خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید حسین احمدی

شهید حسین احمدی ‏در سال 1345 ‏در روستای ‏باغک تنگستان در خانواده ای مذهبی و محروم دیده به جهان گشود. در سن 4 سالگی به دلیل موقعیت شغلی پدرش، همراه خانواده اش راهی بوشهر شدند. آنها پس از چندی به اهرم تنگستان منتقل شدند و در سال 1351 دوران تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا آغاز کرد. پس از یک سال سکونت در اهرم، دوباره در سال 1352 ‏با خانواده اش راهی بوشهر شدند و در این شهر تحصیلات خود را ادامه داد.

پس از اتمام دوران ابتدایی، شروع تحصیلات دوره راهنمایی او همزمان شد با اوج گیری نهضت خونبار امت اسلام به رهبری حضرت امام خمینی (ره) و ایشان نیز همچون دیگر نیروهای حزب الهی با تمام توان و به صورت پیاپی در تظاهراتها شرکت می کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حسین یکی از نیروهای فعال مدرسه و محله خود و از اعضای فعال انجمن اسلامی شد. در پی فرمان حضرت امام (ره) مبنی بر تشکیل بسیج، او نیز به عضویت بسیج درآمد و در دو سنگر جهاد و علم، فعال بود.

در پی توطئه های استکبار جهانی، جنگ تحمیلی آغاز شد. از آنجا که مردان خدا همیشه جهادگرند و آماده حضور در صحنه های جنگ هستند، در این رهگذر مرد متدین و انقلابی خطه جنوب، شهید حسین احمدی گاه رفتن به سوی میدان نبرد را نمود. ‏او از همان اوایل شروع جنگ تحمیلی همراه با نیروهای جنگهای نامنظم در جبهه ها حضور پیدا کرد و از آن پس در آن مکان مقدس به رزم خود ادامه داد. زمانی که جنگ شروع شد وی 14 سال بیشتر نداشت اما با آن سن کم به جبهه رفت و در دانشگاه عظیم جبهه پرورش یافت. ایشان در جبهه علمی و رزمی فعال بود و در حالی که یک رزمنده بود به درس و کلاس و مدرسه نیز اهمیت می داد.

‏در طول هشت سال جنگ تحمیلی بیش از 4 ‏سال و اندی را در میدانهای نبرد با دشمنان اسلام حضور داشت و در طول این مدت در عملیاتهای بسیاری ‏ از جمله عملیات طراح دهلاویه، فتح (پاکسازی کردستان)، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، خیبر، والفجر 1، والفجر 4 ‏و والفجر 8 ‏شرکت داشت. وی در این عملیاتها بالاخص در عملیات والفجر 8 ‏مورد اصابت گلوله و گازهای شیمیایی دشمنان اسلام قرارگرفت و مجروح شد. او به مدت یک ماه در بیمارستانهای اهواز و اصفهان بستری بود و پس از بهبود دوباره راهی جبهه ها شد. اما این دفعه روح حسینی خود را آماده پرواز به سوی ‏معبود نمود.  

‏حسین در مرخصی های کوتاه مدتی که به منزل می آمد، شبها پس از لحظه ای استراحت برای ادای نماز شب بلند می شد. بنا به اظهارات دوستانش در تمامی مدتی که در جبهه ها بود چه در غرب یخبندان و چه در جنوب گرمازده، نماز شبش هیچ وقت ترک نمی شد و همیشه نیمه های شب مشغول راز و نیاز با معبود و معشوقش بود. او در منزل، همیشه برادرانش را نصیحت می کرد و برای زندگی آنان برنامه ریزی می نمود، مخصوصاً زمانی که بعد از اتمام مرخصی می خواست به جبهه برود.

پس از عملیات والفجر 8 ‏که جمعی از یاران و همسنگرانش به شهادت رسیده بودند، حالات خاصی به وی دست داده بود. او هر گاه که فرصتی پیش می آمد در گوشه ای خلوت می کرد و گریه می نمود. وقتی از او سؤال می شد که بالاخره کی با جبهه تسویه حساب می کنی؟ در جواب می گفت که تا پایان نبرد تسویه حساب نخواهد کرد.

