خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شنبه 1 دی 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری
در اسارتگاه شهر موصل، اردوگاه شماره 2 بودیم. صد و بیست و پنج نفر در یک آسایشگاه زندگی می کردیم. پتوها سه لا و چسبیده به هم، بعثی ها هم به اقامه نماز جماعت خیلی حساس بودند. وقت نماز هر کس در جای خود نماز می خواند و به نظر می رسید که نماز جماعت برپاست.

اسیران ایرانی در عراق

احمد سوزنی، نگهبان عراقی دنبال بهانه بود. او از پشت پنجره ارشد آسایشگاه را صدا زد. ارشد به طرف پنجره رفت. بحث و جدل احمد سوزنی با او ربع ساعت طول کشید. از حرکات دست و نشان دادن جای بچه ها پیدا بود که بحث بر سر نماز جماعت است. او فکر می کرد که بچه ها دارند نماز جماعت می خوانند.

پس از رفتن احمد سوزنی، مسئول آسایشگاه گفت: «برادران، اگر امکان دارد همه در یک زمان هماهنگ نماز نخوانند تا اینها تصور نکنند نماز جماعت می خوانیم، دشمن دنبال بهانه می گردد».

از آن روز به فکر افتادیم که صفهای نماز جماعت را به صورت ستونی تغییر دهیم و با تغییر دادن جای پتوها وضع ظاهری آسایشگاه را به گونه ای جلوه دهیم که عراقی ها متوجه نشوند و به ثواب نماز جماعت هم نایل شده باشیم.

راوی: «علیرضا لطفی»





نوع مطلب : خاطرات آزادگان ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.