خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
جمعه 15 شهریور 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسین مقاتلی

حسین هنگامی که از جبهه بر می گشت، به منزل ما می آمد و همیشه به من توصیه می کرد و می گفت: «بچه هایت را به دین و قرآن و مذهب راهنمایی کن و هر بچه ای که خداوند به تو اهدا کرد، آنها را با قرآن و خدا آشنا کن». او همچنین به ما می گفت: «به راه دین و اسلامتان پایدار باشید».

بیشتر اوقات که به خانه ما می آمد به او می گفتم: «حسین زن بگیر»، اما او جواب می داد: «من زن نمی گیرم، یا باید شهادت نصیب من شود و یا پیروزی، تنها آرزوی من این است».

موقعی که دکتر چمران به شهادت رسیده بود، او به شدت می گریست و می گفت: «کاش من به جای او به شهادت می رسیدم، آرزوی من شهادت است. من بخاطر ناموس و دینم می جنگم و از مادرم هم خیلی تشکر می کنم که درس از خود گذشتگی را به من آموخت». حسین خیلی به مسجد، دعا، قرآن و نماز علاقه داشت و دیگران را نیز به انجام این کارها تشویق می کرد.

وقتی که دختر بزرگم به دنیا آمد، خودش اسمش را سکینه گذشت. خیلی به او علاقه داشت و می گفت: «او را با قرآن انس بدهید».

وقتی دخترم دو سال و اندی داشت و حسین به مرخصی آمده بود، به دخترم می گفت: «هر گاه من شهید شدم، بگو افتخارم این است که عمویم شهید شده است و به پدر و مادرم بگو برای من گریه نکنند، بلکه برای امام حسین (علیه السلام) گریه کنند که یکه و تنها در میان دشمنان بوده است».

وقتی می خواست به جبهه برود به او گفتم: «پدر و مادرت راضی هستند؟»، گفت: «من به خاطر ناموس و وطنم به جبهه می روم و اگر شما مانع رفتن من به جبهه شوید، نمازتان قبول نیست».

حسین خیلی بی ریا بود و با خواهرانش ارتباط خیلی خوبی داشت و به همه محبت می کرد. اگر به مهمانی می رفت منتظر نبود که از او پذیرایی کنند، خودش بلند می شد و این کار را انجام می داد. این چیزها در نظرش ننگ و عار نبود.

از جبهه برای ما نامه می نوشت و از حال و هوای آنجا به خصوص شهید دکتر چمران و شهید علیرضا ماهینی برای ما می نوشت.

راوی: «از بستگان شهید حسین مقاتلی»




نوع مطلب : شهدا و خانواده، محبت شهیدان، امام حسین (ع) و شهیدان، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو