خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
چهارشنبه 29 آبان 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا ماهینی

در اواخر اردیبهشت ۱۳۹۰ پس از طی ۹ تا ۱۰ کیلومتر پیاده روی به دشمن رسیدیم. تعداد نفراتی که برای فتح تپه شحیطیه در نظر گرفته بودند ۳۳ نفر بودند که از این نفرات ۵ الی 6 نفر از نیروهای تهرانی و قمی بودند و به دلیل فضایل اخلاقی علیرضا، حاضر نبودند از گروه بچه های بوشهر جدا شوند.

شب عملیات قرار شد ساعت ۹ از مقر بیرون بیاییم. مسافتی که شناسایی شده بود را طی کردیم و از آب سد هم گذشتیم. به علت موانع سر راه کمی دیرتر رسیدیم. جالب آنکه توپخانه ۱۰الی ۱۵ دقیقه زودتر آتش روی تپه ها ریخت. بچه ها سریع خود را به تپه شحیطیه رساندند ولی موقعیت حقیقی تپه برای ما مشخص نبود.

هنگامی که به طرف تپه حرکت می کردیم نگهبان عراقی ما را صدا زد، چون کلاه های مخصوص نیروهای صدام بر سر داشتیم، پرسید: «شما از چه نیروهایی هستید؟». در بین برادران کسانی بودند که می توانستند عربی صحبت کنند ولی کمی طول کشید تا جواب نگهبان را بدهند. به همین دلیل آنها شک کردند و بچه ها را به آتش بستند.

ما پایین تپه بودیم، در این وضعیت بحرانی علیرضا بسیار خونسرد بود و در حالی که دشمن بعثی روی تپه دو گروهان مجهز داشت، با آرامش خاطر به بچه ها گفت: «روحیه خود را حفظ کنید و دو گروه شوید و به حالت نعلی شکل تپه را دور بزنید و سعی کنید خود را به آنها برسانید. تنها کافی است یکی از تانکها یا نفربرهای دشمن را روی تپه منهدم کنید، مسئله حل می شود».

همین طور هم شد و نفربر روی تپه منهدم شد. این اتفاق باعث وحشت عراقیها شد و ظرف مدت زمان ۲۰ الی ۳۰ دقیقه تپه به طور کامل فتح گردید. در ھمین مدت درگیری ۵۸ الی 60 اسیر از عراقی ها گرفتیم و عده ای هم کشته شدند. تعدادی هم توانستند از پایین تپه ها فرار کنند.

در ساعت حدود یک بعد از ظهر بود، عراقی های متجاوز با تمام امکانات پاتک خود را شروع کردند. علیرضا در آن هوای گرم با آر.پی.جی در وضعیتی که تقریباً تمام پوتینش به صورت کامل زیر ماسه می رفت، در حال شلیک آر.پی.جی بود و با همرزمان خود دائم از این جناح به آن جناح می دوید تا بتوانند از حمله عراقی ها جلوگیری کنند.

در منطقه ای به نام «طراح» در اوایل تیر ماه 1360 مستقر شده بودیم. فاصله ما تا دشمن ۱۲۰۰ متر بود، قرار بود در آنجا عملیات کنیم. میدان مین چند سال قبل در مسیرمان قرار داشت که در اوایل جنگ در آن مین کار گذاشته بودند. برای انجام این عملیات، کارشناسان مختلفی آمدند و اکثر آنها در این که میدان را با اژدر بنگال (نوعی سلاح) باز کنند، متفق القول بودند، ولی علیرضا نظر دیگری داشت.

نظر علیرضا این بود که بچه های تخریب مینها را جمع آوری کنند، زیرا انفجار مینها از طریق اژدر بنگال، باعث ایجاد سر و صدای زیاد می شد و دشمن از نقشه ما آگاه می گردید و قبل از آن که به خط برسیم، ممکن بود فرار کند یا مسائل دیگری پیش بیاید. بنابراین رزمندگان برای جمع آوری مینها آماده شدند. تعدادی از بچه های تخریب یک ساعت قبل از شروع عملیات حرکت کردند تا محور را باز کنند. وارد میدان مین شدند و با علامت قراردادی، اعلام کردند که محور باز شده است.

هنگامی که بچه ها به میدان رسیدند، آنها آخرین مینها را جمع می کردند. بچه های تخریب مینها را داخل کلاه آهنی گذاشته بودند تا آن را برگردانند و تا آخرین نقطه محور پاکسازی شود. در این لحظه، یکی از بچه ها که مینها در دستش بود، پایش در گودالی فرو رفت و مینها روی زمین افتادن و پخش شدند و چند تا از بچه ها زخمی شدند. کسانی که زخمی شده بودند، می گفتند نگذارید محوری که به این سختی باز شده، بسته شود و عزم آنها برای عملیات راسخ تر شده بود.

راوی: «همرزم سردار شهید علیرضا ماهینی»




نوع مطلب : عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.