خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 28 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا ماهینی

علیرضا برای شناسایی ها حتماً باید خودش حضور می یافت. اگر صبح زود به شناسایی رفته بود و قرار می شد که شب نیز به شناسایی برود، با تمام خستگیهای صبح، باز مصمم بود که شب هم به شناسایی برود. گاهی ساعتهای آخر شب، در حین برگشت از شناسایی دو سه ساعت عملیات ایذایی روی عراقیها انجام می داد و نمی گذاشت که عراقیها تا صبح راحت بخوابند. این خستگی ناپذیری روال کارش شده بود. در میان بچه ها کمتر استراحت می کرد.

بنده همراه همرزمان علیرضا به شناساییهای متعددی رفتم. از جمله شناسایی بر روی موقعیت تپه های شحیطیه و تپه های الله اکبر بود که باید صورت می گرفت. از این تپه ها تا مقر ما در ده سید خلف ۹ کیلومتر فاصله بود که باید این حد فاصله را پیاده طی می کردیم. در این مسیر 4 کیلومتر راه می رفتیم، ۲ کیلومتر دیگر را باید به آب می زدیم که به عمق یک متر باتلاقی بود. در قسمتهای باقی مانده این مسیر، زمین حالت بیابانی و دشت داشت.

رفتن به شناسایی مواضع دشمن با گذراندن ۹ کیلومتر در یک محور و با وجود موانع طبیعی برای علیرضا سدی نبود. پوتینهایش را در می آورد، بندهایش را گره می زد، دور گردنش می انداخت، روی انبوه خارها راه می رفت، اصلاً احساس نمی کرد که خارهای بیابان در پایش فرو می روند. تمام فکرش این بود که مواضع دشمن و راه ها را خوب ارزیابی کند. به او گفتند: «چرا با این حساسیت شناسایی انجام می دهی؟». ایشان در پاسخ می گفت: «با کوچکترین سهل انگاری من ممکن است نیروهایمان در این نقطه تلفات دهند و ممکن است بنده در زخمی و شهید شدن عده ای سهم داشته باشم. دوست ندارم که چنین اتفاقی رخ دهد. می خواهم وظیفه ام را به درستی انجام دهم».

در اوایل وضعیت تغذیه برای برادران ستاد جنگهای نامنظم خیلی حاد بود. البته بعدها که ستادهای پشتیبانی جبهه و جنگ تشکیل شد. در اغلب روزها، غذای گرم نبود و جیره جنگی می آوردند مثل کمپوت، انجیر و نان خشک و کنسرو را به صورت خشکبار به ما می دادند. علیرضا می گفت:«اول کاغذ دور کمپوتها را در آورید، سپس تقسیم کنید تا همین جیره بصورت عادلانه به همه برسد»، زیرا بعضی کمپوتها سیب و برخی گیلاس بود.

ایشان در کارشان دقیق و عدالت را رعایت می کرد. هر ده روز یک بار غذای خوب می آوردند و در چند کیلومتری مقرمان می گذاشتند و یکی از برادران می رفت و آن را با فرغون می آورد. شهید صبر می کرد تا همه برادران غذا صرف کنند، آنگاه می پرسید: «آیا کسی از مقر بیرون نرفته است؟» و وقتی مطمئن شد همه غذا خورده اند آنگاه خودش غذا می خورد.

«همرزم سردار شهید علیرضا ماهینی»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.