خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
ام البنین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 30 بهمن 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسن درج




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 30 بهمن 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری

قطعنامه 598 پذیرفته شده بود، اما عراقی ها می خواستند بر تعداد اسیرانشان بیفزایند. آنها ما را غافلگیرانه در اول مرداد 67 اسیر کردند. خیلی از بچه ها زخمی شدند و مداوایی در کار نبود، حتی پارچه ای که روز زخم ها بسته شود.

من جوانی را دیدم که ترکش یا تیر خورده بود و از دهان و گردنش خون می ریخت، در همان چند ساعت اول خیلی ضعیف شده بود. در کنارش بودم ولی نمی توانستم کاری انجام دهم.

اسیران ایرانی در عراق

چشمم که در چشمش افتاد، فهمیدم که کاری دارد. با اشاره به من گفت: «کمی خاک بیاور تا تیمم کنم می خواهم نماز بخوانم». به او گفتم: «شما الان نمی توانی با این بدن خون آلود و صورتی که از آن خون می ریزد، نماز بخوانی».

او پافشاری می کرد که من خواسته اش را انجام دهم. همان دوروبر جز یک آجر چیزی پیدا نکردم. او آجر را به سختی خرد کرد و دستهایش را بر آن زد. پس از تیمم غرق در نماز شد. نمازش استثنایی و تماشایی بود.

وقتی نماز می خواند، پیش خود می گفتم: «همه تشنه آبند و او تشنه نماز، چه روحیه ای».

راوی: «غلامعلی حقدادی»





نوع مطلب : خاطرات آزادگان ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید اسماعیل درودگاهی




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 بهمن 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری
من فرانسوا حسین هستم

خب برای شروع لطفا خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید؟ کمی از خودتان بگویید.

من فرانسوا حسین هستم. در سال۱۹۶۰در شهر ورسای نزدیک پاریس متولد شدم. پدرم نظامی بود و اصلیت وی مجارستانی، در زمان جنگ جهانی دوم وارد لژیون فرانسه و یک لژیونر شد. لژیون ارتشی خاص در فرانسه است که در آن هیچ نظامی فرانسوی وجود ندارد و همه افراد آن خارجی هستند و بعد از چند سال فرانسوی می شوند. یک لژیونر در واقع یک نظامی خارجی است. خود من هم قبلا نظامی بودم و درجه دار، وقتی دیپلم گرفتم در سال ۱۹۷۸ وارد ارتش شدم و سالها نظامی بودم تا اینکه تصمیم گرفتم آشپز شوم.

چطور به ایران آمدید و چطور مسلمان شدید؟

۷ سال پیش به عنوان مشاور هتلداری، رستوران داری، مدیریت هتلداری و آشپز به ایران آمدم. برای یک گروه بسیار بزرگ فرانسوی، یک هایپر مارکت بزرگ معروف کار می کردم که به من فرصت داد تا در ایران زیاد مسافرت کنم و مخصوصاً غذاهای تمام مناطق ایران  از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را کشف کنم. با خانمی ایرانی و اصالتا شیرازی به نام سایه ملاقات کردم، ایشان مشاور و راهنمای کارهای من در ایران بود. افراد زیادی را در ایران می شناخت و ملاقاتهای من را با افراد مهم ترتیب می داد و خیلی به من کمک می کرد. عاشقش شدم و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. اما نمی دانستم ازدواج یک مرد غیر مسلمان با یک خانم مسلمان در ایران غیر ممکن است. چون در فرانسه برای ازدواج لازم نیست کسی دینش را تغییر دهد و هر کس با هر دینی می تواند با هر کسی با هر دینی ازدواج کند. برای همین تصمیم گرفتم مسلمان شوم. فکر می کردم که خیلی ساده مسلمان می شوم و بعد هم ازدواج خواهم کرد. برای همین به دفتر یک روحانی در تجریش رفتم. من قبلا کتب مذهبی مثل قرآن و … را داشتم. در آنجا با حاج آقا مفصل صحبت کردم و به من کاملا توضیح داد که اسلام چیست، کتابهای مذهبی مثل قرآن و …  کدامند. آنها را مطالعه کردم و با دیدن نکات مثبت و جالب در اسلام حدود ۶ سال قبل مسلمان شدم. اول عاشق شدم بعد مسلمان شدم و ازدواج کردم. نامم را فرانسوا حسین گذاشتم. حسین نام مسلمان من است.

