خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
چهارشنبه 1 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید فرخ (نجف) زایر حسینی

سال پایانی جنگ بود. به اتفاق فرخ در منطقه مارد به حمام رفتیم. ایشان عطر همراه خود آورده بود و بهم گفت: «بیا تا غسل شهادت کنیم». به او گفتم: «اینجا کجا و شهادت کجا؟ ما که از خط مقدم فاصله داریم». به هر حال او غسل شهادت کرد و خود را با عطر خوشبو ساخت.

در جبهه اعلام کردند که هر کس راننده و داوطلب است، برای انتقال نیروها بیاید. فرخ برای این کار داوطلب می شود و یک الی دو بار نیز نیروها را به عقب انتقال می دهد، اما در مرتبه سوم در حالی که نیروهای رزمنده را به عقب خط منتقل می کرده مورد اصابت ترکش بمب هواپیماهای عراقی قرار می گیرد و به شهادت می رسد.

یک شب در سنگر در حال استراحت بودم، یکی از دوستان مرا صدا زد و گفت: «درب سنگر با شما کار دارند». آمدم بیرون دیدم زایر حسینی است. ایشان با تجهیزات کامل آمده بود و عازم خط مقدم بود.

فرخ حالات و روحیات عجیبی داشت. با هم در عملیاتهای مختلفی بودیم ولی این دفعه روحیه عجیبی داشت. گاهی با او شوخی می کردم و می گفتم: «در این عملیات شهید می شوی»، فرخ با تبسمی عارفانه می گفت: «راست گفتی، این دفعه با دفعه های دیگر فرق می کند، دلم می گوید که این آخرین خداحافظی است». در پاسخ او می گفتم: «هیچ اتفاقی نمی افتد، شوخی کردم». می گفت: «به خدا قسم مطمئن هستم که این دفعه شهید می شوم». ایشان رفتند و به درج رفیع شهادت نائل گردیدند.

در عقب نشینی جزیره مجنون تلاش زیادی از خود نشان داده بود تا به بچه ها آسیبی نرسد. جزیره بمباران شیمیایی شده بود، علی رغم اینکه ماشین سوخت رسانی دستش بود ولی برای اینکه بچه ها را نجات بدهد، یک مینی بوس که در مسیر گذاشته شده بود سوار می شود و بچه ها را که متفرق شده بودند، جمع آوری می کند و به عقب می آورد. باز هم بر می گردد که بقیه بچه ها را بیاورد ولی در مسیر مورد اصابت گلوله یا موشک قرار می گیرد و با تعدادی از همرزمانش به شهادت می رسد. از طرفی بمب شیمیایی هم زده بودند و همه افراد کاملا شیمیایی شده بودند.

راوی: «همرزمان شهید فرخ (نجف) زایر حسینی»




نوع مطلب : نحوه شهادت، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو