خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آنها با تحسین اینجانب از این هوشیاری و رفتن به بهترین نقطه ممکن برای رهگیری ، مرتب جویای وضعیت می شدند و تمام گزارشات من از مطلوب بودن وضعیت بود. من جریان آن انفجار مهیب هم گزارش کردم و خواستم افرادی با احتیاط برای بازبینی اطراف کشتی جهت آتش سوزی احتمالی اعزام کنند.

لحظاتی بعد بناگاه ، انگار قایقها از جایی دستور گرفته باشند ، کشتی ما را رها و به عمق اقیانوس تاختند و من این را فورا به پل فرماندهی گزارش نمودم ؛ انگار معجزه شده بود.

آنها با خوشحالی از من تقاضای ادامه رهگیری دزدان می نمودند و خود نیز از پل فرماندهی بیرون آمده و با دوربین اطراف را بررسی می کردند ولی خوشبختانه از دزدان خبری نبود.

حمید خوش طینت

کاپیتان کشتی دکمه مخصوص خطر را در اوج حمله دزدان فشرده و بکار انداخته بود و با فشردن این دکمه مخفی که فقط پرسنل کشتی از دو جای مخفی آن با خبر می باشند، کشورهای منطقه، تمامی ناوهای منطقه، ماموران بحران شرکت در تهران و سازمان دریانوردی بین المللی در سازمان ملل توسط ماهواره با خبر شده بودند و بلافاصله بالگردی که از عرشه یک ناو فرانسوی برخواسته بود بر بالای سر کشتی ما آمد و با تماس با ما و توضیح پل فرماندهی از این حمله، اذهان داشت که هیچگونه قایقی در اطراف مشاهده نمی شود و آنها دیگر در این منطقه نیستند.

پرسنل کشتی با بازرسی اطراف ساختمان و موتورخانه کشتی، با یک قلاب چهار پر که در پاشنه کشتی افتاده بود مواجه و آن را به پل فرماندهی تحویل می دهند و دریافتیم صدای آن انفجار مهیب، اصابت این قلاب که بوسیله سوخت موشکی به طرف کشتی شلیک شده، تا با ورود به آهن قطور، قلابها باز شده و مانع بیرون آمدن آن شوند، سپس دزدان بوسیله سیمی که به این قلاب وصل بوده وارد کشتی شوند ولی خوشبختانه این قلاب موشکی به جایی اصابت نموده بود که از داخل توسط یک محافظ آهنی قوی، محافظت می شد و نه اینکه وارد موتور خانه نشد بلکه با شدت اصابت سیم متصل به آن نیز پاره گشته بود و چه بسا با وجود سیم، حتما به جایی در پاشنه شلوغ کشتی گیر می کرد و جالبتر اینکه این اصابت و انفجار درست در چند قدمی من که در حال بالا رفتن از پله ها بودم رخ داده بود ، به هر حال در آن حادثه خداوند همه جوره و در همه حال حافظ و ناصر و نگهدار ما بود.

لحظاتی بعد تماسهای اضطراری یک کشتی باربری یونانی در بیسیم کشتیهای منطقه و ما پیچید و در خواست کمکی بیهوده، چون دزدها لحظاتی بعد وارد کشتی یونانی شده و آن را در تسخیر خود گرفتند و کاری از کسی برای نجات آنها بر نیامد.

قلاب شلیک شده را در روتردام هلند تحویل ماموران سازمان جهانی دریانوردی دادیم و خاطره مواجهه با دزدان را در ذهن بیادگار گذاشتیم و خدای را از این حمایت شکر نمودیم.(پایان)

راوی : آقای حمید خوش طینت






نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شلیک پیاپی گلوله توسط دزدان دریایی ادامه داشت و این نشان از عزم راسخ دزدان برای فتح و ربودن نفتکش غول پیکر «ایران هنگام» می داد.

هیچ کس در اطرافم نبود و همه به داخل ساختمان کشتی پناه برده بودند. بناگاه فکری به ذهنم رسید و به جای ورود به ساختمان که بلافاصله بعد تسخیر کشتی توسط دزدان در تسلط آنها در می آمد، نگاهی به بلندای دود کش عظیم کشتی که در ارتفاع 45 متری از سطح عرشه سر به آسمان داشت انداختم و فکر خود را عملی کردم که اگر به بالای دود کش بروم ، هم در امان هستم و هم از ورود آنها مطلع شده و با بیسیم که همراهم است به پل فرماندهی اطلاع خواهم داد.

بلافاصله از درب ورودی موتورخانه که بین ساختمان کشتی و خود موتورخانه عظیم کشتی بود وارد شده و به سرعت پله ها را به طرف بالا پیمودم، از عرشه تا نوک دود کش ، بیش از دوازده طبقه بود که چهار طبقه پله های معمولی و آسان رو بودند و بقیه پله های عمودی که می بایست با استفاده از چهار دست و پا آنها را پیمود.

محمود خوش طینت

صدای برخورد گلوله به بدنه کشتی و دودکش کماکان ادامه داشت، اما با قطر ضخیم آهن بدنه امکان ورود گلوله وجود نداشت. به آخرین پله آسان رو در طبقه چهارم رسیده بودم که ناگهان انفجاری سخت موتورخانه و دودکش عظیم آن را به لرزه درآورد و من بلافاصله با شیرجه ای نقش زمین شدم ، صدا بسیار نزدیک بود و حتم داشتم موتور خانه بوسیله صلاحی سنگین مورد هدف قرار گرفته شده است .

جایی که دراز کشیده بودم کفی مشبک داشت و من به خوبی قسمتهای پایین، حتی موتور اصلی که خیلی پایین تر بود می دیدم، با دقت مناطق مختلف موتورخانه را برانداز کردم ، ولی خوشبختانه از آتش سوزی خبری نبود ، گوشهایم بشدت درد و ویز ویز می کرد ، با سرعت از جا برخاسته و به طرف پله عمودی هجوم آوردم و با چسباندن دست به پایه آن ، شتابان به طرف بالا خیز برداشتم .

پله ها را با سرعت و یکی پس از دیگری طی کردم و خودم را به دریچه سقف دودکش که بالاترین نقطه قرار داشت رسانده ، دسته آن را چرخاندم، درب را به طرف بالا هل داده و با عبور از آن خود را بالای دودکش ، بین چندین لوله اگزوز که زوزه های خشکی به خاطر حرکت شتابان کشتی از گلویشان برمی خواست یافتم و با عجله از بالای دیواره بالای دودکش که تا کمر ارتفاع داشت، نگاهی به پشت و اطراف کشتی انداختم.

دو قایق طویل که دزدانی مسلح تمامی سطح آن را به اشغال خود در آورده بودند ، دیوانه وار چرخ می خوردند و بی هدف شلیک می کردند، بلافاصله با بیسیم با پل فرماندهی که هیچگونه خبری از پاشنه که از دید آنها پنهان بود نداشتند ، تماس گرفتم و با شرح وضعیت ، به آنها اطمینان دادم که دزدان هنوز موفق به ورود به کشتی که در حدود 9 متر از سطح آب بالاتر بود؛ نشده اند.

راوی : آقای حمید خوش طینت




نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دزدان دریایی به علت مواج بودن آب اقیانوس ، از خط صافی که کشتی حین خیزش بر روی آب در دو سمت ایجاد نموده بود ، به کشتی نزدیک و به زیر پاشنه کشتی رسیده بودند. پروانه غول آسا کماکان با قدرت تمام با فوران عظیم آب ، کشتی را به جلو می راند.

چراغها عرشه کشتی را مثل روز روشن کرده و شیرهای ثابت و قوی اطفاع حریق ، در سمتهای مختلف به صورت جت، به شدت آب را به اطراف عرشه می کوبیدند و لوله های متحرک با محکم شدن در پایه های نرده اطراف کشتی بلافاصله باز و اقدام به شلیک آب می کردند.

