خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
چهارشنبه 20 آذر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید محمد خلیل خواجه ئیان

خلیل یکی از با تقواترین و مخلص ترین و پاکترین بچه های محل و یکی از دانش آموزان ممتاز مدرسه بود و دیپلم ریاضی خود را از دبیرستان دکتر شریعتی گرفت.

به استخدام مخابرات درآمده بود و هنگامی که دوره مخابرات را در تهران سپری می کرد، در همان موقع در آزمون شرکت نفت هم شرکت کرد و موفق گردید.

دوران سربازیش اکثراً در جبهه غرب بود. بعد از آن، در سال ۱۳۶۵ از بوشهر اعزام بزرگی صورت گرفت. حدود صد نفر از جوانان بسیجی محل به جبهه اعزام شدند که یکی از آنان خلیل بود. چند روزی در جراحی بودیم و پس از آن به گردان مالک اشتر انتقال پیدا کردیم.

حدوداً 45 روز در عملیاتی به نام فاو شرکت کردیم و بعد از دو هفته در پد ۳ مستقر شدیم. آن جا یک دکل دیده بانی مستقر کرده بودند.

ما در ماه مبارک رمضان که مصادف با تیرماه بود، اعزام شدیم. هوا بسیار گرم و عصرها بسیار دلگیر بود. همه تأسف می خوردند که در ماه مبارک نمی توانند روزه بگیرند.

خلیل روزهای نزدیک به شهادتش در خود فرو رفته بود و حالت متفکرانه ای داشت. وقت بسیاری را برای دعا و قرآن می گذاشت. شب بسیار کم می خوابید و حتی گاهی شبها که آزاد بود، پیش ما می آمد و نگهبانی می داد.

یکی از شبها موقع خداحافظی، آتش دشمن به شدت زیاد شد. خلیل هنگام رفتنش گفت: «کاری ندارید؟»، یکی از بچه ها گفت: «مقداری آب بیاور و برو». هوا هم بسیار تاریک بود و هر لحظه شدت گلوله های دشمن زیادتر می شد، به گونه ای که منطقه به شکل روز در می آمد. ایشان رفت و برگشتش ۴۵ دقیقه طول کشید. ما فکر کردیم یادش رفته، وقتی برگشت گفت: «دوبار آب توی پارچ کرده ام، اما از شدت تکانها آب می ریخت، مجبور شده ام آب توی کتری کنم و بیاورم».

کم کم ماه رمضان به هفدهم و هجدهم می رسید. خلیل هم به دعا و قرآن مشغول بود. شب ۲۱ ماه رمضان، ساعت ۱۰ شب صدای دعای کمیل می آمد. رفتم دیدم خلیل دارد دعای کمیل می خواند، گروهی را هم دور خودش جمع کرده بود. برای این که مرا نبیند رفتم بیرون سنگر نشستم. بعد از دعا گفتم: «خوب می خوانی، چرا هیچ وقت تا حالا نخونده بودی؟»، خندید.

یک شب بهش گفتم: «فردا ظهر پنج شنبه می خواهیم برویم فاو حمام کنیم، اگر می خواهی تو هم بیا»، گفت: «باشه». فردا صبح ساعت 7/30 دقیقه بود، گفتم: «خلیل می آیی؟». گفت: «نه، منصرف شدم». من به اتفاق یکی از دوستان با لندکروز حرکت کردیم. در حین حرکت بودیم که هواپیما آمد و منطقه را بمباران شدیدی کرد. ما پیاده شدیم و بعد از توقفی کوتاه حرکت کردیم تا فاو رفتیم و برگشتیم و مسافت زیادی را هم پیاده روی کردیم.

ساعت ۲ بعد از ظهر بود و گرما به حد خودش رسیده بود. خمپاره هایی که در منطقه بود همگی تازگی داشت. چون آن جا هم یک حالت باتلاقی داشت، همه چیز را در خودش فرو می برد. حالت خفه کننده ای بود. هیچ کس نبود، در صورتی که همیشه آن جا رفت و آمد زیادی بود. بوی مرگ می آمد. بیانگر این بود که اتفاق بزرگی افتاده، با دلهره به سنگرمان رسیدیم. دیدم سفره پهن است، غذا هم مرغ و برنج بود، ولی سفره پر از شل و گل بود، گفتم: «خدایا، چه شده؟». یکی از بچه ها آمد و گفت: «خلیل شهید شده...». ایشان چقدر مورد لطف خداوند قرار گرفته بودند که در یکی از بهترین ماه های سال و بهترین روز سال به دیدار خداوند رفتند.

خلیل از همه لحاظ انسان وارسته ای بود. روزهای آخر یک حالت معنوی و روحانی خاص داشت. پس از شهادتش آن را به معراج شهدا بردیم و به لشکر ۱۹ فجر که آن طرف رودخانه بود، تحویل دادیم. چون پلاک و کارت شناسایی نداشت، روی شلوارش نام و نام خانوادگی و محل سکونت و شهر را نوشتیم. چندین جا همین طور برچسب زدیم تا قابل شناسایی باشد. اولین باری بود که به عنوان بسیجی به جبهه آمده بود و در کمتر از دو ماه به شهادت رسید.

راوی: «همرزم شهید محمد خلیل خواجه ئیان»





نوع مطلب : نحوه شهادت، آخرین اعزام شهیدان، آخرین خاطره شهیدان، عشق شهیدان به وطن، لحظه شهادت شهیدان، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو