خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
خواهران در دفاع مقدس

اواخر شهریور 59 بود که جنگ رسماً شروع شد و ابتدای آن با بمباران مناطقی از خرمشهر (خیابان مولوی و اطراف آن) شروع شد.

مردم و سپاه غافلگیر شده بودند و هیچ گونه آمادگی دفاعی نداشتند. بلافاصله دست به کار شده و همه نیروی خودی را به کار گرفتند. مردم به سپاه و مراکز ارتش (پادگانها) رو کرده و بقیه افراد نیز در مساجد و تکایای محله ای گروه های امداد و تدارکات تشکیل دادند و مسجد جامع نیز مرکز اصلی تدارکات و تقسیم نیرو بود.

ما نیز در یکی از حسینیه ها کار رسیدگی به مجروحین، تهیه تدارکات، تهیه غذا و غیره برای رزمندگان را انجام می دادیم. تا این که در شهر شایع گردید که بیماری تیفوس در خرمشهر شیوع پیدا کرده، من به اتفاق یکی از خواهران فکر کردیم که اطراف مسجد جامع را که محل تجمع نیروهاست جاروکشی کنیم تا لااقل بیماری کمتر دامنگیر رزمندگان شود و به همین علت هر روز صبح جارو به دست در خیابانهای اطراف مسجد حرکت کرده و خیابانها را جارو می زدیم.

راوی: «بتول کازرونیان» (خرمشهر)




نوع مطلب : خاطرات خانمها در جنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.