خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
چهارشنبه 8 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید عیسی قاسمی

من و شهید قاسمی در عملیات «فتح المبین» در منطقه زعن یا منطقه شهادت (تپه های مشرف به شوش) در تیپ ۱۷ قم با هم بودیم. در محل که با هم به مدرسه می رفتیم، او معمولا دنبال ورزش و فوتبال بود، اما در منطقه همیشه در سنگر بود و کمتر بیرون می آمد. به او می گفتم: «این قدر که در سنگر هستی، خسته نمی شوی؟».

همیشه کتاب دعا و قرآن در دستش بود، حالات عجیبی داشت. به سیمایش که نگاه می کردیم خبر از حادثه ای در آن به نظر می رسید، روحیه اش حالت شهادت داشت. می گفت: «این دفعه خدا خواست که ما برویم».

به شوخی می گفتم: «هیچ خبری نیست، می روی پیش مشهدی حسین (پدرش)، معلوم نیست که عملیاتی انجام شود...». مدتی پیش ایشان می نشستم، مجدداً به خواندن قرآن و دعا مشغول می شد و کمتر صحبت می کرد.

پیش از این هیچگاه این گونه نبود که چنین حالتی داشته باشد، مثل اینکه در عالم دیگر سیر می کرد. تا اینکه عملیات آغاز شد، صبح که رفتیم در شیار دیدم که ایشان در کنار شهید سلطانی، فرمانده گردان افتاده است.

این جا بود که حالات و روحیات قبل از شهادت در نظرم آمد. جسد ایشان را به عقب کشاندیم و پس از آن به معراج شهدا انتقال دادند و بعد از آن به بوشهر فرستادند.

راوی: «همرزم شهید عیسی قاسمی»




نوع مطلب : مناجاتهای شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو