خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
اربعین حسینی تسلیت باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





حرم امام حسین (علیه السلام)

زینب آئینه ی جلال خداست / چشمه ی جاری کمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست / خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل کوهِ وقار برگشته / وه چه با افتخار برگشته

غصّه و ماتم دلش پیداست / رنگ مشکی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد / خواهر بی برادری آمد

خواهری که تنش کبود شده / رنگ پیراهنش کبود شده

نیمه جانی که کاروان آورد / با خودش چند نیمه جان آورد

کاروانی که شیر خواره نداشت / گوش هایی که گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده / چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست / بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش کرد / خاطرات رقیه پیرش کرد

رنگ مویش اگر سپیده شده / بارها بارها کشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد / از ابالفضل یک سپر آورد

از حسینش فقط کفن آورد / چند تا تکه پیرهن آورد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 27 مهر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید فرخ زایر حسین پور

روز 31 ‏شهریور 1359 ‏که جنگ تحمیلی شروع شد، فرخ را به مدت یک هفته ندیدیم، بعد که برگشت گفت: «من برای خدمت به بسیج رفته ام». از آن زمان به بعد مرتب به جبهه رفت و آمد می کرد. حتی خدمت سربازی خود را نیز در خرمشهر گذرانید.

علی رغم این که دختر دایی ام را برایش نامزد کردیم و خرید عروسیش را هم انجام دادیم، اما باز هم به جبهه رفت. ‏او تعلقات دنیوی نداشت و پابند زندگی مادی نبود.

وقتی مادربزرگش را به امیدیه برد، چند روزی منزل خاله اش ماند و از همان جا به ما تلفن زد که به جبهه رفته است.

پدرش چند سال بعد از شهادت فرخ از دنیا رفت، چند روز بعد از درگذشت پدرش، خواهرش در خواب می بیند که ‏پدرش به اتفاق بقیه مردم در صف قیامت ایستاده اند. ‏ناگهان فرخ جلو آمد و گفت: ‏«گذرنامه و کارت عبور پدرم پیش من است، به او اجازه بدهید تا پیش من بیاید». آن گاه به پدرم اجازه دادند تا از صف خارج شود و ‏بدون حساب و کتاب به نزد فرخ برود.

راوی: «مادر شهید فرخ (نجف) زایرحسین پور»




نوع مطلب : خواب شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

جمال عشق پیدا می شود، وقتی تو می آیی / بساط عیش بر پا می شود، وقتی تو می آیی

نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت / چه غوغایی به دنیا می شود، وقتی تو می آیی

در اینجا معنی بودن ، معمایی است اما خوب / معمایم چه معنا می شود، وقتی تو می آیی

منم مجنون بی لیلا ، در این شهر غریب اما / تمام شهر لیلا می شود، وقتی تو می آیی

و بی تو زشت می ماند، به چشمم هر چه می آید / و زشتی ها چه زیبا می شود، وقتی تو می آیی

و بی تو گرچه مردابی عفن آلود می مانم / دلم همرنگ دریا می شود، وقتی تو می آیی

دل من تنگ تر از غنچه ی باغ دهان توست / که با مهر رخت وا می شود، وقتی تو می آیی

اگر چه تک درخت پیر پائیز گذرگاهم / بهار من شکوفا می شود، وقتی تو می آیی

تمام آرزوهایم به پایت خاک شد اما / سرا پایم تمنا می شود، وقتی تو می آیی

و حتی خواستم با تو نگویم راز دل اما / دریغا مشت من وا می شود، وقتی تو می آیی

«ابوالفضل فیروزی»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید محمد خلیل خانی

اوایل انقلاب گروه های سیاسی مانند منافقین، فداییان خلق و غیره در مدارس فعال شده بودند و برای مقابله فرهنگی با آنان شهید خلیل خانی به اتفاق چند نفر دیگر اقدام به تشکیل انجمن اسلامی در دبیرستان نمودند.

در حالی که بیش از 80% مدرسه در دست گروه های یادشده بود، با ایجاد جنجال و هرج و مرج کلاسهای درس را به تعطیلی می کشاندند، اما همین گروه ده نفره انجمن اسلامی، به ویژه شهید خلیل خانی در برابر آنان می ایستادند و با تلاش و فعالیت خود آنها را به استیصال و درماندگی انداخت بودند.

یک روز همین افراد به اصطلاح آزادیخواه ‏و روشنفکر به وی حمله ور شده ‏و قصد جانش را نمودند. او هم برای در امان ماندن از آنها به دفتر مدرسه پناه ‏برد. ‏با گذشت زمان و آشکار شدن چهره واقعی گروه ‏های سیاسی، فضای حاکم بر دبیرستان سالم و آرام شد.

یکی ازهمرزمان خلیل خانی نقل می کند ‏که ایشان قبل ازعملیات به مریضی سختی مبتلا می شود و امکان شرکت در عملیات برایش وجود نداشته اما با این حال و وضعیت نامطلوب در شب عملیات با آب سرد غسل شهادت می کند و به هر شکل ممکن خود را به عملیات می رساند و در همان عملیات به درجه رفیع شهادت نایل می شود.

راوی: «دوست شهید محمد خلیل خانی»





نوع مطلب : مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام زمان (عج)

ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی

دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی

شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی

تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی

مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی

راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی

«شاعر ناشناس»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 19 مهر 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید محمد خلیل خانی

‏اوایل انقلاب توجه جوانان به گروه های چپ و غیر اسلامی زیاد بود. ‏فضای جامعه و خصوصاً مدارس ملتهب و کاملاً سیاسی بود و دبیرستان سعادت هم در این شرایط مستثنی نبود .

یک روز به پیشنهاد خلیل خانی تعدادی مجله پیام انقلاب از واحد تبلیغات سپاه برای توزیع بین برادران انجمن اسلامی دبیرستان، تحویل گرفتیم. به محض ورود به مدرسه، یکی از اعضای گروهکها مجلات را در دست ما دید، زیرا قرار بر این بود هیچ گونه نشریه یا مجله ای وارد دبیرستان نشود.

فوراً به بهانه اینکه نقض قرار کرده اید، دست به اغتشاش و بر هم زدن اوضاع نموده، کلاسها را تعطیل کردند و خواستار اخراج شهید خلیل خانی شدند.

‏مدیر دبیرستان برای آرام کردن اوضاع، قول داد که فرد خاطی را از مدرسه اخراج کند. جناب مدیر برای اینکه قولی که داده عملی کرده باشد، خلیل خانی را خواست و گفت: «با دبیرستان شریعتی صحبت می کنم تا شما را برای ادامه تحصیل بپذیرند».

‏این قضیه به خارج از مدرسه کشیده شد و با پا در میانی بچه های ‏مذهبی و سپاه، اخراج شهید خلیل خانی منتفی شد.

راوی: «دوست شهید محمد خلیل خانی»





نوع مطلب : مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4