خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User
شهید عبداللطیف حیدرزاده




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید عبدالطیف حیدرزاده




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید سید جواد چرخان




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید سید جواد چرخان




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید حیدر بردستانی / بردخون

حیدر انسانی بسیار منظم ؛ برنامه دار و منضبط بود . حتی مهربانی و تبسم او هم به جا و معنا دار بود.

در ایام کودکی در محله «باغ دوازده» بردخون مشغول بازی بودیم . منتیل (دیلم) کوچکی داشتیم که با آن مشغول چاه کندن شدیم ؛ دیلم در دست من بود و با یک اشتباه بچه گانه آن را فرود آوردم و به دست حیدر خورد به طوری که خون از انگشتانش جاری شد. احساس کردم دو تا از انگشتانش قطع شده است ؛ چون آن زمان در بردخون دوا و دکتری وجود نداشت.

برادرش محمد دست محبت آمیزی بر سر من کشید و گفت: «اشکالی ندارد چیزی نشده است ...» ؛ او را به دیر بردند . وقتی او را به بردخون آوردند ؛ دیدم رنگش زرد شده چون خون زیادی از او رفته بود. ناخودآگاه دست دور گردن همدیگر کردیم و زدیم زیر گریه ؛ روزی هم که در تشییع جنازه حیدر بر سر و سینه می زدیم همین خاطره یادم آمد و از عمق وجود گریه کردم .

در بدو تاسیس جهاد سازندگی در شرایط بسیار سخت خدمات ارزشمندی به روستائیان منطقه کرد ؛ خصوصا در جریان سیل خانمان برانداز سال 1358 با رشادت تمام فعالیت داشت که قطعاً برای همیشه در خاطر مردم منطقه خواهد ماند .

با هم تصمیم گرفتیم ساختمانی به عنوان کتابخانه برای بردخون بسازیم ؛ به کمک دوستان ساختمان محقری ساختیم و یادم هست شهید حیدر با زبان شیرین خود بچه های بردخون را تشویق به کتاب خواندن می کرد .

راوی : دوست و همکلاس شهید حیدر بردستانی






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آقای ذبیحی از خصوصیات شهید والامقام حسین خسروانی می گوید :

شهید خسروانی در تاریخ شهادت ۶۴/۱۱/۲۴ در عملیات والفجر ۸ در اروندرود به شهادت رسیده است . این شهید عزیز بسیار مهربان و با عطوفت بود. با دوستان و اطرافیانش به مانند برادری مومن بود و درهمه حال سعی می کرد که در حد امکان ضمن رفع درد و غمشان ؛ در کار روزمره زندگی به آنها کمک کند .

شهید حسین خسروانی

ایشان به عبادت و راز و نیاز با پروردگارش بسیار علاقه داشت . به نمازشب و زیارت عاشورا اهمیت می داد و به دوستان نیز شفارش می کرد که به جهت تقرب به خدای متعال به این امر بپردازند.

ازغیبت کردن و تهمت زدن بسیار متنفربود و ضمن تذکر به اطرافیان به کسی اجازه نمی داد که به چنین کار زشت و ناپسندی دست بزند .

راوی : «عباسعلی ذبیحی»




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




عباسعلی ذبیحی ادامه خاطرات آقای ذبیحی از شهید والامقام علیرضا زنده پی :

شهید علیرضا زنده پی عزیز نسبت به مسئله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بسیار حساسیت نشان می داد واعتقاد داشت در رابطه با این مسئله نباید بی تفاوت بود و وظیفه هر مسلمانی است که در جامعه به این امر مهم اهمیت بدهد . دوستانی که با این شخصیت عزیز آشنایی دارند کاملا با روحیات و عدم بی تفاوتی او شناخت کامل دارند .

یادم هست این بزرگوار به جوانان و کسانی که با او دوست بودنند توصیه می کرد که به این امر مهم بپردازند و البته خود جلودار و همیشه پیش قدم بود .

شهید علیرضا زنده پی

دقیقا بیاد دارم دریکی از روزهای تابستان سال 63 به جهت تذکر با افرادی که به طور علنی در مرکز شهر اقدام به عمل منکری شده بودنند از طرف ارازل و اوباش با سلاح سرد به شدت مورد حمله قرار گرفت ؛ مجروع شد و راهی بیمارستان گردید.

شهید زنده پی علاقه زیادی به نماز جمعه و جماعت داشت و موقع نماز از هر کاری که مشغول آن بود دست می کشید و خود را به مسجد می رساند .

این شهید عزیز تا قبل از شهادتش چندین بار به طور داوطلبانه به جبهه های حق علیه باطل اعزام گردید ولی از آنجایی که به نظم و قانون اهمیت می داد اعتقاد داشت که باید به خدمت سربازی برود و در سال ۶۵ در حالی که لباس مقدس سربازی را پوشیده بود؛ به عنوان پاسدار وظیفه ناوتیپ ۱۳ حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در عملیات کربلای ۴ در جزیزه قطعه و سهیل در خاک عراق رو به روی جزیزه مینو ؛ پس از رشادتهای فراوان به آرزوی قلبیش که همان شهادت بود؛ رسید و دوستان خود را در این دنیا تنها گذاشت اما با گذشت ۲۹ سال هنوز پیکر پاکش به میهن باز نگشته است .

راوی : «عباسعلی ذبیحی»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...