خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 12 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

حسین اولین نفری بود که از محله ما به جبهه رفت. او هر وقت از جبهه بر می گشت بچه ها را در مسجد دور هم جمع می کرد و آنها را ارشاد می نمود و به آنها می گفت: «فضای جبهه آن قدر روحانی و مقدس است که انسان در آنجا احساس سبکی و آرامش می کند».

آخرین باری که برای مرخصی آمده بود، چند دقیقه ای رو به روی عکس شهید چمران که در منزل پدرش بود، ایستاد و با عکس شهید صحبت می کرد و می گفت: «شما که بی وفا نبودید، چرا ما را همراه خود نبرید؟ نمی خواهید که ما هم نزد شما بیاییم؟ شما همیشه سعی داشتید که با ما باشید ولی الان ما را تنها گذاشته اید، اگر ممکن است ما را هم با خود ببرید».

از منزل که بیرون آمدیم به من و پسر آقای مجد گفت: «این بار ممکن است دیگر برنگردم» و با دست خط خودش روی دیوار نوشت: «شهید قلب تاریخ است» و به ما گفت که روی سنگ قبرش هم این جمله را بنویسیم و این آخرین بار بود که رفت و شهید شد.

راوی: «از دوستان شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : آخرین اعزام شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.