خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید حیدر حیدری

در قسمت چهارم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص توجه امام زمان (عج) به برادرش توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

حیدر در سال 62 بعد از اینکه دیپلم گرفت به حوزۀ علمیه رفت ؛ چون اخلاق خوبی داشت مورد توجه اساتید قرار گرفت ؛ از جمله اساتید ایشان آیت الله سید هاشم حسینی بوشهری بود که آلان مدیر حوزۀ علیمه قم است . ما با ایشان تردد خانوادگی داشتیم و حیدر هم که به قم رفت با ایشان ارتباط نزدیک داشت و وقتی هم که شهید شد ؛ آیت الله حسینی بوشهری در قم مجالس متعددی بر پا کرد .

حیدر در دروان کوتاهی که در حوزۀ علیمه بود از نظر تحصیلی پیشرفت زیادی داشت و با اینکه از سال 62 که وارد حوزه شد تا سال 64 که شهید شد مرتباً در جبهه حضور داشت و در عملیاتهای متعددی شرکت می نمود ولی در درس نیز پیشرفت خوبی داشت .

وقتی به بوشهر می آمد تعدادی از نوارهای سخنرانی اساتیدش را می آورد و جوانها را دعوت می کرد و نوارها را برای آنها پخش می نمود و در وصیت نامه اش نیز تاکید کرده است که جوانها به حوزۀ علمیه بروید . (ادامه دارد)

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

در قسمت سوم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص راز و نیاز شبانه شهید توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

ایشان چند مرتبه مجروح شدند که معمولا ما از طریق سپاه و بسیج مطلع می شدیم . حیدر در ابتدای مجروحیت در بیمارستان های اهواز ؛ شیراز و تهران بستری و بعد از کمی بهبودی به بوشهر منتقل می شدند .

یک بار که از ناحیه ی پا شدیداً مجروح شده بود ؛ بعضی از دکترها به او می گفتند که پایت باید قطع شود و او مخالفت می کرد .

من یک روز به او گفتم: «تو چرا مخالفت می کنی ؛ وقتی دکتر تشخیص قطع پا را داده حتماً صلاح تو در این است».

او در جواب من گفت: «من چیزی را بهت می گویم ولی تا زنده هستم این راز را پیش خودت نگه دار» . گفتم: «بگو ؛ من قول می دهم به کسی چیزی نگویم» .

برادر شهیدم گفت: «من در خواب دیدم که امام زمان (عج) به من فرمودند که نگذار پایت را قطع کنند؛ مجروحیت تو خوب می شود و به همین خاطر من مخالفت می کنم». من هم خواب او را تا زمانی که زنده بود برای کسی نقل نکردم .

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

در قسمت دوم ؛ برادر شهید حیدری در خصوص کار کردن شهید و تهیه مخارج خود توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

یک شب هر دوی ما در یک اتاق خوابیده بودیم ؛ نصف شب دیدم ایشان از خواب بیدار شده ؛ در اتاق قدم می زند و راز و نیاز می کند .

در حالی که بغض گلویش را گرفته بود با خدا صحبت می کرد و می گفت: «دوستان من همه شهید شده اند» ؛ حتی اسم بعضی از آنها را مانند شهید جمهوری می آورد و ادمه می داد و می گفت: «خدایا اگر من گنهکارم ؛ مرا ببخش ؛ دوست دارم در راه رضای تو شهید شوم».

من که بیدار بودم و صحبتهای او را می شنیدم به او گفتم: «پاسداری از خون شهدا کمتر از خود شهادت نیست» .

ایشان وقتی متوجه شد که من صحبتهای او را شنیده ام ؛ ناراحت شد زیرا دوست نداشت کسی متوجه راز و نیاز او شود .

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 8 اسفند 1394 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید حیدر حیدری

در قسمت اول ؛ برادر شهید حیدری در خصوص تحصیلات شهید توضیح دادند و حالا ادامه خاطره برادر شهید :

من یادم نیست که شهید گاهی از من درخواست پول کرده باشد . روح بلندی داشت و در مسائل مادی از کسی درخواست نمی کرد .

پول تو جیبی خودش را از طریق کارگری تهیه می کرد . حتی با پول کارگری توانست برای خودش دوچرخه ای بخرد که در جریان انقلاب نیروهای شاه دوچرخه اش را آتش زدند .

