خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
چهارشنبه 19 دی 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

بعثی ها برای این که از گسترش فعالیتهای فرهنگی اسیران جلوگیری کنند، در اردیبهشت سال 66 از هر اردوگاهی پانزده تا بیست نفر را جدا کردند و در اردوگاهی بسیار کوچکی به نام ملحق تکریت 5 و در کنار اردوگاه افسران جای دادند.

سه ماه اول شرایط بسیار دشواری در اردوگاه حاکم بود، کتکهای دسته جمعی، بیگاریهای وقت تلف کن، بهانه جویی های پیاپی و محدود کردن برنامه های عبادی و ...

برخی از دوستان اهل نماز شب بودند. برای آنها بسیار سخت بود که شب زنده داری و راز و نیاز با خدا را در سحرگاهان ترک کنند.

اسیران ایرانی در عراق

شب اول عراقی ها دیدند که عده ای پیش از نماز صبح مدتی طولانی ایستاده اند، در یک دست تسبیح می چرخانند و دست دیگر را به حال قنوت گرفته اند. صبح با شگفتی سر از ماجرا درآوردند و تازه فهمیدند که اینها نماز شب می خوانند. اعلام کردند: «نماز شب خواندن ممنوع است، کسی هم حق ندارد دیگری را برای نماز صبح بیدار کند».

«سید» (یکی از اسیران) اهل نماز شب بود. برمی خاست و نماز می خواند، بار اول او را به اتاق خودشان کشاندند، تهدیدش کردند که نباید برخیزد و کسی را بیدار کند. شب بعد او برخاست و در حالی که برای وضو گرفتن می رفت، با نوک پا چند نفر از دوستانش را بیدار کرد. نگهبان عراقی دیده بود، صبح سید را بردند و او را زدند.

از آن شب دیگر او نماز شبش را نشسته می خواند. او با زرنگیِ خاصی که داشت، دوستانش را بیدار می کرد و آنها نیز نشسته نماز شب می خواندند. عراقی ها وقتی درمانده شدند، این قضیه را رها کردند.

راوی: «عبدالمجید رحمانیان»




نوع مطلب : خاطرات آزادگان ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.