خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
دوشنبه 18 آذر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید محمد خلیل خواجه ئیان

آخرین مرحله ای که خلیل می خواست به جبهه برود را دقیقأ به یاد دارم. ظهر در مسجد قدیمی پس از اقامه نماز نشسته بودیم و صحبت می کردیم. به چهره خلیل توجه کردم، مظلومیت و معصومیت خاصی در او آشکار بود.

پس از نماز با یک شور خاصی بچه های مسجد را در آغوش می گرفت و می بوسید. می گفت: «من قصد رفتن به جبهه را دارم، احتمال دارد که دیگر شما را نبینم». با دیدن این رفتار از خلیل، برایم روشن بود که ایشان این بار به فیض شهادت می رسند. ‏

چند سال پس از شهادت خلیل، یکی از بچه های محل در عالم خواب مسجد را می بیند که غرق در نور است. این فرد تعریف می کرد: ‏«در همان حال وارد مسجد شدم، دیدم تعداد زیادی داخل مسجد نشسته اند. هر چه نگاه می کردم شخص آشنایی در آن جمعیت نمی دیدم تا این که دیدم خلیل در حالی که کتابهایی در دست داشت در دعای کمیل شرکت کرده بود. نزد شهید نشستم و رویش را بوسیدم، او نیز روی مرا بوسید. پس از سلام و احوالپرسی گفتم: «خلیل تو این جا چه می کنی؟ تو که شهید شده بودی». خلیل گفت: «به بچه ها بگو اگر می خواهند مرا ببینند، من تمام شبهای جمعه در دعای کمیل مسجد شرکت دارم».

راوی: «دوست شهید محمد خلیل خواجه ئیان»




نوع مطلب : خواب شهیدان، حضور شهیدان، مناجاتهای شهیدان، آخرین اعزام شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو