خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
جمعه 8 آذر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید سید امیر مظفر موسوی

با یک گروه به فرماندهی شهید غلامرضا ماهینی، به مدت دو هفته در اطراف کازرون آموزش سخت نظامی دیدیم و با انواع سلاحها آشنا شدیم و بعد از گذراندن این دوره به اهواز منتقل گردیدیم. در پادگان شهید بهشتی به مدت یک هفته آموزش دیدیم و در این بین شهید علیرضا ماهینی به ما درسهای اختصاصی نظامی و آموزشی داد تا بتوانیم با روحیه بالا و آگاهی با دشمن متجاوز بجنگیم.

امیر مظفر موسوی با ما بود. در کازرون که بودیم سید امیر مظفر با این که چندین بار به جبهه رفته بود، بیش از همه بی تابی می کرد و دوست داشت در خط مقدم باشد.

در پادگان شهید بهشتی اهواز امیر مظفر شبها مجالس دعا و سینه زنی بر پا می کرد. در یکی از این شبها که ایشان و بقیه همرزمان در اتاقی مشغول دعا بودند، اعلام کردند که بیایید اسلحه و مهمات تحویل بگیرید. امیر مظفر اولین شخصی بود که در جایگاه آماده ایستاده بود.

اسلحه و مهمات را تحویل گرفتیم و با اتوبوسی که آماده کرده بودند، حرکت کردیم. غروب بود که به بستان رسیدیم و از آنجا توسط ماشینهای تویوتا ما را به سوی تنگه چزابه حرکت دادند. قبل از اذان بود که به مرکز توپخانه ارتش رسیدیم. بعد از پیاده شدن ما را در سنگری اجتماعی بردند و شخصی آمد و به ما اعلام کرد که عراق قصد دارد امشب تنگه چزابه را به تصرف خود درآورد و به خاطر همین گروه زبده شما انتخاب شده تا بتواند امشب جلوی این حمله شدید را بگیرد. عراق قصد داشت با تصرف تنگه شهرهایی را که در عملیات فتح المبین از دست داده بود، مجددأ متصرف شود. این تنگه از نظر نظامی راه ورودی نیروهای عراقی بود.

بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به طرف تنگه حرکت کردیم. هوا ابری و بسیار سرد و بارانی بود. موقعی که به تنگه رسیدیم آرامش خاصی منطقه را فرا گرفته بود. بعد از مستقر شدن در خاکریزها هر ۲ نفر در یک سنگر جای گرفتیم. ساعت ۱۱ شب بود که صدای تانکهای عراقی به گوش رسید. آن شب عراق با استفاده از انواع تانکها و نیروهای مخصوص به امید فتح این تنگه که بعد از آن شب، بچه ها نام تنگه را تنگه نیروهای مخصوص و مکانیرهی عراق نام نهادند، آمده بود.

عراق با تمام قوا در ساعت ۱۱ شب حمله را شروع کرد و جوانان رزمنده این مرزوبوم با دیدن کمترین دوره آموزش نظامی و با تنها با سلاح ایمان شجاعانه جنگیدند و اجازه ندادند که نیروهای دشمن حتی نزدیک خاکریزها شوند. با روشن شدن هوا عراقیها با به جا گذاشتن تعداد زیادی تانک و هزاران کشته در تنگه، مجبور به عقب نشینی گشتند و ما محکم و استوارتر از روز گذشته در خاکریزهایمان به دفاع مشغول بودیم.

دو ساعت می شد که آرامش پیدا کرده بودیم. سراغ همسنگرانمان رفتیم. مقداری از خاکریزها با سطح زمین یکسان شده بود، تعداد کمی از بچه ها شهید شده بودند و تعدادی نیز زخمی، بعد از جمع آوری شهیدان و مجروحین برگشتیم به سنگرها، عراقی ها هنوز در فرار بودند. بنده و امیر مظفر و شهید حسن قنبرپو در سنگر نشسته بودیم، امیر مظفر دعایی از جیبش بیرون آورد و شروع به خواندن کرد.

لحظه ای نگذشت (حدود ۱۲ صبح) که عراق منطقه را با خمپاره و گلوله های توپ هدف قرار داد، خمپاره ای کنارمان افتاد و امیر مظفر به وسیله ترکش خمپاره مجروح گردید. ترکش خمپاره به سینه وی خورده بود، در همان موقع می گفت هیچ احساس دردی ندارم و آماده نبرد بود که ناگهان دوباره خمپاره آمد و به درجه رفیع شهادت نایل آمد. به علت شدت بمباران تا ساعتی در همان سنگر و در آغوش بقیه همرزمانش بود تا اینکه به وسیله یکی از از نفربرها به بقیه شهیدان و زخمیان به عقب فرستاده شد.

راوی: «همرزم شهید سید امیر مظفر موسوی»




نوع مطلب : استقبال شهیدان از شهادت، عشق شهیدان به وطن، آخرین اعزام شهیدان، مناجاتهای شهیدان، مجروحیت شهیدان، نحوه شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو