خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 13 آذر 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

من از اوائل شروع جنگ در بیمارستان امام خمینی (ره) و نقاهتگاه انصار الحسین این توفیق را داشتم که به عنوان امدادگر چند سالی را در خدمت مجروحین باشم و منتهی آرزویم بهبودی یک انسان مجاهد در راه خدا بود. در آن جا فهیمدم زندگی یعنی چه و هدف از زندگی چیست.

خواهران در دفاع مقدس

در زمان عملیات مجروحین بسیاری به بیمارستان می آوردند به طوری که بیمارستان دیگر جا نداشت. در تمام راهروها، حیاط و نمازخانه ها مجروحین را روی برانکارد گذاشته بودند، صحنه عجیبی بود.

اوائل جنگ نیرو کم بود، اکثر مجروحین باید جراحی می شدند و به اتاق عمل می رفتند و تا زمان عمل سعی می کردیم هر کاری از دست ما بر می آید کوتاهی نکنیم. گاهی اوقات در عملیاتها سه شبانه روز تا یک هفته سر پا بودیم و کار می کردیم و حتی حاضر به استراحت و دیدار خانواده هایمان نبودیم و شور و شوق عجیبی در امدادگران جهت خدمت به مجروحین بود. عزیزان دست و پا له شده و یا دست و پا قطع شده و مجروحینی که وقتی برای کمک به بالین آنان می رفتیم، شهید شده بودند.

دیدن آن صحنه ها بسیار دردناک بود اما از عظمت و بزرگواری رزمندگان همین بس که با صبوری تحمل می کردند و هیچ نمی گفتند. فقط صدای زمزمه آنان را می شنیدیم و فکر می کردیم از شدت درد دارند ناله می کنند، وقتی جلو می رفتیم می دیدم آنان در حال دعا و مناجات هستند و سرود خمینی ای امام را می خواندند.

همزمان با شروع عملیات آزادسازی خرمشهر مجروحین زیادی به بیمارستان امام می آوردند. گاه شاهد بودیم که به دلیل کمبود جا و نداشتن امکانات کافی جهت مداوای مجروحین سرپایی که نیاز به درمان غیر اورژانسی داشتند، پزشک 48 تا 72 ساعت استراحت به آنان می داد و از آن جا که مجروحین رزمندگانی از سایر استانها بودند، دوست داشتند تا زودتر مداوا شوند و به جبهه برگردند. از آن پس بود که با دیدن چنین صحنه هایی تصمیم گرفتم یکی از سالنهایی را که متوجه شده بودم انبار است، با هماهنگی برادران محترم تعاون سپاه مستقر در بیمارستان و مدیریت بیمارستان، مسئولیت این کار را بر عهده گیرم. لذا تلاش زیادی را جهت انجام این کار نموده و بالاخره پس از پیگیری زیاد با مدیریت بیمارستان تقبل نمودیم که همه مسئولیت آن را چه از حیث تأمین نیرو و چه امکانات خودمان به عهده بگیریم، چرا که اوائل جنگ امکانات زیادی جهت ایجاد بخشهای دیگری نبود.

تا آن لحظه مطمئن نبودم که به تنهایی می توانم چنین کار بزرگی را انجام دهم ولی با لطف و عنایت خداوند و با همکاری خواهران امدادگر بسیجی و کمک یکی از رابطین ستاد پشتیبانی علم الهدی، خواهر محترمه بسیجی شمس، کلیه امکانات تدارکاتی تهیه گردید و روزانه 40 الی 50 مجروح فقط با یک کادر درمانی به صورت 48 ساعته اداره می شد و این به دلیل عشق و علاقه به کار و ایمانی بود که نسبت به مسئله جنگ و مجروحین جنگی داشتیم.

در زمان عملیاتها به عنوان یک بخش فعال کمک به سزایی در پذیرش مجروحین اورژانسی داشت به طوری که نیروهای داوطلب زیادی برای کمک و دیدار مجروحین استانها و شهرستانها به صورت گروهی می آمدند.

راوی: «خواهر فرزادفر» (اهواز)




نوع مطلب : خاطرات خانمها در جنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.