خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 15 آبان 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

شهید پرویز عبدی پور

روزی که عراقی ها از طریق شلمچه به داخل ایران آمده بودند، یک ‏مجتمعی بود به نام  100 ‏دستگاه که از آنجا وارد شده بودند. اولین خمپاره ای که ‏به شهر خرمشهر خورد، پشت منزل ما بود. به یک خانواده روحانی معروف به ملا عبدالله که خانواده وی به شهادت رسیدند، اصابت کرده بود.

آن زمان من و خانمم و پسر بزرگم که 2 ‏ساله بود، در خرمشهر بودیم. 48 ‏ساعت بیشتر از این ماجرا نگذشته ‏بود که شهید پرویز از بوشهر به خرمشهر آمد. در آن زمان خرمشهر به دو قسمت تقسیم شده بود که یکی از آن دو محله، کوت شیخ بود.

وقتی به خرمشهر آمد، من در کوت شیخ بودم و رفته بودم مهمات بیاورم. وقتی بارها را خالی کردم، به من اطلاع دادند که برادرت آمده است. نزدش رفتم و گفتم: «چرا به اینجا آمدی؟»، گفت: «دیشب امام به خوابم آمد و مرا قاصد کرد که به ‏اینجا بیایم و به شما بگویم که یکدیگر را نکشید و برادرکشی نکنید، من هم ‏آمده ام».

گفتم: «جای شما اینجا نیست». گفت: «اگر کسی قرار باشد که برود، شما هستید نه من، زیرا شما بچه دارید و وظیفه من هست که اینجا بمانم». هر کاری کردم نرفت و در خرمشهر ماند.

راوی: «برادر شهید پرویز عبدی پور»




نوع مطلب : شهدا و خانواده، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.