خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

شهید شیخ ابوتراب عاشورینحوه شهادت شیخ ابوتراب عاشوری (قسمت پانزدهم)

شهید عاشوری در زمان شهادت در منزل برادرش حیدر عاشوری به سر می برده است. ایشان از چند روز قبل دارای کسالت بوده و به دلیل مراجعه مداوم مردم به منزل و شلوغی آن محیط، به ناچار و به پیشنهاد اعضای خانواده از اول محرم الحرام (سه روز قبل از شهادت) به منزل برادرش که حدود 150 ‏متر با منزل خودش فاصله داشته، نقل مکان می کند. ‏در همین ایام عده زیادی از دوستان و نزدیکان با توجه به فشارهای نیروهای ‏امنیتی و شایعات مختلف مبنی بر احتمال دستگیری شیخ ابوتراب، به ایشان ‏پیشنهاد می کنند به خارج از شهر و مشخصاً زادگاهش در دشتی مراجعت کند لیکن شیخ نپذیرفته و تاکید می کند: «مگر می شود من مردم را دعوت به حضور در صحنه کنم و خود کناره گیری نمایم».

‏یکی از همسایه های ایشان این گونه روایت می کند: «در شب قبل از شهادتش بنده به اتفاق چند نفر دیگر به عیادت ایشان در ‏منزل برادرش رفته بودیم که آقایان شهید حاج قاسم هندی زاده و شهید حاج باقر ‏میگلی نژاد هم آمده بودند. شهید هندی زاده خطاب به شهید عاشوری گفت: «اوضاع ‏خوبی نیست و مأمورین دولتی شما را اذیت می کنند، تا به شما ضربه ای نزنند دست بر نمی دارند. بیا تا همین امشب شما را از شهر خارج کنیم، وقتی اوضاع بهتر شد به بوشهر بر گردید». ‏شهید عاشوری به صراحت پاسخ داد: «امروز روزی نیست که من مردم این ‏شهر را تنها گذاشته و از شهر خارج شوم، خون من از سایرین رنگین تر نیست. هر چه صلاح و مصلحت اوست (خدا) انجام می شود».

‏‏یکی دیگر از همسایه های منزل محل سکونت عاشوری از روز شهادت ا‏یشان، چنین نقل می کند: ‏«حدود ساعت 10 ‏صبح بود که شیخ حسن بحرانی آمد و پس از ملاقات ‏و گفتگو با ایشان رفت. ساعت دو و ربع بعد از ظهر بود که با موتور سیکلت آمدند و تیراندازی کردند که سید مختار (سر پاسبان سید علی اصغر هاشمی) تیر خورد. به محض کشته شدن ‏سید مختار، در بی سیم داد و قال راه انداختند که هاشمی را کشتند و سپس شروع به تیراندازی بسوی خانه حیدر عاشوری کردند. من سریعاً به شهید عاشوری مراجعه کرده و گفتم: «آقا جریان اینست و یبا برویم جایی مخفی شوید». گفتند: «نه جای من همین جاست». بعد مشغول وضو گرفتن شد. مأمورین ابتدا اشتباهی وارد منزل همسایه شده بودند که بعد از آن با لگد به در منزل حیدر کوبیدند و سپس از در و دیوار به داخل آمدند. من شاهد بودم، با لگد به پای شهید عاشوری زدند و سپس 6 تیر به سینه اش زدند. به روی من که ایستاده بودم هم اسلحه نشانه رفتند. من و پسر عمویم که در منزل ما بود به دستور مأمورین جسد شیخ را به بیرون آورده و در ماشین شهربانی گذاشتیم. محاصره کوچه که از صبح شروع شده بود تا ساعت 2 شب ‏ادامه داشت».

‏همسر شهید عاشوری وقایع روز سوم محرم را چنین بازگو می کند: ‏«روز سوم محرم کوچه ها محاصره بود، آب و برق ‏منزل هم قطع بود. بچه ها که می خواستند بیرون بروند نگذاشتم که بروند ولی ‏روح الله بیرون رفت و دیگر بازنگشت و من فکر کردم رفته پهلوی پدرش، ‏نمی دانستم مشکلی برایش پیش آمده ‏باشد. نه خودمان می ‏توانستیم جایی برویم و نه کسی می توانست به خانه ما بیاید و نه تماس تلفنی با جایی داشتیم، از همه جا بی اطلاع بودیم. بعد از ظهر سوم محرم گاز اشک آور هم به داخل حیاطمان انداختند. ‏آن شب حتی صدای اذان هم نیامد که برایم تعجب برانگیز بود. بعد از نماز ‏صبح آمدم در حیاط د‏یدم محاصره شکسته شده ‏و کسی نیست.... ‏صبح جریان را برایم گفتند و من بیهوش شدم و آنها مرا با همان حال به بیمارستان رساندند. در بیمارستان جسد را تحویل نمی داد‏ند، می گفتند یکی از شرایط تحویل جسد پرداخت قیمت تیرهایی است که به او زده اند. بعد از ‏‏تحویل، نگذاشتند د‏ر شهر دفن شود. بنابراین قرار شد جسد به دشتی برده شود ولی سپس تصمیم گرفته شد که در چغادک دفن شود و بعضی از مردم با پای پیاده این مسافت را طی کردند».

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.




نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

تکثیر اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام (ره) (قسمت چهاردهم)

‏شهید عاشوری در فعالیتهای سیاسی، طبق روایت «المؤمن کیَس» همیشه با دقت و با احتیاط عمل می کرد و افراد کمی فعالیتهای وی را می دانستند. او افراد و نیروها را خوب شناسایی می کرد. هم مردم و هم نیروهای دولتی را خوب می شناخت. افرادی در زندان، شهربانی و حتی در خود ساواک داشت که به نحوی به او در ارتباط بودند و گاهی خبر می آوردند. حتی می دانست تلفن منزلش تحت کنترل است و لذا از آن کمتر استفاده می کرد و برای کسب اخبار و مسائل دیگر ‏تلفن منزل دیگری استفاده می کرد.

آنهایی که اطلاعیه ها را از ایشان می گرفتند نمی دانستند آنها را از کجا تهیه کرده و یا چه کسی برایش آورده است. خودش از نظر حفاظتی دقت داشت و به دیگران نیز توصیه می کرد که دقت کنند و مواظب باشند و می گفت شما حرف را جایی بگویید که اثر داشت باشد و اگر شما را به خاطر آن به زندان ببرند، زندانی شدن شما اثری داشته باشد. ‏به دلیل رعایت همین نکات حفاظتی بوده است که علی رغم فعالیتهای گسترده آن شهید در تکثیر نوار و اعلامیه های حضرت امام (ره)، ساواک کمتر در جریان قرار گرفته است.

‏با توجه به خاطرات و یا مصاحبه های دوستان، نزدیکان و مرتبطین شهید عاشوری، اطلاعات زیادی در زمینه فعالیتهای ایشان به دست می آید. به عنوان نمونه یکی از دامادهای ایشان اظهار می دارد: «بعضی از نوارها و اعلامیه های حضرت امام از طریق طلاب یا دانشجویان به دست شهید عاشوری می رسید. از جمله نوار سخنرانی حضرت امام در مورد شهادت حاج آقا مصطفی که در آن این شهادت را از الطاف خفیه الهی می خوانند، تهیه و توسط خود من به دست ایشان رسید که به دستور وی در اتاقی مستقر شده و با چند دستگاه ضبط صوت اقدام به تکثیر آن نمودم و سپس در سطح استان توزیع شد». ‏

یک سری اعلامیه نیز از طریق دفتر آیت الله صدوقی در یزد به دست ایشان ‏می رسید. ‏بعضی از پیامها و اعلامیه های حضرت امام (ره) به صورت تلفنی دریافت و سپس مکتوب و با ماشینهای دستی تکثیر می شده است. محل تکثیر این نوارها نیز در منازل و مکانهای مختلف از جمله کتابخانه حضرت ابوالفضل (علیه السلام) بوده است.

‏(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.



نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

مراسم شهادت سید مصطفی خمینی (قسمت سیزدهم)

یکی از روشهای مبارزاتی شهید ابوتراب عاشوری روش مبارزه منفی بود. او ‏معمولا در مراسم های مذهبی که در دستگاه های دولتی برگزار می کردند، شرکت ‏نمی کرد. در منابر خود نیز به هیچ وجه برای شاه دعا نمی کرد. حتی موقعی که بانی مجلس یا مسجد از او می خواست که برای شاه دعا کند این کار را نمی کرد. در مواردی که شاه یا فرح از بوشهر بازدید داشتند، در مراسم استقبال شرکت نمی کرد و برای توجیه کار خود، دو روش به کار می برد.

اگر امکان داشت قبل از مسافرت مقامات به بوشهر و ورود آنها به شهر، به عنوان مسافرت و دید و بازدید اقوام به شهرها و روستاها می رفت و در صورتی که ‏مسافرت ممکن نبود یا غافلگیر می شد، تمارض می کرد. موقعی که ماموری ‏به منزل او می آمد که او را به مراسم ببرد، می دید که او خوابیده و داروهای مختلفی نیز بالای سر اوست، لذا عذر او را موجه می دانست.

‏در مهر ماه سال 1350 ‏مجلس ختمی متعلق به یکی از فرماندهان ژاندارمری در مسجد شیخ سعدون برگزار شد که به علت عدم حضور روضه خوان ‏همیشگی این گونه مراسم ، از شیخ ابوتراب دعوت می شود که سخنران مراسم ‏باشد. قبل از برگزاری مراسم، در مورد بیوگرافی فرد فوت شده و نحوه سخنرانی به او تذکراتی می دهند از جمله اینکه در پایان جلسه برای سلامتی شاه دعا کند ، ولی این شهید بزرگوار چنین کاری نمی کند. پس از آن مجلس، شیخ به ساواک احضار شده و دراین مورد (علت عدم رعایت تذکرات ودعا نکردن برای شاه ) از وی سؤال می شود و او زیرکانه چنین پاسخ ‏می دهد: ‏«مجلس آنقدر مهم نبود که لیاقت داشته باشد اسم اعلیحضرت برده شود». ‏

آیت الله سید مصطفی خمینی فرزند ارشد حضرت امام خمینی (ره) در اول آبان ماه 1356 ‏در نجف اشرف به شهادت رسید. به هر شهری که خبر این ضایعه ‏می رسید در انجا مراسم بزرگداشت به روشهای مختلف برگزار می شد. هنگامی که ‏این خبر به شیخ ابوتراب رسید، به پیشنهاد ایشان بازار تعطیل شد و مراسمی در مسجد جامع عطار برگزارگردید که سخنران آن حاج شیخ محمد صداقت بود.

حجت الاسلام والمسلمین شیخ سلمان بحرانی در این خصوص می گوید: «‏پس از رسیدن خبر شهادت حاج آقا سید مصطفی به قم، تلفنی موضوع را به آقای عاشوری خبر دادم و وقایع قم را هم برایش تعریف کردم که ایشان گفت حالا ما چکار کنیم و من گفتم مثل قم اگر می توانید بازار را تعطیل کنید و مراسم بگیرید. ‏ایشان بلافاصله با یکی از روحانیون با نفوذ بوشهر مشورت می کند که وی با ‏تعطیل کردن بازار مخالفت می کند، لیکن شهید عاشوری به تنهایی با تعدادی از بازاریان مؤمن و متدین تماس گرفته و به هر صورت بازار تعطیل و مراسم ‏برگزار می گردد. ‏مراسم چهلمین روز شهادت آقا مصطفی با شکوه بیشتری برگزار شد، عکس آن شهید نیز در سطح وسیعی تکثیر گردید و شهید عاشوری برای آن مراسم از آقای محسن قرائتی دعوت نمود که به بوشهر بیاید. در آن جلسه که در مسجد جامع عطار برگزار شد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی خیلی تند و قاطع صحبت کرد و بر سر رژیم داد کشید. هر چند که محل استراحت آقای قرائتی منزل شهید عاشوری بود ولی پس از آن مراسم تصمیم گرفت به مدرسه علمیه برود. اصرار آقای عاشوری مبنی بر ادامه حضور در منزل به جایی نرسید و آقای قرائتی ‏نپذیرفت زیرا ممکن بود دستگیر شود و می خواست در کنار طلبه ها باشد تا ‏مشکلی برای شهید عاشوری پیش نیاید».

‏(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.





نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

اظهار مخالفت با رژیم پهلوی (قسمت دوازدهم)

شهید عاشوری علاوه بر تشکیل کلاسهای قرآن، احکام و نهج البلاغه و اردوهایی که در شهر و استان بوشهر برگزار می شد، بعضی از افراد را به آموزش در خارج از استان تشویق می نمود. به عنوان نمونه افرادی را به همدان اعزام کردند تا در آنجا دوره آموزش  نظامی ببینند. بنابراین در بین دوستان ایشان عده ای بودند که با اسلحه آشنایی لازم داشتند. البته هیچ گاه ضرورت استفاده از اسلحه برای آنها پیدا نشد. همچنین افرادی را نیز جهت شرکت در درسهای اعتقادی و سیاسی به دماوند تهران فرستاد. اساتید آن کلاسها شهیدان مطهری و ‏باهنر بودند. ‏

شیخ ابوتراب در موقعیتهای مختلف مانند زمان حضور در راهپیمایی ها، ‏سخنرانیهای عمومی، روی منبر و در مجالس عزاداری و یا در جلسات خصوصی برعلیه رژیم شاه اظهار نظر می کرد. گاهی به طور صریح و زمانی با اشاره و کنایه.

یکی از مواردی که اظهار مخالفت علنی ایشان را برعلیه رژیم پهلوی نشان می دهد، سخنرانی وی در بحرین می باشد که به خاطر آن پس از بازگشت، در تاریخ 45/4/7 ‏به ساواک احضار شده و مورد بازجویی قرار می گیرد. شیخ ابوتراب از طریق گمرک دلوار در آستانه ماه ‏محرم به بحرین رفته بود. (انتخاب این مسیر به خاطر احتمال سختگیری و ممانعت ‏از مسافرت وی از طریق بندر بوشهر بوده است). ‏در بحرین نیز تحت تعقیب بوده و یکی از منابع نفوذی ساواک گزارش داده که در بعد از ظهر روز اربعین در بالای منبر بر علیه مصالح مملکت صحبت کرده و چنین گفته است: «مملکت ما مانند زنی است که شوهر می کند و طلاق می گیرد و در دست اجنبی می باشد. آمریکا برنج و آرد و اجناس پس مانده خود را به ما می دهد و آن وقت ما دم از استقلال می زنیم».

‏‏بعضی از مصداق های مخالفت این شهید بزرگوار با رژیم پهلوی که توسط دوستان و نزدیکان وی نقل شده به شرح ذیل می باشد:

1) در موردی که رادیو دولتی بحث مذهبی یا قرائت قرآن داشت، می گفت: «از یک طرف  قرآن را زیر پا له می کنند و از طرف دیگر قرائت قرآن پخش می کنند».

‏2) موقعی که یکی از قاریان قرآن می خواست در مسابقات قرآن اداره اوقاف شرکت کند او را منع کرده و می گفت: «اینها به قرآن عمل نمی کنند و مخاف قرآن هستند و برگزاری مسابقات قرآن نوعی تظاهر است».

‏3) هنگامی که رژیم شاه در سال 45 ‏اقدام به تأسیس یک مرکز ‏دارالترویج اسلامی در قم نموده بود، شهید شیخ ابوتراب عاشوری می گوید: «این کار برای خنثی کردن فعالیتهای روحانیون درقم است» و اضافه می کند: «‏این دولت عجب سیاست شیطانی دارد که هر ساعت خود را عوض می نماید».

‏4) در سالهای آخر رژیم شاه یک بار برای سخنرانی در مراسم ختمی در پایگاه هوایی دعوت شده بود. در آنجا نیز از موقعیت استفاده کرد و داستان علی ابن یقطین را بیان کرد که از طرفداران امام موسی کاظم (علیه السلام) بود ولی در دربار هارون الرشید کار می کرد. در اینجا شهید عاشوری با بیان این داستان در واقع به نظامیان اعلام می کرد که شما می توانید در دستگاه شاهنشاهی کار کنید ولی از هواداران و یاران امام خمینی (ره) باشید.

5) در بعضی از مجالس نیز ازسیاستهای رژیم شاه در حمایت از اسرائیل انتقاد می کرد از جمله در تاریخ 46/4/22 ‏به دلیل صحبتهائی که در یکی از منابر خود در ‏روستای «عالی چنگی» داشته، به ساواک احضار و مورد بازجوئی قرار می گیرد. این صحبت ها در مورد اسرائیل، فلسطین، کشورهای عربی و تحسین فعالیتهای جمال عبدالناصر رئیس جمهور فقید مصر بوده است.

