خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

روایت اسلام آوردن بانو کوثر (سیلویا) کار مانینی همسر حمید طاووسی دلیر که از ایران به ایتالیا آمده تا ماموریتی که گویی خداوند برای او مقدر کرده در اینجا به انجام برساند و این بانوی تشنه حقیقت را با دین اسلام آشنا سازد.

بانو کوثر (سیلویا) کار مانینی

وقتی انتخاب کردم و تصمیم گرفتم مسلمان شوم دوره جدیدی را در زندگی ام شروع کردم، با همه وجودم به دنبال راهی برای بهتر شدن زندگی ام بودم و این راه را هم بالاخره در اسلام پیدا کردم. درست مثل عاشق شدن می ماند که آدم هیچ وقت به عواقب و اتفاقاتی که برایش می افتد فکر نمی کند. فقط مجذوب یک چیزی به مراتب بزرگتر از خودش می شود و اگر موقعیت و شرایطی داشته باشد، حاضر به انجام کارهایی می شود که برای رسیدن به هدفش به او کمک می کند.

من به هیچ وجه آگاهی و شناختی از اسلام نداشتم. در کشورم ایتالیا هم اتفاقی نیافتاده بود که زندگی ام را تحت تاثیر قرار دهد تا در نتیجه آن بتوانم اسلام را بشناسم. مثلا الان در غرب به خاطر ضدّیت و مخالفت با اسلام حتی غیر مسلمانها هم از دین اسلام آگاهی و اطلاعات دارند ولی قبلا این همه توجه به اسلام وجود نداشت. خداوند خودش می داند که چطور ما را به طرف خودش هدایت کند. چه از طریق مطالعه و تحقیق و چه از طریق ازدواج یا راههای دیگر.

راهی که من در پیش گرفته ام هم نظری و هم عملی است، یعنی همه جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد. این توانایی بزرگ که بتوانی مقابل درخواستهای خانواده و خواسته های خودت بایستی و مقاومت کنی را در این مسیر پیدا کردم. مثلا حجاب در ایتالیا وجه خوبی ندارد ولی باید این توانایی را پیدا می کردم که با حجاب باشم و با انجام دادنش آن را پیدا کردم. پدرم یکبار حرف خیلی مهمی به من زد که به خاطر این حرف واقعا به او مدیون هستم. برای اینکه با این حرفش من را روشن کرد و انگار دری را که به رویم بسته بود باز کرد.

ببینید، من خیلی رنج می کشیدم برای این که مدام از خودم می پرسیدم که آیا آنها با این انتخاب من کنار می آیند؟ آیا آنها من را با این باورها و اعتقادات تازه ام می پذیرند؟ واقعا رنج مضاعفی را تحمل می کردم و از بابت آنها دائم متاسف و ناراحت بودم، تا اینکه یک بار پدرم به من گفت: «سیلویا، این درد و رنج قسمتی از راهی است که تو انتخاب کردی، پس باید آن را قبول کنی و بپذیری تا مخالفت ما را». پدرم را به خاطر این حرف بیشتر دوست دارم چرا که بعد از این حرف توانستم حداقل با خیال راحت رنج بکشم و همه این برخوردها را طبیعی بدانم.

تنهایی آخرین مانع برای عبور است، مانعی که البته زیاد مهم نیست. زمانی شما دوستان زیادی دارید ولی هیچ وجه مشترکی با آنها ندارید، در واقع این دوستی حقیقی نیست، خب این خودش یک جور تنهایی است. انسان حتی اگر دوستان زیادی داشته باشد ولی از نظر اعتقادی با اونها متفاوت باشد احساس تنهایی می کند برای همین من فکر می کنم بهتر کارهایی را انجام دهیم که به آنها اعتقاد داریم. حتی اگر کارهای کوچکی باشند، این طوری احساس تنهایی نمی کنید و حتی می توانید خلاف جهت جامعه حرکت کرد و مخالفت هم کرد. نمیشه این طور فکر کرد که باید همیشه در آسایش باشیم.

در قرآن این طور آمده که خداوند به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) می فرماید: «مردم به خاطر شیرینی و حلاوتی که ما به تو عطا کردیم به سمت تو می آیند و از تو پیروی می کنند». بنابراین فطرتی که در همه انسانها وجود دارد چیزهای خوب و بهتر را می پذیرد و قبول می کند.

یکی از مشکلاتی که در زندگی ام وجود دارد این است که بهر حال عضوی از این جامعه مدرن هستم. جامعه ای که از لحاظ مادی خیلی پیچیده است. اینجا در ایتالیا برای یک زن خیلی سخت و مشکل است بتواند تمام جنبه های انسانی را بدست بیاورد و از آن مهمتر بتواند آن را حفظ کند. اینجا یک زن باید بتواند کار کند و حالا دیگه سخت و دست نیافتنی شده که مثل روزگار گذشته زن فقط یک همسر یا مادر باشد. نه، در این زمانه زن باید کار کند. واقعیت این است که انتخاب خودش هم نیست بلکه به او تحمیل شده. در حقیقت مجبور هست که تن به کار بدهد و طبیعتاً از جنبه های دیگر زندگی اش مثل همسر و مادر بودن غفلت کند و عقب بماند، در واقع میشه اینطوری گفت ریتم طبیعی انسان بودن اینجا بهم ریخته و از هم پاشیده است.

بهترین شیعیانی که دیدم، البته از نظر من، کسانی هستند که مثلا برای رفتن به زیارت و یا انجام اعمال مذهبی دیگر سختی هایی را به جان می خرند، در مقابل شیعیانی را هم دیدم که کمتر برایم جذاب بودند برای من. راستش به زندگی راحت و بی دغدغه عادت کردند، درست مثل مردم کشور من که به راحت طلبی عادت کردند.

بزرگترین آرزوی من این است که یک انسان کامل بشوم. قبلا این طوری فکر می کردم که وقتی انسان به دنیا می آید، کامل است اما حالا متوجه می شوم این تازه شروعی هست برای انسان کامل شدن. اسلام را از طریق همسرم شناختم. شاید گاهی تصور شود ارزش کسی که اسلام را از طریق همسرش شناخته و مسلمان شده، کمتر باشد ولی من این طور فکر نمی کنم. در واقع این شناخت معتبر است. چرا که بسیاری از ما از طریق دیگران به شناخت حقایق و چیزهای نو می رسیم.

تعداد شیعیان در ایتالیا خیلی کم است و من اینجا خیلی احساس تنهایی می کنم. درست مثل اینکه در یک حباب زندگی می کنم. ولی با این همه این محیط کوچیک (مغازه بستنی فروشی) را به لطف خدا و کمک همسرم آن را درست کردیم و با هم اداره می کنیم. من به خاطر حجابی که دارم محدود هستم و نمی توانم جایی کار کنم و اگر اینجا هم نبود زندگی برایم غیر قابل تحمل بود.

«رهیافته»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.