خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید نگهدار اسماعیلی

در مورد نحوه شهادتش مرتب و شاید هر روز با ما صحبت می کردند و به همین خاطر خانواده را با این مسئله آشنا و آماده کرده بودند و به من می گفتند: «همسرم، باید آن قدر آمادگی فداکاری را داشته باشی که اگر من با فرزندان خود را در راه خدا قطعه قطعه ببینی ناراحت نشوی و همواره بر این لطف سجده شکر بر درگاه ایزد متعال به جا آوری».

یادم نمی رود آن روز که دختران خود را هنگامی که 9 ساله و 7 ساله بودند در کنار خود نشاندند و گفتند: «عزیزانم، دستانتان را به آسمان بلند کنید تا من دعا کنم و شما آمین بگوئید». در آن دعا از محضر الهی شهادت خود را طلب کرد و دختران آمین گفتند و دختران نیز از اینکه رضایت پدر را می دیدند، خوشحال بودند.

راوی: «همسر شهید حجة الاسلام نگهدار اسماعیلی»




نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید نگهدار اسماعیلی

آخرین بار که آماده اعزام به جبهه می شد، شب به خانه مادرش رفت و در حالی که کوله بار سفر را بسته و لباس خاکی بسیجی را به تن کرده بود، استوار و مقاوم به تمام مادیات و متعلقات دنیا پشت زد و با التماس و تضرع ، سعی در جلب رضایت مادر نمود و از او خواست که برای شهادتش دعا کند.

مادرش نیز دست های لرزان و خسته خود را به درگاه خدا بلند نموده و می گوید: «خدایا، تو را به امام حسین (علیه السلام) قسم می دهم، هر چه شیخ علی (نگهدار) می خواهد به او عطا کن» و چه زود این دعا مستجاب شد و به آرزویش رسید. هنوز سه روز از اعزامش به جبهه بیشتر نگذشته بود که خبر شهادتش را به مادر دلسوخته و مهربان و خانواده اش دادند.

راوی: «همسر شهید حجة الاسلام نگهدار اسماعیلی»






نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید نگهدار اسماعیلی

بعد از بازگشت ایشان از سربازی در سال 1354 برای ادامه تحصیلات حوزوی به قم رفتیم. در حالی که از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتیم. در طی مدتی که آنجا ساکن بودیم، قرار بود که ماهیانه مبلغ 300 تومان از طرف یکی از اساتید به عنوان خرجی به ما بدهند، اما به دلایلی فقط یک ماه این مبلغ به ما داده شد و این موضوع ادامه یافت.

به همین خاطر هم شهید بزرگوار که می دیدند در مقابل خانواده دست خالی هستند، احساس ناراحتی می کردند، طوری که یک روز که از حوزه به خانه آمدند دیدم بسیار ناراحت هستند، از ایشان پرسیدم: «حاج آقا، چرا امروز این قدر گرفته و ناراحت هستید؟»، گفتند: «به دلیل وضعیت مالی که پیش آمده، برای زندگی و مخارج خود نگران هستم».

من هم خیلی ناراحت شدم ولی برای تسلی دادن به ایشان گفتم: «شما خیلی خودتان را ناراحت نکنید، خدا خودش روزیرسان است». متاسفانه به دلیل مشکلاتی که از لحاظ مسکن و مالی گریبانگیر ما شد، آن سال نتوانستیم بیشتر از دو ماه در قم بمانیم و لذا به بوشهر برگشتیم.

راوی: «همسر شهید نگهدار اسماعیلی»




نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید نگهدار اسماعیلی

یک روز قبل از اینکه به جبهه اعزام شود مشغول تماشای صحنه هایی از عملیات رزمندگان اسلام از تلویزیون بود. با دیدن این صحنه ها و حال و هوای رزمندگان، شهید رو به من کرد و گفت: «خانم، من دیگر نمی توانم در خانه بمانم، باید زودتر به جبهه برگردم».

من چون بادار بودم به همین خاطر در جواب او گفتم: «چرا این قدر عجله می کنید؟ حداقل بگذارید بچه به دنیا بیاید بعد بروید». ولی ایشان گفتند: « من دیگر نمی توانم اینجا بمانم» و فردای آن روز از طرف سازمان تبلیغات عازم جبهه شدند.

روز قبل از عزیمتش وصیت نامه خود را نوشتند و به ما گفتند: «خواهش می کنم دعا کنید که شهید شوم. از شما می خواهم که قلباً از من راضی شوید تا خدای بزرگ شهادت را نصیبم کند، شهادت آرزوی قلبی و دیرینه من است و من به شما قول می دهم که فردای محشر شفاعتتان کنم».

ایشان مدام سفارش بچه ها را می کردند و می گفتند: «خوب تربیتشان کن که به درد دین اسلام و خدمتگزاری به اسلام بخورند. می خواهم از یاران امام زمان (عج) شوند و ...».

راوی: «همسر شهید نگهدار اسماعیلی»




نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 16 فروردین 1395 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حسن بیژنی




نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید علی غلامی

همیشه سر به زیر ؛ با ایمان و با محبت بود ؛ خلاصه یک انسان کامل بود .

در فاصله زمانی که به عقد او در آمدم تا حدود 6 ماه بعد که عروسی کردیم ؛ خوب فهمیدم که جواب آری را به خواستگاری داده ام که نه تنها خوش اخلاق و مهربان است ؛ بلکه از نظر ایمانی هم در درجه بسیار بالایی قرار دارد ؛ چون در این مدت مرا شیفته نمازهایش می کرد .

بعد از شهادت ایشان دیگر زندگی برای من معنا و مفهومی نداشته و ندارد . البته افتخار می کنم که مادر فرزندان یک شهید هستم .

همیشه شهید به خوابم می آید ؛ اما شاید باورتان نشود که بعضی وقتها احساس می کنم در بیداری هم نزد من است ... نمی دانم ...

همسر شهید علی غلامی




نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید اسماعیل غریبی

همسر شهید غریبی از عنایت شهید می گوید :

‏وقتی برای زیارت کربلا ثبت نام کردم ؛ بنیاد شهید دویست هزار تومان از ما گرفت. بعد از چند روز گفتند که باید چهل هزار تومان دیگر هم پرداخت کنیم . خیلی ناراحت شدم چون دیگر پولی نداشتم . همین طور در خانه نشسته بودم و با عکس همسرم حرف می زدم که به خواب رفتم. در خواب دیدم که به همسرم می گویم قرار است به کربلا بروم ولی بنیاد شهید گفته چهل هزار تومان دیگر باید بدهید ولی پولی ندارم ؛ چه کار کنم؟ او به من گفت که غصه نخور همه چیز درست می شود.

روز بعد بود که پسر بزرگم آمد و شصت هزارتومان برایم آورد ؛ بدون اینکه حرفی به او زده باشم و چقدر خوشحال شدم .

« شهید اسماعیل غریبی »

شهرستان بوشهر






نوع مطلب : خاطرات همسران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...