خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شنبه 27 مهر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید فرخ زایر حسین پور

روز 31 ‏شهریور 1359 ‏که جنگ تحمیلی شروع شد، فرخ را به مدت یک هفته ندیدیم، بعد که برگشت گفت: «من برای خدمت به بسیج رفته ام». از آن زمان به بعد مرتب به جبهه رفت و آمد می کرد. حتی خدمت سربازی خود را نیز در خرمشهر گذرانید.

علی رغم این که دختر دایی ام را برایش نامزد کردیم و خرید عروسیش را هم انجام دادیم، اما باز هم به جبهه رفت. ‏او تعلقات دنیوی نداشت و پابند زندگی مادی نبود.

وقتی مادربزرگش را به امیدیه برد، چند روزی منزل خاله اش ماند و از همان جا به ما تلفن زد که به جبهه رفته است.

پدرش چند سال بعد از شهادت فرخ از دنیا رفت، چند روز بعد از درگذشت پدرش، خواهرش در خواب می بیند که ‏پدرش به اتفاق بقیه مردم در صف قیامت ایستاده اند. ‏ناگهان فرخ جلو آمد و گفت: ‏«گذرنامه و کارت عبور پدرم پیش من است، به او اجازه بدهید تا پیش من بیاید». آن گاه به پدرم اجازه دادند تا از صف خارج شود و ‏بدون حساب و کتاب به نزد فرخ برود.

راوی: «مادر شهید فرخ (نجف) زایرحسین پور»




نوع مطلب : خواب شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو