خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
یکشنبه 26 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا ماهینی

در دهلاویه تحت فرماندهی علیرضا بودیم. از بوشهر به اهواز اعزام و در مدرسه شهید دلبری مستقر شدیم. در آنجا چند هفته ای ماندیم سپس علیرضا از طرف ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران، خط دهلاویه را تحویل گرفت. چند روز بعد از تحویل گرفتن خط دهلاویه بود که نیروها را از اهواز به منطقه اعزام کردند.

بعد از ظهر یکی از روزها، تقریباً هوا گرگ و میش بود که وارد خط شدیم. هنگامی که آدرس سنگر ایشان را به عنوان فرمانده دادیم، برای عده ای قابل باور نبود که علیرضا فرمانده است، زیرا همیشه ساده و خاشع بودند.

ما در حدود یک ماه و نیم خط پدافندی را بر عهده داشتیم و در آنجا از خود گذشتگی ها و بزرگواریهای فراوانی از او مشاهده کردیم. علیرضا وقتی برای نیروها غذا می آورد، خودش آخرین نفری بود که غذا بر می داشت و پس از آن که مطمئن می شد برای همه غذا توزیع شده، غذای خود را میل می کرد.

ایشان تا اندازه ای نسبت به نیروهایش عطوفت داشت که به جرأت می توانم بگویم او فرمانده ما نبود بلکه گاهی پدرى مهربان برای رزمندگان تحت فرماندهی خود بود. بارها اتفاق می افتاد که غذا تمام می شد و علیرضا از نان خشک به عنوان یک وعده غذایی خود استفاده می کرد.

شبها رزمندگان را به نماز شب و تلاوت قرآن تشویق می کرد. دعاهای مختلفی برگزار می نمود و با این کار خود، باعث اتصال رزمندگان به خدا می شد. او از بچه ها می خواست که همیشه در راه الهی با قدمهای راسخ گام بردارند. به دفعات از رزمندگان می شنیدم که در عملیاتها و حتی پدافندیها با شجاعت مثال زدنی می جنگد.

ترس در وجود علیرضا معنایی نداشت. ایشان بی شک یکی از بندگان مخلص خدا بود و همیشه تحت فرمان ولایت حرکت می کرد و می گفت: «این فرمان و تأکید حضرت امام است، حالا که امام این را خواسته اند ما باید این دستور را انجام دهیم، زیرا این وظیفه و تکلیف ماست».

پس از گذشت یک ماه و نیم که در آن منطقه بودیم برای عملیات بستان ما را به پشت خط مقدم برای گذراندن آموزشها و سازماندهی منتقل کردند. بعد از مدتی برای جهت انجام عملیات به خط دهلاویه اعزام شدیم. شب عملیات، علیرضا پس از جمع کردن نیروها و صحبت با آنها، حرکت کردیم. ایشان به طریقی ما را حرکت داد که تا زیر خاکریز عراقی ها، کسی متوجه حضورمان نشد.

راوی: «همرزم سردار شهید علیرضا ماهینی»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو