خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
یکشنبه 5 خرداد 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید عبدالرضا معزی

وقتی عبدالرضا به دنیا آمد قدمش بسیار خیر بود. حدود یک ماهش بود که ما یک لنج خریدیم، بعد خانه گرفتیم، عروسی در میان اقوام زیاد شد. وضعیت مالی خوبی نداشتیم و اوایل خیلی ضرر می کردیم.

رفتم پیش سید کاظم عکاس، انسان با شخصیت و نورانی بود. جریان زندگیم را برایش تعریف کردم. ایشان برایم سرکتاب برداشت. بعد سری تکان داد و بهم گفت: «نگران نباش، شما نابود نمی شوید، یک اولاد گیرت می آید که از قدمش  بهرمند می شوید و فرزندت نیز به مقام والایی می رسد». 

عبدالرضا بچه بسیار متین و سر به زیری بود. بسیار حرف گوش کن، طوری که حتی برای آب خوردن هم اجازه می گرفت.

زمانی که 13 یا 14 ساله بود، انقلاب شروع شد. هیکل ریزی داشت، چون تقریباً تا 12 سالگی مریض و زیر نظر پزشک بود. به علت بیماری قلبی که داشت از سن 5 تا 12 سالگی زیر نظر پزشک بود و تقریباً دکتر برای علاجش قطع امید کرده بود.

شبی چادر به سرم کردم و رفتم روی پشت بام و نماز حاجت خواندم. خدا را به امام حسین (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) قسم دادم که پسرم را به من برگرداند. صبح که پسرم را به بیمارستان بردم، دکترش خیلی تعجب کرد و گفت: «پسرت سالم است».

راوی: «مادر شهید عبدالرضا معزی»




نوع مطلب : تولد شهیدان، محبت شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 13 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا کمالی

علیرضا از نظر اخلاقی خیلی مهربان و خوشرو بود و همیشه ساده می پوشید و ساده زندگی می کرد و الگوی رفتاری او حضرت علی (علیه السلام) بود.

تولد ایشان هم زمان با میلاد حضرت علی (علیه السلام) بود و به همین خاطر او را علیرضا نامگذاری کردند. روز شهادتش نیز مصادف با روز تولد حضرت علی (علیه السلام) بود و در عملیاتی هم که شهید شد با رمز یا علی بن ابیطالب (علیه السلام) به پیش می رفتند.

قبل از اینکه شهید شود، خواب دیدم که وی پرچم جمهوری اسلامی را به دستش گرفته و در تشییع جنازه خودش جلوی مردم حرکت می کند. بعدها که تعبیر خوابم را پرسیدم گفتند که شهدا در تشییع جنازه خودشان حضور دارند.

چند بار هم خواب دیدم که او فقط تبسم می کند. معلوم بود از راهی که رفته راضی است و به هدفش رسیده است.

راوی: «برادر شهید علیرضا کمالی»




نوع مطلب : تولد شهیدان، خواب شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : آزاده بوشهری

شهید حسین اکباتانی

حسین بچه چهارم من بود. ایشان در شب عاشورا در اردبیل به دنیا آمد. خاطرم هست مادرم اسم ایشان را حسین گذاشت و به من گفت: «این پسر تو خانواده ات را بزرگ می کند». در آن روز ، مادرم خیلی گریه کرد. به مادرم گفتم: «مبارک باشد، شما هر چه بگویید من قبول دارم».

حسین از همان کوچکی خیلی ریز و ضعیف بود و مرتب مریض می شد. مادرش در هوای سرد آذربایجان مرتب او را به دکتر می برد. تا اینکه کم کم بزرگ شد و با کمک مادر و مادربزرگش که مراقبتهای ویژه ای از او به عمل می آوردند، خوب شد.

با وجود این بچه، گویا خداوند در نعمتهایش را بر روی ما باز کرده بود. خیر و برکت در خانه زیاد شده بود. یک احساس آرامشی در خانه احساسی می کردیم. نهایتاً هم در راه امام حسین (علیه السلام) شهید شد. همان طور که مادرم خبر داده بود خانواده ما را سر افراز کرد. ما هم راضی هستیم به رضای خدا، به هر حال قسمت ما این بود که خداوند این پسر را به ما بدهد و بیست و دو سال و پنج ماه ، این امانت خداوند را نگه داریم و در خدمتش باشیم.

راوی: «پدر شهید حسین اکباتانی»




نوع مطلب : تولد شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :