خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
یکشنبه 20 آبان 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

شهید پرویز عبدی پور

روز چهارم جنگ چون از خانواده ام در خرمشهر خبر نداشتم و آنها هم وقتی که خمپاره خورده بود کنار منزلمان، به اتفاق همسایه ها به طرف کارخانه صابون سازی، پایین تر از پادگان دژ فرار کرده بودند، من رفتم و آنها را زیر پل پیدا کردم و سوار اتومبیل کرده و به ایستگاه دوازده بردم.

در آن جا یک ماشین ما را دید و آنها را سوار کرد و من دوباره برگشتم به طرف مسجد جامع و رفتم سراغ پرویز را گرفتم. بهم گفتند که ایشان آمد و 2 ‏نارنجک از سید گرفت و رفت، ولی اسلحه نداشت.

پرویز وقتی با ما به جبهه آمد یا از اسلحه بقیه استفاده می کرد یا زخمی ها را جا به جا می نمود. خلاصه تا 4 ‏یا 5 ‏روز برنگشت و من با خود فکر کردم که شاید به بوشهر برگشته باشد، چون وابستگی زیادی به پدر و مادرم داشت.

من به شیراز رفتم، چون همسرم و فرزندم آن جا بودند و از شیراز هم به بوشهر آمدم. وقتی رسیدم، اول چیزی نگفتم. مادرم آمد به طرفم و پرسید: «پرویز را دیدی؟». وقتی این حرف را زد، فهمیدم که پرویز به بوشهر نیامده است. پرسید: «حالش خوب بود؟». گفتم: «بله، حالش خوب بود».  

فردای آن روز حرکت کردم و به شیراز رفتم و از آنجا به ‏خرمشهر، وقتی رسیدم همه سنگرهایی که حدس می زدم شاید آنجا باشد را گشتم. چون ایشان خیلی فعال بود و در مدت بسیار کمی که آنجا بود همه ‏او را می شناختند. از هر کس که سئوال می کردم او را می شناخت ولی ‏نمی دانست که کجاست.  دقیقاً به خاطرم نیست دوازده نفر یا بیست و چهار نفر در مقابل نیروهای عراقی مقاومت و ایستادگی کرده بودند که یکی از آنها برادرم بود که زیر پل خرمشهر مهمات گذاشته بودند و منفجر کرده بودند که عراقی ها نتوانند رد شوند و به این طرف پل بیایند.

راوی: «برادر شهید پرویز عبدی پور»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.