خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید نصرالله دشمن زیاری

آخرین باری که نصرالله از جبهه به مرخصی آمده بود، می گفت: «اگر از جبهه برگشتم می خواهم عروسی کنم. اما گویا تقدیر این گونه بود که جشن عروسی اش را در میدان جنگ بر پا کند، خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند...

همیشه در نماز جماعت مسجد روستا شرکت می کرد و در ماه های محرم و صفر در دسته ی سینه زنی روستا حضوری فعال داشت و به عشق امام حسین (علیه السلام) در هنگام ذکر مصیبتش اشک می ریخت. بعد از نماز به ادعیه می پرداخت و هنگامی که زمین های کشاورزیشان را شخم می زد، دقت می کرد وارد زمین های مجاور نشوند.

راوی: «دوست شهید نصرالله دشمن زیاری»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 دی 1395 :: نویسنده : آزاده بوشهری
شهید غلامرضا فرجادی

هنگامی که معلم او را در زنگ انشاء صدا زد، جلو رفت و شروع به خواندن انشاء نمود. معلم از پشت سر به دفتر غلامرضا نگاهی انداخت، دید که دفترش سفید است. به او گفت: «پس انشایت کو؟». او هم در جواب به آقای معلم گفت: «بلد هستم ولی خسته بودم که بنویسم» و بدون نوشتن متن از حفظ انشاء می خواند.

راوی: «دوست شهید غلامرضا فرجادی»




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید خسرو گشتی

یه یاد دارم روز اعزام به جبهه بود، من، خسرو و بقیه ی رزمندگان سوار ماشین بودیم و قصد رفتن داشتیم که ناگهان برادر بزرگ خسرو (مرحوم حاج پرویز) آمد داخل ماشین و به خسرو گفت: «خسرو، شما دو بار اعزام شده اید، دیگر کافیه، این بار حق نداری به جبهه بروی». اما شهید گشتی با التماس از برادرش اجازه ی رفتن خواست و گفت: «برادر، این بار جبهه حال و هوای دیگری دارد، شما اجازه بده من با بچه ها بروم».

وقتی با مخالفت سرسخت برادرش روبرو شد به طرز عجیبی شروع به گریه کرد، با التماس و خواهش زیاد برادرش را راضی نمود و سرانجام همراه ما اعزام شد. بعد از 45 روز در جبهه ی سرپل ذهاب که در دسته ی مخابرات فعالیت داشت، هدف ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و به درجه عظمای شهادت نائل آمد و ما را با یک دنیا اندوه تنها گذاشت و رفت.

راوی: «دوست شهید خسرو گشتی»

نظر نویسنده:

شهید خسرو گشتی وقتی با مخالفت برادرش مواجه می شود، می گوید این بار جبهه حال و هوای دیگری دارد، او که قبلاً دو بار به جبهه اعزام شده بود، ولی چرا می گوید این بار فرق می کند، هر چند که واقعاً هم برای او فرق داشت ، اما از کجا می دانست که قرار است شهید شود و ....




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید مصطفی شمسا

قبل از انقلاب مجله دختران و پسران عکسی از شهید مصطفی شمسا چاپ کرد که در حال ضربه زدن به توپ بود. خودش تک و تنها تو میدون مسجد کوتی که زیر اون عکس نوشته شده بود «در آرزوی راهیابی به تیم ملی»؛ ولی اکنون مصطفی قهرمان «ملی» ماست و همه شهدا قهرمان ملیند.

راوی: «بهزادی مشهدی پور»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید باقر میگلی نژاد

یاد شهید بزرگوار حاج باقر میگلی نژاد عزیز فرمانده شجاع بسیج استان بخیر؛ وقتی مامور شد بسیج استان را تشکیل بدهد به مدت یک سال بهداری حقوق به ایشان نداد؛ چون که از آنجا مامور شده بود به سپاه و از سپاه هم حقوق نگرفت بود.

بعد از یک سال بهداری حقوقش را یک جا به ایشان دادند. سال 1359 بود و حدوداً 12 تا 15 هزار تومان حقوق یک سالش شده بود.

همه حقوقش بین بچه های بسیجی که نیاز داشتند تقسیم کرد و بعضی ها با آن پول ازدواج کردند و یک ریال از آن پول را به خانه نبرد. چنین افراد بزرگی یار امام و ولایت بودند.

راوی: «آقای غلامعلی قادریان»




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید خسرو خسرویان

یادم میاد شهید خسرو خسرویان عزیز و دوست داشتنی در جوانی در تیم فوتبال دارایی بازی می کرد. این بزرگوار در بازی دارای اخلاق و رفتار جوانمردانه بود. آن موقع بنده حقیر در تیم ساسان یا تیم توحید فعلی بازی می کردم و دفاع چپ بودم و شهید فروارد راست دارایی بود.

بسیار مودب و محجوب بود ؛ با اینکه آن زمان محکم بازی می کردیم در آخر بازی اولین کسی بود که می آمد به بازیکنان تیم دست می داد و روبوسی می کرد با روی خوش که نشأت گرفته از روح جوانمردانه و وارستگی این جوان دوست داشتنی بود. خدا روح این شهید بزرگوار را با شهدای دشت کربلا محشور نماید. امین یارب العالمین

راوی : «آزاده محمد باقر رنجبر»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




احمد شاکر

روح شهید خسرو خسرویان شاد ؛ اوایل ده شصت بود ؛ سن و سال زیادی نداشتم و در فداییان اسلام بودم. یه شب پست نگهبانی من مصادف شد با شهید خسرو خسرویان و شهید عبدالرسول ضاحیان؛ آن شب گشت بودیم. 

ساعت سه نصف شب بود رفتیم داخل مسجد آب بخوریم؛ یواشکی هر دو در رفتن و در مسجد را روی من بستن ؛ ناگفته نماند قبلش در مورد جن حرف زدن که مسجد جن داره و ... بعد در روی من بیچاره بستن ؛ نزدیک بود سکته کنم از ترس ؛ وقتی درب روی من باز کردن دیدن که چشمام پر از اشکه از گریه ...

راوی: «حاج احمد شاکر»




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...