این توفیق را داشت که در چند عملیات شرکت کند . ایشان بار اول در مورخه 1359/10/15 به جبهه اعزام شد و در درگیریهای خرمشهر حضور داشت و در مورخه 1360/5/16 نیز در عملیات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان شرکت داشت . ایشان  معمولا از طریق  بسیج به جبهه ها اعزام می شد.

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر حیدری

دوران کودکی ما در روستای «گنامکان» سپری شد که در آنجا مدرسه ی نبود . ایشان باید از آنجا به روستای دیگر می رفت و با زحمت فراوان به مدرسه می رفتند . پدر و مادرم خیلی برای ما زحمت کشیدند و تلاش می کردند که ما با سواد شویم . من و برادرم در مکتب خانه درس می خواندیم .

وقتی پدرم از روستا به شهر برازجان هجرت کرد ؛ برادر شهیدم بعد از یک سال به خانه ی من آمد و با من زندگی می کرد . دوره ی متوسطه را در بوشهر گذراند و بعد از گرفتن دیپلم از هنرستان ؛ با شهید میگلی نژاد شروع به فعالیت سیاسی کردند .

ایشان در گروه فدائیان اسلام مشغول به فعالیت شده بودند . قبل از اینکه به حوزه ی علمیه برود نیز دوستانی داشت که با آنها به بحث دینی می پرداخت و برای ایشان کلاس قرآن و احکام می گذاشتند . (ادامه دارد)

راوی : «برادر شهید حیدر حیدری»




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید یحیی درویشی

نزدیک 30 روز بود که مدام در آماده باش به سر می بردیم . یک روز گفتند: «برادران درویشی و درونپرور نوبت شما است که به پشتیبانی سنگر کمین بروید».

رفتیم درون سنگر که لباسهایمان را بپوشیم ؛ ناگهان شهید غلامحسین درونپرور رو به من کرد و گفت: «حسن تو با من نیا» ؛ پرسیدم: «چرا ؟ مگر من و تو برای هر کاری با هم نبودیم ؟» ؛ گفت: «من دیشب خواب دیده ام که زخمی شده ام ؛ پس تو با من نیا» ؛ سپس دست در گردن من انداخت و با حالتی عجیب از من خداحافظی کرد و تنها رفت .

فردای همان روز برادرم یحیی آمد و گفت: «ساعت چهار عصر می خواهم بروم سنگر پشتیبانی کمین» و یحیی هم رفت ؛ یحیی که به سنگر رسیده بود ؛ تلفن سنگر کمین قطع شده بود و ارتباط تلفنی برقرار نبود .

قسمت عقبی پل بعثت توسط عراقی ها تخریب شده بود لذا برادرم یحیی ؛ غلامحسین و عباس دوراهکی وقتی به قسمت تخریب شده رسیده بودند ؛ خمپاره ای در مجاورت آنها اصابت کرده ؛ یحیی همان جا شهید شد ؛ غلامحسین زخمی و پای عباس نیز قطع می شود .

راوی : «برادر شهید یحیی درویشی»  




نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر بردستانی / بردخون / بوشهر

در زمان اوج گیری انقلاب اسلامی ؛ حیدر با یک دستگاه ضبط صوت کوچک شخصی به محافل سخنرانی و تجمع های انقلابی در شهر بوشهر می رفت و قسمت های لازم را ضبط می کرد و آنها را به بردخون می آورد تا به همراه دیگر دوستانش که در صف اول مبارزه علیه رژیم ستمشاهی بودند ؛ از آنها استفاده کنند .

یک بار در مسجد امیرالمومنین بوشهر که آقای قرائتی در آنجا سخنرانی کرده بودند ؛ با همان ضبط صوت و نوار ضبط شده در محاصره نیروهای شاهنشاهی گرفتار شده بود ولی با شجاعت تمام گریخته و نوار را هم با خود آورده بود .

بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه جوانان انقلابی بردخون در رابط با مسائل بازسازی روستاها و خانه های فقرا و احداث مسکن برای مساکین ؛ شرکت فعال داشت . (ادامه دارد)

راوی : برادر شهید حیدر بردستانی






نوع مطلب : خاطرات برادران شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 31 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...