خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

عباسعلی ذبیحی ادامه خاطرات آقای ذبیحی از شهید والامقام علیرضا زنده پی :

شهید علیرضا زنده پی با شروع جنگ تحمیلی جز اولین کسانی بود که در جبهه های نبرد به طور فعالانه حضور مستمر داشت و این را یک تکلیف الهی می دانست و به جوانان و همسنگرانش توصیه می کرد که به گفته حضرت امام (ره) گوش فرا دهید و با حضور فعال در میدانهای نبرد ؛ دل امام را شاد کنید .

شهید علیرضا زنده پی

این شهید عزیز به جهت ادای تکلیف در تمام رخدادها و حوادث انقلاب حضور پرشوری داشت و با شروع جنگ تحمیلی بسیار فعال بود و درعملیاتهای مختلف مثل بدر ؛ خیبر و طریق القدس حضور فعالی داشت و با رشادت تمام در مقابل دشمن با شجاعت می جنگید.

یادم هست هر وقت سعادت پیدا می کردیم و در کنار آن بزرگوار قرار می گرفتیم ؛ همیشه او را با وضو و در حال تلاوت قرآن می دیدیم ؛ به خصوص شبها موقع استراحت علاقه زیادی به خواندن سوره مبارک واقعه داشت.

در نیمه های  شب از خواب بلند می شد و در حال  راز و نیاز  با  خدای خود خلوت می کرد . بچه ها آن قدر شیفته اخلاق و رفتار معنوی  او  شده  بودنند  که  آنها  هم  به  صورت دسته جمعی نماز شب می خواندند تا آنجا که یادم هست و وقت اجازه می داد سعی می کرد از خواندن زیارت پر فیض عاشورا محروم نشود و به آن علاقه شدیدی داشت . (ادامه دارد)

راوی : «عباسعلی ذبیحی»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




عباسعلی ذبیحی آقای ذبیحی از شهید والامقام علیرضا زنده پی می گوید :

این شهید عزیز به لحاظ انسجام جوانان و برقراری نظم و امنیت بیشتر درتمام زمینه ها ؛ گروه مقاومت محل را تاسیس و پایه ریزی نمود و نام آن را که الهام گرفته از قران کریم است «والفجر» که به معنای طلوع و روشنایی است؛ نام گذاری کرد وخود مسئولیت آن را به عهده گرفت .

شهید علیرضا زنده پی

درهمان ابتدای شروع انقلاب گروهای مختلف سیاسی به خصوص هوادران وگروهگهای ضد انقلاب برای ضربه زدن به نظام نوپای انقلاب اسلامی و ایجاد تفرقه و گمراه کردن جوانان به هر تلاشی دست می زدند و سعی داشتند با انواع افترا و تهمتها بین مردم و مسئولین نظام از جمله یاران وفادار امام ؛ شهیدان بهشتی ؛ باهنر و رجایی اختلاف و تفرقه ایجاد نمایند تا به مقصود شومشان برسند.

شهید زنده پی با حضور فعال خود و اراده فوق العاده ای که داشت؛ یک تنه و بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای به دفاع از انقلاب می پرداخت که بارها و بارها از سوی منافقین و گروه های ارازل و اوباش مورد تهدید و اذیت و آزار قرار گرفت و راهی بیمارستان شد ولی با این تهدیدها دست بردار نبود و مثل کوه بر عزم راسخ خود مصصم بود . (ادامه دارد)

راوی : «عباسعلی ذبیحی»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ادامه خاطرات آقای ذبیحی از شهید والامقام علیرضا زنده پی :

شهید این مطلب را بارها عنوان می کرد که به جهت ادای تکلیف می بایست تمام تلاشمان را بکار ببریم و هیچگاه امام (ره) را نباید تنها گذاشت که اگر چنین شود فردای قیامت چطوری باید جوابگو باشیم . با انگیزه والایی که در او دیده می شد و با تلاش شبانه روزی که داشت ؛ همیشه در صحنه بود.

شهید علیرضا زنده پی

خدا را شاهد می گیرم اینجانب با شناختی که از این عزیز داشتم هیچگاه احساس خستگی و یا سست شدن در هدف و راه مقدسش را اصلا مشاهده نکردم بلکه با توکلی که داشت ؛ به جهت رسیدن به هدفش او را روز به روز مصممتر و با انگیزه تر مشاهده می کردیم که البته همین امر است که امروز می بایست به جهت ادای تکلیفی که داریم ؛ باید ادامه دهنده را مقدسشان باشیم . انشاالله

این شهید بزرگوار فعالیتهای خود را تنها در یک محل و یک مکان نمی دید و برای جذب جوانان به محلات مختلف و دیگر مساجد می رفت و با اخلاق و رفتار خوبی که داشت جوانان شهر به طور چشمگیری مشتاق و شیفته او می شدند و با انگیزه خوبی که داشت بین برادران دینی خود وحدت و انسجام ایجاد می کرد . (ادامه دارد)

راوی : «عباسعلی ذبیحی»




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




عباسعلی ذبیحی آقای ذبیحی از شهید والامقام علیرضا زنده پی می گوید :

ایشان متولد ۱۳۴۲ بوشهر و در یک خانواده متوسط و مذهبی به دنیا آمد . آشنایی اینجانب با علیرضا مربوط می شود به پیروزی انقلاب اسلامی درسال 1357 که به علت همسایگی و هم محلی بودنمان تا حدود زیادی با روحیه و اخلاقیات ایشان آشنایی پیدا کردم .

این شهید عزیز مانند گوهری درخشان بودنند که متاسفانه بعد از شهادتش ؛ نبودن ایشان را واقعاً درک کردیم و نتوانستیم از وجود وی بهره کافی را ببریم .

