خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
دوشنبه 11 فروردین 1399 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید غضنفر جمیری

یک بار یکی از همرزمان غضنفر او را در جبهه دیده بود و به او گفته بود: «شما از اوایل جنگ تاکنون در جبهه خدمت می کنی و خیلی وقت است که به مرخصی نرفته ای، بهتر نیست چند روزی به مرخصی بروی و خانواده را از نزدیک ببینی؟ من هم مدتی به جای شما در جبهه می مانم تا برگردید».

غضنفر هم در جواب او گفته بود: «شما اگر می خواهید در جبهه بمانید، به جای خودتان بمانید. هر کسی در جبهه به جای خودش می جنگد و از مرزهای میهن اسلامی اش دفاع می کند. هیچ کس نمی تواند جای شخص دیگری را پر کند. از شما متشکرم که به فکر من و خانواده ام هستید، ولی من نمی توانم مسئولیتم را نادیده بگیرم و شما را جایگزین خود کنم. امروز مملکت به تک تک رزمندگان نیاز دارد تا از اسلام و قرآن دفاع کنند و با تمام وجود به پاسداری از مرزهای میهن بپردازند و در این راه نیز هر کس در جای خود انجام وظیفه می کند. پس من نمی توانم جبهه را رها کنم و نزد خانواده ام بروم، باید تا جان در بدن دارم با دشمن جنایتکار بجنگم، شاید افتخار شهادت نصیبم شود».

یک بار که مادرم بیمار بود و او را در بیمارستان بستری کرده بودند، غضنفر به محض شنیدن خبر بستری شدن مادر، چند روزی مرخصی گرفت و برای عیادتش به بیمارستان آمد. او وقتی مادر را با آن وضعیت دید، پیشانی اش را بوسید و گفت: «مادرجان، من از جبهه برگشته ام و پیش شما هستم. تا زمانی که حالت خوب نشود، پیشت می مانم. زمانی به جبهه بر می گردم که مطمئن باشم شما کاملا بهبودی یافته ای».

بعد هم با لحنی دوستانه گفت: «البته این را هم بگویم که من برای خوب شدن شما و برگشتن خودم به جبهه لحظه شماری می کنم».

آن روز مادرم برای این که غضنفر را ناراحت نکند، به او اطمینان داد که حالش رو به بهبود است و او می تواند با خیال آسوده هر موقع که دوست داشت، به جبهه برگردد. غضنفر هم روز بعد پس از اینکه از بابت حال مادر مطمئن شد، به جبهه برگشت».

راوی: «برادر شهید غضنفر جمیری»




نوع مطلب : محبت شهیدان، عشق شهیدان به وطن، استقبال شهیدان از شهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic