خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شنبه 16 آذر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید احمد جلالی ریشهری

اوایل پیروزی انقلاب، تعدادی از جوانان محل صبح ها برای ورزش کنار ساحل دریا می رفتند. من که با پدرم صبح برای خواندن نماز صبح به مسجد می رفتیم، احمد جزء همان جوانهایی بود که نماز صبح را در مسجد می خواند و بعد از نماز به ساحل دریا می رفت.

یک روز صبح به دنبالش رفتم و از ایشان پرسیدم: «چطور است که بچه ها کمتر به نماز صبح می آیند و حال و حوصله اش ندارند، ولی شما می آیید؟». گفت: «من به نمازم خیلی اهمیت می دهم، مخصوصاً صبح می خواهم در نماز شرکت داشته باشم».

ایشان موقعی که شورای محل تشکیل گردید، عضو این شورا بود. ارزاقی که اول انقلاب برای توزیع می آوردند از طریق شورا توزیع می شد. یادم می آید پنکه سقفی برای توزیع در اختیار شورا گذاشته بودند.

یک روز مادرم بهم گفت: «برو از شورا یک پنکه بیاور». من رفتم دیدم درب شورا بسته است و برگشتم. مادرم گفت: «پنکه نیاوردی؟». گفتم: «ظهر شورا تعطیل است، رفته اند استراحت کنند».

چون احمد پسر خاله من و عضو شورا بود، مادرم گفت: «برو منزل خاله ات یک پنکه بیاور». رفتم منزل خاله ام دیدم احمد در آن گرما در اتاقی که برای شورا اختصاص داده بود، دارد پنکه ها را ردیف می کرد. بدون اینکه پنکه ای روشن باشد...

راوی: «بستگان شهید احمد جلالی ریشهری»





نوع مطلب : شهیدان و احکام دینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو