خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
پنجشنبه 6 دی 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

نام من مریم فاطمه گریس است، گریس جزو نام‌ من است که توسط والدینم برایم انتخاب شده است. مریم فاطمه را انتخاب کردم چون این دو روح پاک به زندگی من معنا بخشیدند، راهی برای کسی علم و خیلی چیزهای بیشتر … آنها جزئی از هویت من هستند، نوری در تاریکی به سوی حقیقت. ضمنا، رابطه من با امام علی (علیه السلام) خیلی قوی است چون  او را پدر معنوی خودم می دانم. در شمال آمریکا، منطقه مینه سوتا (برای اینکه دقیق گفته باشم) بزرگ شدم که در آنجا دیپلم‌ خودم را گرفتم و با یک وقفه تحصیلی چندین ساله مواجه بودم. مسیحیت جزو دینی بود که در آن بزرگ شدم.

مریم فاطمه گریس رهیافته شیعه از آمریکا

می خواهیم بدانیم که چگونه با اسلام آشنا شدید. چه چیزی محرک شما برای انتخاب اسلام به عنوان دینتان بود؟ و چرا مذهب تشیع را انتخاب کردید؟

در گذشته پیش یکی از دوستان زندگی می کردم و دوران بسیار سختی را می گذراندم. یک خانواده مسلمان بودند که در نزدیکی ما فروشگاه های کوچکی داشتند. کم کم پرسشهای جدیدی برای من به وجود آمد، خیلی بیشتر از قبل بود، در نهایت از آنها راجع به دینشان سؤال کردم. دوست دیگری هم داشتم که سؤالات مشابهی راجع به دین او از او پرسیدم و اینکه چرا بعضی چیزها را محرمانه و یا به تعبیر او مقدس می داند. برای دقیق تر فهمیده شدن این مسئله، بگذارید شما را به زمان کودکی خود ببرم.

همانطور که قبلا گفتم، در سن رشد که بودم با آموزه های مسیحیت بزرگ شدم و آنها را آموختم، بعضی مسائل بر خلاف بعضی دیگر منطقی نبودند، بدین ترتیب همیشه سؤال داشتم  و هیچوقت به جوابهای آن نرسیدم. مدتی سوالهایم را رها کردم ولی همچنان به خدا اعتقاد داشتم، بعد دوباره به دینداری روی آوردم. همسرم عضوی از کلیسای جدید اپوستولیک بود (تا بحال هیچوقت چنین اسمی نشنیده بودم). آن زمان حدودا ۲۳ ساله بودم و در نتیجه شروع کردم به اینکه انجیل را دوباره بخوانم. یک شب داشتم دو نسخه متفاوت از انجیل را  مقایسه می کردم، پشت میز نشسته بودم‌ و یکی از آیات را مطالعه می کردم.

در یک انجیل منفی نگری بسیاری داشت و خدای غضبناکی را توصیف کرده بود، در صورتی که در آن نسخه انجیل یک مطلب کاملا در تضاد با این آیه نوشته بود ولی دقیقا همان بود با برداشتی متفاوت که آن را بیان کرده بود. این مسئله خیلی من را به فکر فرو برد ولی نسبت به آن تحقیق نکردم. چند سال بعد بود که تحقیق مستمرم را راجع به اسلام آغاز کردم. فکر می کنم اگر افراد دیگری هم در اطراف من بودند، خیلی کار من راحت تر بود و می توانستم راحت تر روزه بگیرم. اولین نمازم بسیار زیبا بود. احساس فوق العاده ای داشتم. یک احساس اتصال واقعی، خیلی خوب بود و معنای بندگی واقعی را فهمیدم. با یک آقا و دو پسر خردسال در مغازه آنها نماز خواندم. الحمدلله دعای من سریع به استجابت رسید. تقرب به درگاه الهی مهمترین مسئله است و بدون خواندن نماز هیچ عملی از انسان قبول نمی شود.

پدر و مادر شما اطلاع دارند که شما مسلمان شده اید؟ واکنش آنها پس از تشرف شما به دین اسلام چگونه بود؟ پس از تشرف به دین اسلام با اطرافیانتان مشکلی نداشتید؟

با مادرم ارتباط دارم، ولی با پدرم ارتباطی ندارم. متأسفانه او تشرف من به دین اسلام را نپذیرفت و با من قطع رابطه کرد. مادرم هم تشرف من به اسلام را نمی پسندد ولی هنوز با من صحبت می کند  که این خود مسئله ای است که برایم بسیار اهمیت دارد. واکنش اولیه خانواده ام منفی بود و القاب مختلفی به من نسبت داده شده ، مانند تروریست و … الان هم ارتباطم با خانواده ام بسیار حساس  است، حتی بیشتر از چهار سال پیش که به اسلام تشرف یافتم. پس از تشرف به اسلام خیلی سفر کردم. در سالهای اولیه خیلی کم به من بی احترامی می شد ولی با گذشت زمان به احترام مردم بیشتر از همه چیز نسبت به من افزوده می شد.

لطفا نظرتان را درباره حجاب بیان کنید. آیا حجاب بر زندگی شخصی و اجتماعی شما تآثیری گذاشته است؟  در آغاز مقداری سخت نبود؟

حجاب برای من رعشه ای از نور الهی بسوی هدایت است. نه تنها فرمانی از سوی خداست که در قرآن آمده است بلکه در پشت آن یقینا حکمتی نهفته است. در قرآن به این مسئله اشاره شده است که سر پوشیده باشد. (سوره ی نور آیه ی ۳۱)

خداوند می فرماید: «و با زنان با ایمان بگو که نگاه هایشان را کنترل کنند و محارم خود را حفظ کنند و زیباییهای خود را فقط برای همسرانشان نمایان کنند و از نمایان کردن آن برای غریبه ها خودداری کنند». به طور مستمر بر سر مسئله حجاب مطالعه کردم و فقط در بحث پوشش نیست، بلکه کنترل نگاه و دوری از افکار آلوده و اعمالی است که انجام آنها گناه است. مسئله حجاب حقیقتا زاویه نگاه من به خودم را عوض کرد به طوری که اعتماد به نفسم را افزایش داد و از جمله دیدم نسبت به جهان و اینکه یک دید کاملا بر اساس احترام گذاشتن به من داد. همه چیز بخاطر این مسئله تغییر کرد و همه آن به دلیل بازگشت من به دین اسلام بود. احساس آرامش بیشتری می کنم، مخصوصا نسبت به خودم چنین احساسی را دارم. در آغاز حجاب پوشیدن سخت نبود، ولی بعدا سخت شد.

«رهیافته»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.