی از یک سفر و به اندازه کافی جذاب و البته این راه بدون قربانی نبود. برای مثال من شاغل بودم و در کار خرید و فروش فرش ولی نکته خاص این احساس خلاء درونی بود که باید دورتر و دورتر می شدم و بیشتر و بیشتر می دونستم. تصمیم گرفتم مطالعاتم رو در کشورهای دیگر مثل انگلستان، سوریه و در نهایت ایران شروع کنم و شغلم رو ترک کردم.

یکی از چیزهای جذاب که من در اسلام درک کردم، برخورد اسلام در مواجه با مشکلات اجتماعی است. مذاهب دیگر روی ارتباطتون با خدا و رشد و پرورش آن تاکید دارد. این خوب هست و اسلام هم روی آن تاکید دارد ولی فرقی که اسلام با مذاهب دیگر دارد برخورد با مسائل اجتماعی است. البته یک تصور نادرست هم وجود دارد، مثلا اگر شما مسلمانید باید از یهودیان متنفر باشید. این نادرست است، اسلام چنین چیزی رو نمی گوید. اگر شما قرآن را خوانده باشید می گوید مسیحیان و یهودیان هم پاداش خود را خواهند داشت. جالب که قرآن می گوید اگر هنگام جنگ بین شما و مشرکین، اگر آنها (مشرکین) به شما پناه می آورند شما باید به آنها پناه دهید. این است ذهنیت مسلمانی. اسلام دین تعامل و گفتمان است. این خودش توسعه انسانی است.

داستان کربلا و روز عاشورا من را به شدت تحت تاثیر قرار داد، به خصوص ماجرای حضرت عباس (علیه السلام). وقتی انسان این داستان دراماتیک رو می شنود به خاطر اون شرایط و موقعیت حزن انگیز یک چیزی به درون آدم رخنه می کند و به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. با موقعیتی روبه رو می شوید که در آن هفتاد دو تن در مقابل یک سپاه عظیم قرار دارد. این چهره ای است که اسلام، همان دین کامل نشان می دهد. یک سردار شجاع و دلاور که در عین حال بی اندازه مهربان و رحیم است. در چهره ایشان یک مرد کامل را دیدم، در همه ابعاد زندگی و همان موقع به خودم گفتم چقدر عالی و زیباست که من بتوانم ذره ای شبیه به حضرت عباس (علیه السلام) باشم. در زندگی ام از ایشان درس بگیرم از آن پس بود که نام عباس را برای خود انتخاب کردم.

«رهیافته»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.