‏او اغلب از مرخصی هایش جهت تجدید دیدار با خانواده و سایر دوستان بسیجی و گروه مقاومت محل استفاده می نمود. وی از نیروهای واحد اطلاعات و عملیات، در منطقه قصرشیرین و در فاو ناوتیپ امیرالمومنین (علیه السلام) بود. سرانجام آن بزرگوار در طی این مسؤولیت خطیر، خود را الهی نمود و در آن مکان مقدس ماند تا بقای جاودان و لقاء الهی را کسب کند.

‏وی در شامگاه یازدهم شهریور ماه سال 1365 در عملیات کربلای 3 ‏حضور یافت و با رزم ‏بی امانش، عرصه را بر بعثیون تنگ ساخت. او رفت و بالاخره در مصاف با صدامیان در عملیات کربلای 3 ‏، جان  ‏پاکش را تقدیم خداوند متعال نمود.





نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 28 فروردین 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید ابراهیم شریف نژاد

شهید ابراهیم شریف نژاد در سال 1343 ‏در کوی جبری، واقع در شهرستان بوشهر در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. ‏وی مشغول تحصیل در سال دوم ابتدایی بود که به طور ناگهانی پدر و برادر بزرگ خود را در یک سانحه دلخراش از دست داد. با حادث شدن این واقعه دردناک، زندگی ابراهیم وارد مرحله دیگری شد. او با گذشتن از فراز و نشیب زندگی و با وجود وضعیت بد مالی اش تنها قادر به اخذ مدرک پنجم ابتدایی گشت و پس از آن جهت تامین هزینه زندگی خود و خانواده اش اقدام به کارهای اولیه در بازار نمود.

‏پس از گذشت چند سال از این وضعیت و هم زمان با رشد فکری ابراهیم و قرار گرفتن در آستانه انقلاب عظیم اسلامی، همگام با سایر دوستان و برادران دینی خود متناسب با درک خویش به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی در شهر که همانا شرکت در تظاهرات و افشای عملیات ضد مردمی رژیم ستم شاهی بود، همت گمارد.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و تشکیل بسیج و گروه مقاومت در سراسر کشور در بسیج و گروه مقاومت «‏بلال حبشی» ‏محله جبری فعالیت می کرد و هماهنگ با برنامه شبانه بسیج، شبها به گشت زنی می پرداخت. با توجه به علاقه وافری که به نوحه خوانی داشت، در مراسمهای مختلف دعای کمیل و توسل اقدام به نوحه خوانی می کرد و بدین گونه با عملی اسلامی فعالیت خود را در عرصه پیکار با دشمنان اسلام انجام می داد. ‏

پس از تجاوز رژیم بعثی صدام کافر در حمله نظامی به کشور اسلامیمان، ابراهیم پس از ثبت نام در بسیج مرکزی بوشهر همراه با نیروهای مردمی به منطقه غرب اعزام شد و هم زمان با عملیات زنجیره ای والفجر، در عملیات والفجر 2 ‏شرکت کرد و در این همین عملیات توسط مزدوران بعثی از ناحیه دست و زانو مجروح گردید. ‏تقریباً یکسال بعد، جهت اخذ دفترچه آماده به خدمت به هنگ ژاندارمری مراجعه کرد و با توجه به آن که اعزام ایشان به خدمت سربازی نیز در همان سال بود، مسؤولین ژاندارمری از اعزام ابراهیم به خدمت سربازی جلوگیری کردند و اعزام ایشان را به دو سال بعد موکول کردند. این کار با عدم تمایل وی مواجه شد و با اصرار فراوان 4 ‏ماه پس از اعزام برادرش او نیز برای خدمت سربازی اعزام گردید.

دوره آموزش خدمت سربازی وی در پایگاه هوایی شیراز سپری شد و پس از اتمام این دوره‏، به لحاظ بومی بودنش به استان بوشهر برگشت و در پایگاه هوایی به خدمتش ادامه داد. ‏شهید پس از گذراندن 18 ‏ماه دوران خدمتش با شروع دوره احتیاط، به همراه گردان قدس از استان بوشهر به آذربایجان غربی و از آنجا به پادگان ‏شهید شهرام فر (پایگاه مراد بیک) اعزام شد. در پادگان مسؤولین از وی ‏خواسته بودند که جهت نوحه خوانی برای سربازان در پادگان بماند ولی ایشان موافقت نکرده بود و با سایر دوستانش به منطقه «‏کمین»‏، در حوا لی روستای «کانی خلیل» که در اختیار دمکراتهای خائن بود اعزام شده و در ناحیه به عنوان دیده بان انجام وظیفه نمود. ‏

ایشان در تاریخ 64/5/8 ‏در ساعت 5 ‏صبح در به عنوان آرپی جی زن همراه با همرزمانش عازم گشت زنی در منطقه می شوند و پس از این که در چند محور گشت می زنند، تعدادی از سربازان در یکی از محورها ناپدید می شوند. فرمانده از بقیه سربازان تقاضای داوطلب جهت یافتن سایر همرزمان را می کند که ابراهیم به طور داوطلبانه به طرف قله کوه حرکت می کند و در راه با تعدادی از افراد حزب دمکرات مواجه می شود. با توجه به این که تنها یک گلوله آرپی جی داشته، آخرین گلوله خود را به طرف آنان شلیک می کند و سپس این خود فروختگان مزدور وی را ‏به رگبار اسلحه آمریکایی خویش می بندند و او را به فیض شهادت نایل می گردانند و جسد پاک و مطهرش را در کناره های کوه رها می کنند.

همانند سالار شهیدان، حسین بن علی (علیه السلام)، پیکر خونینش 3 ‏ماه و نیم در اطراف ‏کوه های «کانی مانگا» مانده بود که با کوشش بی وقفه برادر بزرگوارش پیکر ‏مطهرش در تاریخ 64/8/23 ‏در بوشهر تشییع و در جوار دیگر شهیدان به خون خفته، در بهشت صادق به خاک سپرده می شود.





نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 3 فروردین 1398 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید علیرضا رمضان زاده

علیرضا رمضان زاده در خانواده ‏ای مذهبی و متدین، در شهر بوشهر پا به عرصه وجود گذاشت. وی از همان کودکی توسط پدرش که خود به قرآن احاطه کافی داشت، خواندن قرآن و نماز را فرا گرفت و با دستورات عالیه اسلام آشنا شد.

علیرضا چند سال اول دوران ابتدایی را در مدرسه ای در شهرستان آبادان گذراند و پس از منتقل شدن به شهرستان بوشهر، ادامه تحصیلات ابتدایی را در دبستان مهرگان بوشهر دنبال کرد. او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، در مدرسه راهنمایی شهید پاسدار و سپس در دبیرستان سعادت ادامه تحصیل داد. وی تمام دوران تحصیلش را بدون مردودی پشت سرگذاشت و موفق به اخذ دیپلم علوم تجربی گردید.

کلاس سوم راهنمایی بود که مبارزات مردم علیه نظام پلید پهلوی آغاز گردید و او در اکثر جریانهای انقلابی شرکت فعالانه داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از پای ننشست و همواره در بسیج و کمیته مشغول فعالیت بود تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. ‏‏

او در آموزش جنگهای نامنظم و چریکی که شهید چمران اعلام کرده بود، شرکت می کرد. هنوز جنگ شروع نشده بود و سال 58 بود که علیرضا به همراه عده ای آموزش جنگهای چریکی می دید و خودش مسئول آنها بود .

هنگامی که می خواست به جبهه برود، با شور و شوق فراوان از ‏مادرش اجازه گرفت و پس از گرفتن رضایت ایشان رهسپار جبهه گردید. ‏شهید فکر رفتن به دانشگاه را همواره در سر داشت و دو سال بود که ‏در مرکز تربیت معلم جهرم مشغول تحصیل بود. ولی او سنگر دانشجویی را کافی ندانست و به سوی سنگر نبرد با کفار شتافت، زیرا اعتقاد به اسلام و عمل ‏به دستورات آن را برتر از هر چیزی می دانست و رسیدن به خدا، هدف نهایی ‏او بود.

«شهید علیرضا رمضان زاده»




نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، اولین اعزام شهیدان، عشق شهیدان به وطن، مبارزات انقلابی شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید عباسعلی شادور

شهید عباسعلی شادور، در سال 1340 ‏در خانواده ای مذهبی در شهر بوشهر متولد شد. او از همان دوران کودکی علاقه زیادی به نماز و کارهای ‏مذهبی داشت و در این زمینه زبانزد دوستان و خانواده  ‏بود. 

عباسعلی د‏وران ابتدایی را در دبستان سعادت بوشهر، دوران ‏راهنمایی را در مدرسه امیرکبیر و مقطع دبیرستان را در مدرسه طالقانی سپری کرد. 

او با اوج گیری انقلاب، فعالیت های سیاسی خود را شروع کرد و در تظاهرات و راهپیمایی ها و پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) شرکت فعال داشت.

ایشان همچنین عضو بسیج بود و با شروع جنگ تحمیلی، طی چهار مرحله به جبهه اعزام شد. آخرین باری که به جبهه رفت، هنوز ‏بیست روز از رفتنش نگذشته بود که در عملیات فتح المبین در تاریخ 1361/1/2 ‏به درجه رفع شهادت نائل آمد.




نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید عبدالرحمان بنیادی

شهید عبدالرحمن بنیادی در سپیده دم اول اسفند ماه 1339 ‏در یکی ‏از بخش های استان بوشهر یعنی بندر ریگ در یک خانواده نسبتاً متوسط و مذهبی به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در بندر ریگ سپری کرد. او تا کلاس پنجم ابتدائی نزد پدر بزرگش در بندر ریگ به سر برد و پس از اتمام دوران ابتدائی به بوشهر نزد خانواده خویش بازگشت.

‏عبدالرحمن از همان دوران کودکی علاقه و دلبستگی شدیدی به رسوم مذهبی داشت تا جایی که احکام مذهبی، اصول دین، فروع دین و نماز و سایر دستورات دینی نزد پدر بزرگش فرا گرفت. ‏او پس از اتمام دوران ابتدائی در بوشهر، دوره راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد و وارد دبیرستان شد و بالاخره د‏ر سال تحصیلی 58 ‏‏با محیط مدرسه و ‏دبیرستان وداع کرده و آن زمان شور انقلاب  تمام نقاط کشور را فرا گرفته بود. عبدالرحمن نیز همراه امت به پا خواست و آرمانش در خط اصیل انقلاب اسلامی قرار گرفت و در تمام مراحل انقلاب به هر گونه فعالیتی که منجر به سرکوبی و سرنگونی رژیم می شد دست می زد.

بالاخره در آذر ماه 1358 ‏عازم خدمت سربازی شد. در جریان خدمت سربازی بود که با جهاد سازندگی ارتباط برقرار نمود و ساعات فراغت از خدمت، به جهاد سازندگی مراجعه می کرد و در آنجا مشغول کار می شد.

با آغاز جنگ تحمیلی عبدالرحمن در تب رفتن به جبهه می سوخت و لحظه ای آرام و قرار نداشت. بارها در صف رفتن به جبهه ایستاد و هر دفعه با موانعی روبه رو می شد و از رفتن به جبهه محروم می ماند.

‏ در آذر ماه سال 1360 ‏خدمت مقدس سربازی را با موفقیت پشت سر نهاد. بعد از اتمام خدمت سربازی بود که بنا به درخواست مردم محله و جمعی از دوستانش کاندید انتخابات شورای محلی شد. ‏همیشه در فکر راهی بود که بتواند از آن راه زودتر و بهتر به دیدار معشوق بشتابد، با اینکه مسئولیت سنگینی بر دوشش بود و شب و روز از کار و فعالیت باز نمی ایستاد، باز هم لحظه ای جنگ و جبهه های جنگ را فراموش نمی کرد و لحظه ای فکر رفتن به جبهه نمی گذاشت او در شورا و انجمن اسیر سازد و هر دم هوای پرواز به سوی جبهه ها در سر داشت.

نهایتاً ‏در روزهای اول اسفند ماه 1360 ‏که هم زمان با سالروز تولدش بود رو به سوی دیار عاشقان گذاشت و حرکت کرد و رفت تا با دیگر برادران عاشق خود در دیار عاشقان یکی شوند تا شاید فیض دیدن معشوق نصیبشان گردد. عاشقانه رفت تا معشوق ببیند و تا جاودانه بماند و بالاخره پس از یک ماه نبرد با کفار بعثی در تاریخ دو فروردین ماه ‏1361 درعملیات فتح المبین ، در جبهه شوش به لقاء الله پیوست و به آرزوی دیرینه خود ‏رسید.





نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید احمد درویشی

قسمت پنجم:

باز در تاریخ هیجدهم آبان ماه سال 1364 به ناوتیپ امیرالمومنین رفتم و مدتی نیز در «مارد» آبادان بودم. در اول آذر ماه برای بار دوم به سد دز اندیمشک رفتم. مدت یک ماه آن جا بودم و آموزش عملیاتی می دیدم.

در تاریخ سیم آذر ماه سال 1364 به آبادان برگشتم و بعد برای ده روز به مرخصی آمدم. بعد از ده روز مرخصی، وقتی به «مارد» رفتم ما را به نیروگاه اتمی بوشهر بردند. دو هفته آنجا بودیم و چون گردان ما به خارک رفت، من و عده ای دیگر نرفتیم و تسویه حساب کردیم. بعد از تسویه حساب، دوباره به دبیرستان برگشتم.

برای بار سوم در بیست و هفتم خرداد ماه سال 1365 به جبهه رفتم و حدود 4 ماه آنجا بودم. شهریور در آنجا امتحان دادم. در سیم شهریور ماه 1365 به دبیرستان بازگشتم و به صورت رزمنده در کلاس چهارم بهداشت نشستم. سپس برای تربیت معلم ثبت نام کردم و امتحان دادم که خوشبختانه قبول شدم. (ادامه دارد)

«زندگینامه شهید احمد درویشی به روایت خود شهید»




نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید احمد درویشی

قسمت چهارم:

در سال 63- 1362 وارد دبیرستان دکتر شریعتی شدم و در رشته ی بهداشت محیط که برای اولین بار در دیلم تاسیس شده بود، شروع به تحصیل کردم. سال 64- 1363 درسم را در کلاس دوم آن رشته ادامه دادم. لازم به یادآوری است که نیمی از دانش آموزان سال اول نتوانستند قبول بشوند. بعضی از آنها برای همیشه ترک تحصیل کردند و بعضی دیگر تغییر رشته دادند.

در تاریخ 1364/5/12 برای اولین بار از طرف بسیج سپاه پاسداران دیلم به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم. ابتدا در مجیدیه ی ماهشهر بودیم، سپس به 35 کیلومتری جاده ی اهواز – خرمشهر رفتیم و در تیپ المهدی مستقر شدیم.

مدتی در آنجا بودیم و در 1364/5/25 برای یک دوره ی عملیاتی به سد دز اندیمشک رفتیم. مدت 15 روز در آن جا بودیم و باز به 35 کیلومتری اهواز برگشتیم. مدتی بعد به جبهه ی خرمشهر رفتیم و حدود یک ماه نیز در آن جا بودیم و در تاریخ 1364/7/25 تسویه حساب کردم و به دبیرستان آمدم. (ادامه دارد)

«زندگینامه شهید احمد درویشی به روایت خود شهید»




نوع مطلب : زندگینامه شهیدان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...