شهید علیرضا زنده پی

با اولین جرقه های انقلاب اسلامی که مصادف می شد با فرار شاه ملعون و هنوز بازماندگان و عناصر خود فروخته دولت بختیار سرکار بودنند؛ فعالیتهای ضد ستمشاهی خود را آغاز کرد که با ورود حضرت امام (رضوان الله علیه) و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی درسال 1357 و علاقه ایشان به مقام ولایت؛ سر از پا نمی شناخت و تمام وقت خود را به طورشبانه روز در اختیار نظام نوپای انقلاب اسلامی گذاشت .

ایشان ازهمان ابتدا با عزمی راسخ ومصمم فعالیتهای شبانه روزی خود را درتمام زمینه ها گسترش داد به طوری که طبق گفته های پدر بزرگوار ایشان کمتر شبی بود که درمنزل می ماند و بیشتر به رفع مشکلات مردم می پرداخت ؛ حتی گاهی می شد که پول توجیبی خود را هم به فقرا و نیازمندان می داد و خود را در درد و رنج مردم شریک می دانست .

با پیروزی انقلاب  اسلامی ابتدا جوانان محل را با اخلاق خوبی که  داشت ؛ جذب مسجد می کرد و می گفت: «طبق فرمایش حضرت امام مسجد سنگراست ومی بایست سنگر را حفظ نمود» و با این کار ضمن ایجاد و حفظ امنیت ؛ با برگزاری کلاسهای نظامی؛ عقیدتی؛ سیاسی و اعتقادی به بالا بردن فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی می پرداخت و با توجه به روحیه بالایی که در بین مردم داشت؛ از وجه بالایی برخوردار بود .

راوی : «عباسعلی ذبیحی»






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید رسول حیدری

خبر رسید که در اطراف جفیر و کوشک عملیات شده است . شب که شد برادر شهید در مسجد حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛ بعد از نماز جماعت خبر شهادت رسول را به من دادند ؛ ما تصمیم گرفتیم برای پیدا کردن پیکر مطهر شهید به آن منطقه برویم . برادر شهید به خانواده اش گفته بود که برای کاری به شیراز می رویم تا نگران نشوند .

فردای آن روز به اتفاق برادرش شهید و یکی از دوستان به دشت آزادگان ؛ مقر لشکر 92 زرهی اهواز رفتیم . از هر کس سراغ شهید را می گرفتیم ؛ خبری از او نبود که نبود .

به ناچار به معراج شهدا رفتیم و چندین کانتینر پر از شهید را جستجو کردیم ؛ ولی باز هم خبری از رسول نبود . هیچ وقت آن صحنه های دلخراش را فراموش نخواهم کرد ؛ همه جا پر از شهید بود؛ آن صحنه ها را که می دیدم به یاد صحرای کربلا می افتادم . همه ی شهیدان را شناسایی کردیم؛ ولی رسول در میان آنها هم نبود .

به بوشهر برگشتیم ؛ پس از چند روز پیکر پاک رسول را به بوشهر آوردند . وقتی که به غسالخانه جهت شناسایی این شهید بزرگوار رفتیم ؛ دیدیم چهره و بدنش به علت شیمیایی شدن قابل شناسایی نیست ؛ فقط علاوه بر پلاکش که هنوز بر گردن نازنینش آویخته بود ؛ از روی شیار روی چانه اش او را شناختیم .

راوی : دوست شهید رسول حیدری




نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




اسماعیل بهبهانی آقای بهبهانی از خصوصیات شهید محمدرضا رنجبر می گوید :

شهید محمدرضا رنجبرعزیز از بچه‌های فعال مسجد توحید بوشهر بودند . محمدرضا به همراه دیگر دوستانش و برادر شهیدش خضر رنجبر برای تثبیت انقلاب و دفاع از آ ن بسیار زحمت کشید.

شهید محمرضا رنجبر

محمدرضا خطاط بسیار خوبی بود و خط زیبایی هم داشت . در زمانهایی که در جبهه نبود ؛ تمام وقت خود را به انجام فعالیتهای تبلیغاتی می پرداخت.

محمدرضا لبخند زیبایی داشت که چهره اش را بسیار دلنشین می کرد. لبخندهای زیبای محمدرضا را هیچگاه فراموش نمی کنم .

راوی : آقای اسماعیل بهبهانی






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 مهر 1394 :: نویسنده : آزاده بوشهری


سید مصطفی یوسفی نذر کرده بود که تا جنگ وجود دارد، در جبهه حضور داشته باشد و دست از جبهه ؛ جهاد و جنگ برندارد . آخرین  باری که او را دیدم ، برای سرکشی خانواده به شهر آمده بود . می گفت: «من برای دنیا ساخته نشده ام دیگر چیزی به پایان عمرم باقی نمانده و باید بروم . مطمئن باش این دفعه که بروم، دیگر برنمی گردم» .

از خواب عجیبی که دیده بود، صحبت کرد: « خواب دیدم روز قیامت شده است. دوستم منصور فاتحی را خواب دیدم در حالی که نامه ی اعمالش را در دست داشت و عازم بهشت برین بود . در این رؤیا شهادت خود و تمامی لحظات پس از شهادتم را تا انتقال به قطعه ی شهدا مشاهده کردم».

عجیب این بود که وقتی به شهادت رسید، تمامی صحنه هایی که در خواب دیده و تعریف کرده بود، به واقعیت پیوست.

منبع : کتاب برگهایی از بهشت






نوع مطلب : خاطرات دوستان شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...