چطور به برنامه دستپخت آمدید؟

من شانس ملاقات با سر آشپز بزرگ ایرانی به نام سامان گلریز را پیدا کردم. من و سامان با هم دوست شدیم و یک روز سامان به من پیشنهاد تا در یک برنامه جدید تلویزیونی به نام دستپخت که برای شبکه یک تلویزیون ساخته می شد، کار کنم. من در این برنامه حدود ۲ سال کار کرده ام. آنجا مردم من را شناختند و فهمیدند که فرانسویها چطور هستند. به همین خاطر از وقتی که دیگر برنامه تلویزیونی ندارم، خیلی کار دارم و به سر آشپزهای جوان ایرانی حرفه ای و غیر حرفه ای تمام سبکهای آشپزی را آموزش می دهم و از این خیلی خیلی بابت خوشحالم.

چه چیزی در اسلام برایتان جالبتر و مهمتر است؟

برادری و همبستگی مردم، در اسلام مانند یک ارتش منظم، وحدت و برادری وجود دارد. در ارتش همه برای انجام کاری با هم متحد می شوند و به هم نیاز دارند، در اسلام نیز چنین است.

نظر فرانسویها در مورد مسلمان شدن شما چیست؟

برای آنها اهمیتی ندارد. این  زندگی  من  است و زندگی من هم تنها  به  خودم مربوط است نه بقیه، در فرانسه حدود صد هزار  نفر  در  سال  دین خود را تغییر می دهند و هیچ کس چیزی نمی گوید و نمی پرسد چرا؟

در فرانسه بیشتر چه مذهبی از مسلمانان هستند؟ تشیع؟ تسنن؟ صوفی؟ و …

در فرانسه مردم فکر می کنند که همه مسلمانان عرب هستند. من به آنها توضیح می دهم که چنین نیست. در کره زمین حدود یک میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان وجود دارد که چهارصد میلیون  از آنها عرب و یک میلیارد از آنها غیر عرب مثل هندیها، آفریقاییها، پاکستانیها، ایرانیها، فرانسویها و … هستند. همه آنها مسلمان هستند و با هم برابرند. در فرانسه هم تمام مذهبهای مسلمانان از شیعیان، سنی ها، صوفیان و… وجود دارند. فرانسویها تفاوتی بین شیعه، سنی، صوفی و … نمی گذارند و همه را مسلمان می دانند. آنها تفاوت بین مذاهب اسلام را خوب نمی شناسند و گاها به واسطه دکترها، اساتید دانشگاه و تاریخ به این تفاوتها پی می برند.

آیا در ایران مسلمانان خارجی را می شناسید؟

خیر، اکثر خارجی هایی را که می شناسم مسلمان نیستند. آنها برای کار به ایران می آیند و مدت زیادی در ایران نمی مانند و بر می گردند.

«رهیافته»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید احمد دست پاک




نوع مطلب : وصیت نامه ی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 27 بهمن 1397 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسن وردیانی

روزی که تصمیم گرفت برای دروس طلبگی به قم برود، به او گفتم: «چیزی لازم نداری؟». ‏گفت: «ساعت ندارم»، و من هم همان جا ساعتم را باز کردم و گفتم: «به دستت بزن»، ‏گفت: «‏این مال خودت است و من نمی خواهم»، اما من به زور آن ساعت را به او دادم و الان هم همان ساعت موجود است.

بعد از شهادت او ساعت روی 9 ‏ثابت شده و حرکت نکرده بود. ‏موقعی که جسدش را آوردند، آن ساعت روی دستش بود و چون این ساعتها با حرکت دست کار می کنند، اگر مدتی دست بی حرکت باشد، آن نیز کار نمی کند، لذا احتمال می دهم دو روز قبل یعنی روز نوزدهم ماه شهید شده و ‏ساعت روز بیست و یکم ماه از کار افتاده بود.

راوی: «برادر شهید حسن وردیانی»





نوع مطلب : لحظه شهادت شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...