خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
سه شنبه 12 آذر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید جلیل ایزدپناه

جلیل جوانی قوی دل، شجاع ، تیز هوش و مهربان بود. می توان در یک جمله درباره زندگی ساده او چنین گفت که هر چه داشت مال مردم بود. حتی در صورت نیاز لباس تن خودش هم به خودش تعلق نداشت.

‏روزی با جلیل بودم و ایشان مقداری عسل به همراه داشت و بهم تعارف کرد. گفتم: ‏«برای خودت باشد». ‏گفت: ‏«عسل را باید دوستان میل کنند تا برای من شیرین باشد».

با این که او در پایگاه دریایی بوشهر خدمت می کرد و از پایگاه بوشهر هم تا آن روز کسی را به جبهه اعزام نکرده بودند، (منظورم نیروی دریایی است نه نیروی مردمی) او داوطلبانه به صورت انفرادی تقاضای جبهه را داد، ولی چون قانون ارتش چیز دیگری بود به او اجازه ندادند تا اینکه روزی جلو ناخدا رزمجو ‏فرمانده آن روز نیروی دریایی را می گیرد و می گوید: «جبهه خالی پیروزی ندارد، چرا شما که فرمانده نیروی دریایی بوشهر هستید برای اعزام نیرو به خرمشهر اقدامی نمی کنید. تا کی باید این چند صد نفر خرمشهری زیر آتش بمانند و جایگزین نداشته باشند».

ناخدا در جوابش می گوید: «‏آیا داوطلبی در پادگان هست تا فرستاده شود؟». جلیل از فرمانده سؤال می کند: «مگر ارتش میلی است؟». ‏به هر حال با موافقت فرمانده ، گروهانی تشکیل و جلیل را به عنوان سرگروهان، عازم خرمشهر می شود.

روزی از روزها که اینجانب با دوستان مشغول بار زدن مهمات بودیم یکباره در آن منطقه ایشان را دیدم که به نزدم آمد، خیلی خوشحال شدم ولی برایم غیر مترقبه بود. پرسیدم که اینجا چه کار می کنید و چه خبراست؟ جوابم داد: «‏من سرباز اسلام هستم و برای دفاع از کشورم و دینم آمده ام»‏. گفتم: ‏«آخر شما دوره ‏ رزمی را ندیده ‏اید و شغل شما دریایی است». ‏گفت: «عموجان، ما نظامیان باید جلوتر باشیم یا بچه های بسیج؟ از بین بردن نیروی خصم که دیگر تعارف ندارد و از طرف دیگر آیا انصاف است که ما در منزل خود استراحت کامل داشته باشیم و شماها در این جا در زیر فشار باشید؟ آیا خون ما از خون شما رنگین تر است، یا این که شما در این دنیا چیز بیشتری گرفته اید که ما نگرفته ایم؟ به خدا سوگند عمو، از جبهه بیرون نخواهم رفت تا این که وضع جبهه تغییر کند».

‏از همان روز ایشان وارد خط مقدم شد و مدت 20 ‏روز یا بیشتر در خط بود و به پشت خط نیامد. خدا حلال کند که در این مدت من 3 ‏بار رفتم و دیدار تازه شد تا این که یک روز صبح زود در حالی که داشت از سنگرهای سربازانش دیدار می کرد، مورد اصابت گلوله تک تیرانداز دشمن قرار گرفت تا خواست به خودش بجنبد 3 ‏گلوله خورد هر قدر تلاش کرد تا خود را به پشت جبهه برساند، نشد. سرانجام در حدود ساعت 6/30 ‏بود که به شهادت رسید و فقط یک کلام به معاون خود می گوید: «اگر شهید شدم جسدم را به پسر عمویم جواد برسانید».

راوی: «بستگان شهید جلیل ایزدپناه»




نوع مطلب : نحوه شهادت، عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو