خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید مجید بشکوه




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید صفر بادفر




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید ابراهیم ماهینی




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

در قسمت هفتم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص نحوه شهادت برادرش توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

یک بار که عراقی ها در بوشهر راکت انداخته بودند و به یک منزل اصابت کرده بود ؛ بردارم رفته بود آنجا که به آنها کمک کند .

یک خانمی در حالی که بچه اش را بغل کرده بود به طرف ایشان می دود و با گریه به او می گوید که چرا صدام را از بین نمی بردید که این طور ما را بمباران می کند .

برادرم گفت: «من همان جا از خدا خواستم که به من توفیق دهد و بتوانم تا ریشه کن شدن دشمنان در جبهه خدمت کنم و با خدا عهد بستم که تا من هستم و جنگ هست در جبهه خدمت کنم» .

کسانی که بعد از شهادت ایشان به منزل ما می آمدند معمولاً کسانی بودند بچه هایشان در کلاس قرآن شهید درس خوانده بودند و به ما ابراز لطف و محبت می کردند .

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

در قسمت ششم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص ملبس شدن شهید در حوزه علمیه قم توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

نحوه شهادت ایشان را این طور برای ما گفته اند که بعد از اینکه منطقۀ فاو را گرفته بودند ؛ شب حیدر از سنگری به سنگر دیگر در حال گشت زنی بوده که روی شهر تیراندازی می شود و تیری به قلب ایشان اصابت می کند و به شهادت می رسد .

به ما گفتند که حیدر زخمی شده و باید منتظر بمانیم تا او را بیاورند . کم کم حرفهایی زدند که من را آماده کنند . بعد گفتند که باید برویم و او را ببینیم .

مرا سوار ماشین کردند و به طرف بیمارستان نیروگاه رفتیم و دیگر من خودم جریان را فهمیدم. وقتی جسد او را نگاه کردم متوجه شدم که سینه اش مورد اصابت گلوله قرار گرفته است . (ادامه دارد)

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

در قسمت پنجم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص ارتباط شهید با آیت الله حسینی بوشهری توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

شهید در همان حوزۀ علیمه تا پایۀ ششم درس خواندند و وقتی من ایشان را در لباس روحانیت دیدم خیلی خوشحال شدم. همان زمان که ملبس به لباس مقدس روحانیت شده بودند عکس گرفته بود و عکس را برای ما فرستاد و ما خیلی خوشحال شدیم که با وجود سن کم و در دوران جوانی ملبس به لباس روحانیت شده است .

دوست داشت که به شهرهای دیگر برود ؛ سخنرانی کند و مردم را راهنمایی و ارشاد نماید و در منطقۀ خودمان به منبر نمی رفت .

بار اول به عنوان مبلغ از قم به جبهه رفت ولی در رسته های تک تیراندازی ؛ قایقرانی و کمکهای اولیه هم فعالیت می کردند .

زمان عملیات که نزدیک می شد دوستانش به او اطلاع می دادند و او هم به جبهه می رفت . بعضی از دوستانش می گفتند که ایشان در قایقرانی خیلی مهارت داشت .

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 31 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...