حمید خوش طینت

دزدان دریایی از پاشنه پا به پای کشتی پیش می تاختند و درست در همان سمت زیر قایق نجات ، پرسنل در حالی که اضطراب وجودشان را فرا گرفته بود ، با تمام تلاش مشغول نصب آخرین لوله ها بودند.

در آن لحظه در حالی که خود غرق تشویش و اضطراب بودم ، سعی در آرام کردن پرسنل را هم داشتم و می گفتم : «آرام باشید ، ما واقعا نمی دانیم آنها دزدان دریایی هستند ، شاید پرسنل کشتی حادثه دیده ای هستند و از ما کمک می خواهند ؛ آخه با این فاصله از خشکی یک تانکر بزرگ سوخت لازم دارند» . در حالی که می دانستیم یک کشتی مادر این قایق ها را در مسیر کشتی های عبوری به آب می اندازد ؛ اما من قصد آرام کردن افراد را داشتم.

هنوز حرفهایم به انتها نرسیده بود که شلیک رگباری سهمگین جمع را نشانه گرفت و صدای شلیک در تاریکی اقیانوس پیچید و جمع متشنج را به هر سو روانه کرد ، خوشبختانه با زاویه دور از دید دزدان، تنها یک گلوله حدوداً 15 سانتیمتر بالای سر یکی از افراد بنام رضا رباط به بدنه ساختمان کشتی اصابت کرد و دیگر تیرها همه خطای بیشتری داشتند و مرتب به در و دیوار کشتی می خوردند.

باران گلوله ادامه داشت و صدای مسلسلها اقیانوس را به تسخیر و جانهایی را در دورترین منطقه گیتی به تشنج و اضطراب کشانده بود. من در یک لحظه هیچ کسی را در اطراف خود ندیدم جز لوله فشار قوی رها شده که فرصت آب افشانی پیدا نکرده بود ، همه پراکنده و به سرعت به ساختمان کشتی پناه برده بودند ، بناگاه فکری در ذهنم خطور کرد... (ادامه دارد)

راوی : آقای حمید خوش طینت




نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




فریادی شتابزده در بلندگوها پیچید ؛ حمله دزدان دریایی ... بناگاه کلاس متشنج شد و کشتی هم همین طور؛ دزدان دریایی...؟ با این فاصله...؟

طبق شرح وظایف پرسنل کشتی در هنگام وضعیت اضطراری، چه آتش سوزی، ترک کشتی و وضعیتهای مختلف پیش آمده بر روی کشتی از جمله حمله دزدان دریایی، هر شخص وظایف تعریف شده ای دارد که با آشنایی کامل از آن، با سرعت جهت انجام آن وظیفه محوله اقدام می کند و این کار تیمی همیشه بسیار کارا و نتیجه بخش می باشد .

از اقدامات اولیه عبور از مناطق پر خطر دزدان دریایی، می توان از نصب سیمهای حلقوی خاردار دور کشتی، نشانه روی شیرهای قوی و ثابت آتش نشانی در جهتهای مختلف عرشه و نصب لوله های متحرک در اقصا نقاط کشتی برای مقابله با دزدان و اجازه ندادن به ورود آنها به عرشه می باشد و اینها تنها سلاح های مقابله با آنها بر روی کشتی ها است.

حمید خوش طینت

اما بدلیل مسافت زیاد از خشکی در حدود 500 کیلومتر و مورد حمله قرار نگرفتن کشتی ها تا آن زمان در آن منطقه و اوج نگرفتن حملات دزدان دریایی در آن اوایل ، طبعا دستور انجام این کارها صادر نشده بود. اما با این همه ، آژیر خطر نواختن گرفته بود و کشتی «ایران هنگام» مورد تهاجم دزدان دریایی سومالی قرار گرفته بود و پرسنل به سرعت مشغول انجام وظایف خود بودند و کارها به سرعت پیش می رفت.

دریا کمی مواج بود و حمله قایقهای دزدان در آن منطقه عجیب می نمود ؛ استقرار وسایل قوی آب پاش در عرشه اصلی و جلو به سرعت به اتمام رسیده و حالا اکثراً در اطراف ساختمان بلند بالای کشتی و پاشنه بودند که بناگاه هیبت دو قایق طویل و تندرو که سیاهانی مسلح را با خود به همراه داشتند از پشت کشتی نمودار شد. (ادامه دارد)

راوی : آقای حمید خوش طینت






نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نفتکش غول پیکر «ایران هنگام» ، با سرعت 16 گره دریایی سینه ستبر خود را بر امواج می کوبید و با اقتدار پیش می تاخت، عرشه پهناور و مخازن عظیمش، 300 هزار تن ، معادل دو میلیون بشکه نفت سبک ایران را به مقصد روتردام هلند در خود جای داده بود. تاریکی هوا ، جهان را به کام خود کشیده و از اقیانوس پهناور هند جز سیاهی به چشم نمی آمد. هوا ناآرام بود و بادی که از جلوی کشتی می وزید ، اقیانوس را به تلاطم کشانده بود.

حمید خوش طینت

ساعت ده شب بود و صفحه رادارهای کشتی مسافت 260 مایلی (حدود 500 کیلومتر) از سواحل موگادیشو پایتخت سومالی را نشان می دادند. دستور این فاصله به خاطر امنیت و دور از دسترس بودن دزدان دریایی که با قایقهای تندرو اقدام به حمله می کردند از طرف شرکت صادر شده بود.

لازم به یادآوریست که نفتکشهای غول پیکر به خاطر آبخور زیاد (24 متر) قادر به عبور از کانال سوئز نیستند و برای سفر به اروپا باید قاره آفریقا را دور بزنند. در آن ساعت شب، فراغ بال از اینکه مواج بودن دریا و بعد مسافت از خشکی، خطری کشتی را تهدید نخواهد کرد، تعدادی از پرسنل کشتی را در اطاق درس کشتی جمع و مشغول تدریس بعضی سیستمهای کار عرشه بودم.

زمان کلاس به نیمه نرسیده بود که بناگاه آژیر گوش خراش کشتی نواختن گرفت و فریادی شتابزده در بلندگوها پیچید؛ حمله دزدان دریایی؛ حمله دزدان دریایی..... (ادامه دارد)

راوی : آقای حمید خوش طینت






نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در قسمت پانزدهم آقای خوش طینت در خصوص حمله به کشتی سوسنگرد توضیح داده اند و حالا ادامه خاطره این دلاور مرد خلیج فارس :

موشک بر خلاف دفعات گذشته این بار به مخزن عظیم وسط ، درست جلوی ساختمان بلند کشتی اصابت نموده  و آتشی عظیم  ایجاد  کرد و توسط  باد  شدیداً بدور ساختمان بلند بالای سوسنگرد چرخ می خورد .

پرسنلی که اسیر آتش نشده بودند، به داخل ساختمان هجوم بردند تا از فوران آتش رهایی یابند. آتش عظیم و غلطان که بوسیله طوفان قدرت گرفته بود ، به دور ساختمان می پیچید و همه جا را بکام خود می کشید . بعلت نشت نفت خام ، دریا هم غرق در آتش شده بود . از بغل ساختمان تا نرده های اطراف کشتی حدود هشت متر فاصله بود که توسط لهیب قریب بیست متری آتش دور ساختمان و گسترش آتش درون آب ؛ هیچگونه امکان فراری باقی نگذاشته بود و پرسنل فریاد زنان، هاتفی را به مدد می‌ طلبیدند.

جنگ نفتکشها

یدک کش آتشخوار کمکی، با پمپهای قدرتمند خود ، به مبارزه با آتش برخواسته بود . اما تلاشی عبث و بیهوده که شلیک آب قدرتمند او، همانند قطره ای در مقابل آتشفشان می ‌نمود و آتش بدرون ساختمان سوسنگرد نفوذ کرد .

ناگهان در میان آتش و دود سنگین ، قایق نجات نیم سوخته ، بدرون آب و آتش غلطید و دیگر ساختمان بلند و رعنای کشتی غرق در آتش بود و آتش اجازه درز کوچکترین خبری از آنجا را نمی داد. دیگر کسی ناله ای هم از آنجا نمی شنید ؛ فقط صدای غرش آتش بود . آتش گداخته ای که کسی یارای مقابله با آن را نداشت .

عصری بود ، خبر پیچید یک کشتی ایرانی به اسم سوسنگرد مورد اصابت موشک قرار گرفته است . هراسان خودم را به دفتر شرکت در بوشهر رساندم ، گفتند آقای ربیعات با چند نفر دیگر بیمارستان رفته اند، با عجله به آنجا رفتم . به محض وارد شدن ایشان را دیدم ، بوی اتش و گوشت سوخته محیط بیمارستان را در خود گرفته بود، مضطرب سوال کردم : « آقای ربیعات، بچه های ایرانی ....؟ » . سرش را پایین انداخت و آرام گفت : « بجز چند تا فیلیپینی که با قایق بدرون آب و آتش پریده اند که احتمال زنده بودن آنها هم نیست ، همه در آتش سوختند و خاکستر شدند.... » . بی اراده و با اشک هی می ‌پرسیدم : « فلانی .... فلانی .... » .

سوسنگرد تمام بچه های خود را با خود برده بود ، غمبار و اشک ریزان خود را به ساحل که در نزدیکی بیمارستان بود رساندم و با فریادی بر سر دریا ؛ به یاد حسین عزیز و دیگر دوستانم گریستم و اشکهای خود را با آب دریا پیوند زدم .

تمامی پرسنل ، بجز دو سه نفر که حال آنها هم معلوم نبود، چنان سوختند که اثری از آنها باقی نماند . البته جنازه مامور دلاور نیروی دریایی ، بنام شهید جلال بختیاری پور در اطراف سوسنگرد پیدا شد که امکان دارد اثر موج انفجار به درون آبهای خلیج فارس پرت شده باشد . آرامگاه این شهید بزرگوار در گلزار شهدای بوشهر ، قطعه 2 ردیف 4 ، به همراه دیگر شهدای گلگون کفن ، آسمان میهن را عطر افشانی می کنند.

پس از مدت کوتاهی به ماموریت دریایی اعزام شدم و هنگامی که در اسکله شهید باهنر بندر عباس قصد سوار شدن بر عرشه شناور مسافر بری جهت الحاق به کشتی میناب بودم، همهمه ای توجه مرا جلب کرد . متوجه شدم اجساد سوخته پرسنل کشتی سوسنگرد را میان خروارها خاکستر یافته اند . خواستم التماس کنم به من نشان دهند ؛ اما ناگاه مامور انتقال در پی کنجکاوی و دستور مافوقش، پارچه را کنار زد و درون نایلون شیشه ای رنگ ، مقداری ذغال نمایان شد که معلوم نبود از آن چه کسی است. شاید حسین می خواست یکبار دیگر خود را به من نشان بدهد ؛ اگر این چنین بود، این آخرین دیدار ما در این دنیا بود . آن مقدار از اجساد را هم به تهران منتقل و در بهشت زهرا ، در یک جا بنام مزار شهدای کشتی سوسنگرد دفن کردند ، در حالی که هیچ کدام اهل تهران نبودند. یاد و نام شهدای سوخته سوسنگرد و تمامی شهدای گلگون کفن وطن اسلامی همواره گرامی باد .  

