خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : آزاده بوشهری

« کتاب : شبنم سرخ »

یکی از بستگان شهید زارع می گوید : قبل از شهادتش ؛ غروب آخرین روزی که به مرخصی آمده بود در منزل نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم . از اوضاع و احوال جنگ و جبهه برایم ‏تعریف می کرد ، تعریف هایی که همگی بیانگر  شجاعت  و دلیری  او بود .  از ‏اینکه  بی پروا می جنگد و از دشمن نمی ترسد . هنگام خداحافظی با من و قبل از آن که از اتاق بیرون برود در حالی که همچنان او را نصیحت می کردم ؛ گفت : « فلانی ‏اگر عمویت تا نه روز دیگرگل پرپر شد که شد ؛ اگر نشد ، دیگه نمی شه » . این را گفت و خندید و خداحافظی کرد و رفت و آخرین قهقهه خنده اش را به یادگار گذاشت . نه روز از رفتنش گذشت که ناگهان خبر شهادتش رسید ؛ حرفهایش به یادم آمد. آری این چنین هستند مردان خدا از همه چیز آگاه و ما بی خبر از خود .

« شهید علی زارع / تنگستان »




نوع مطلب : خاطرات بستگان شهداء، 
برچسب ها : علی زارع ؛،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.