راوی : آقای حمید خوش طینت






نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جنگ نفتکشها

در قسمت چهاردهم آقای خوش طینت در خصوص حمله به کشتی سوسنگرد توضیح داده اند و حالا ادامه خاطره این دلاور مرد خلیج فارس :

موشک قسمتی از موتور خانه را به ویرانه مبدل کرده بود ، دود و بوی باروت فضای خفه کننده ای حاکم کرده بود و گوشه ها شعله های کوچکی از آتش دیده می شد . اما به خاطر نبود وسایل آتش زا ، گسترده نبود و چون با شنیدن صدای آژیر خطر، پرسنل موتورخانه آنجا را قبلا ترک کرده بوده اند ؛ تلفات جانی در بین نبود .

بعد از صدای مخوف انفجار ، پس از لحظه ای کوتاه پرسنل دلاور سوسنگرد، خود را پیدا کرده و برای نجات کشتی به طرف موتور خانه هجوم آوردند . پرسنل کشتیها خوب می دانستند ، تنها کسی که در آن لحظات می تواند برای نجات کشتی ، که نجات خود آنها هم هست اقدام کند ؛ اراده ی خود آنهاست و طبق آموزش و شرح وظایفی که داشتند، سریع وارد عمل شده و به مقابله با آتش پرداختند و با تلاش آتش جایجای موتور خانه را مهار کرده و برای اقدامات بعد از آنجا خارج شدند .

باد شدید شده بود و با از کار افتادن موتور، کشتی اسیر تلاطم امواج شده و داشت از کاروان کشتیها جدا می شد و این ریسک خطر را بسیار بالا می برد. یدک کشی بزرگ، جهت یدک کردن و کشیدن این کشتی غول پیکر که دریایی از نفت خام را در دل خود جای داده بود ، سر رسید . فاصله کاروان بسیار زیاد و دلهره ها شدید شده بود .

یدک کش که در مهار آتش از بیرون به کمک پرسنل آمده بود، پس از مهار آتش ، کنار کشتی پهلو گرفت و تعدادی پرسنل هراسان به آنجا پناه برده بودند و قبل از اینکه عملیات طناب گیری صورت بگیرد، ناخدا خواسته بود که مجدداً افراد را تحویل کشتی بدهد .

لحظه ای بعد این دستور اجرا و یدک کش در میان تلاطم آب ، آماده عملیات شد . باد پاییزی کماکان می وزید و چهره های خسته و رنج دیده را به عذاب کشانده بود . پرسنل ایرانی فعال تر از بقیه، دوش بدوش یکدیگر در نجات کشتی می کوشیدند . کاپیتان آلمانی مرتب دستور صادر می کرد و دستان پرتوان آماده اجرا بودند .

دیگر هیچ اثری از کاروان نبود و مایلها از آنها فاصله گرفته بودیم . کشتی دستخوش باد و جریان آب قرار گرفته و چون موتور از کار افتاده بود، سر و سینه کشتی در مسیر باد قرار گرفته بود و از جلو تا عقب کشتی را درمی نوردید .

دوباره صدای آژیر خطر در فضای کشتی پیچید. پرسنل دوباره سراسیمه جلیقه ها را پوشیده و در صورتی که دیگر سمت امن کشتی وجود نداشت، هر کس جایی که مغز خسته اش تشخیص می داد، می خزید .

عملیات یدک کردن متوقف شده، یدک کش از کشتی فاصله گرفته بود . کشتی در خطرناکترین منطقه جنگی خلیج فارس، تنها و بی دفاع مانده بود و دلهای پریشان، چشم انتظار وضعیت سفید بودند که ناگهان انفجاری دهشتناک دلها و منطقه را به لرزه درآورد و در یک لحظه فوران عظیم آتش، کشتی را به کام خود کشید و زجه و درد را از بدنهای نازنین به آسمان پرواز داد . (ادامه دارد)

راوی : آقای حمید خوش طینت






نوع مطلب : خاطرات جنگ نفتکشها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6