6) پس از حادثه سینما رکس آبادان شهید عاشوری در روستای زادگاه خود در جمعی شاهد گریه یک نوجوان برای جان باختگان این حادثه و عتاب یکی دیگراز حضار به آن نوجوان مبنی بر اینکه آتش زدن سینما گریه دارد، بوده که خطاب به آن فرد و جمع حاضر می گوید: «این کار زشت و سبعانه کار ایادی پلید شاه ملعون است و مسلمان به خود اجازه نمی دهد که حتی تصور این عمل وحشیانه را داشته باشد تا چه رسد به اینکه مرتکب چنین کاری شود. رژیم شاه برای مبارزه با روحانیت و بد نام کردن آنان در بین مردم دست به این جنایت هولناک زده است»...

(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.





نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

پیام تسلیت به جای حکم نمایندگی (قسمت یازدهم)

شهید عاشوری سه بار در سالهای 1344 ‏، 1353 ‏و 1354 ‏به سفر بیت الله الحرام مشرف شد. در سال 1344 ‏که با زمان تبعید حضرت امام (ره) به ترکیه فاصله چندانی نداشت، ایشان از طریق بحرین به مکه عزیمت کرد. در آن سفر در جاهای مختلف از امام (ره) سخن گفته و برای آزادی و بازگشت او دعا می کرد.

حجت الاسلام شیخ عباس عاشوری که با او همسفر بود. چنین نقل می کند: ‏«شیخ ابوتراب شبی در هتل سخنرانی کرد و در پایان برای امام دعا کرد. یکی از زائران بلند شد و گفت چرا شما برای شخص اول مملکت که این همه امکانات به ما داده دعا نمی کنید؟ ایشان فرمود: من اصلأً برای شاه و طرفداران شاه دعا نمی کنم و نخواهم کرد. من اگر برای آیت الله خمینی دعا می کنم به خاطر این است که او مرجع تقلید و نماینده امام زمان (عج) است. ‏همچنین در کنار قبر حضرت خدیجه پس از خواندن زیارت، روضه خواند و سپس چنین دعا کرد: بی بی جان، به جان دخترت فاطمه (سلام الله علیها) که خیلی او را دوست داری، یکی از فرزندانت آلان در تبعید است، تو را به جان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آزادش کن و مردم با این حرف خیلی گریه کردند. ‏در قبرستان بقیع نیز که در آن زمان برای مرد و زن آزاد بود، من به اشاره ایشان روضه امام حسن (علیه السلام) را خواندم، بعد ایشان دعا کرد و رو کرد به قبور ائمه و گفت: فرزند شما برای احیای دین جد شما قیام کرده و مظلوم واقع شده و زندانی و تبعید شده است. ای امام حسن (علیه السلام) تو مظلومی و ظلم دیده ای، تو معاویه دیده ای، ایشان هم (حضرت امام) دچار معاویه زمان شده است». با توجه به متن بازجویی مورخه 45/4/7 ‏، شهید عاشوری پس از پایان این سفر به ساواک احضار شده است. ‏

در مورد ‏وکالت حضرت امام (ره)، باید اذعان نمود که علی رغم ارتباطات نزدیک ایشان با حضرت امام (ره) و ارسال وجوهات برای معظم له و همچنین خط دهی مبارزات انقلابی در استان، لیکن بنا به دلایلی من جمله مصالح امنیتی و حفاظتی به طور رسمی و علنی به عنوان نماینده امام خمینی (ره) مطرح نبودند و ساواک علی رغم مشکوک بودن به ایشان، نتوانسته است این مسئله را ثابت کند.

در مورد نمایندگی سیاسی نیز که امام (ره) در سال 57 ‏و حتی قبل از آن برای مناطق مختلف کشور معرفی می کردند، نقل است که برای معرفی رسمی شهید عاشوری به عنوان نماینده ایشان د‏ر استان بوشهر زمینه لازم ایجاد شده بود که بدلیل به ‏شهادت رسیدن شهید عاشوری عملی نشد.

‏حجة الاسلام و المسلمین شیخ سلمان بحرانی در این زمینه می گوید: ‏«در زمانی که امام (ره) در پاریس بودند مشخصات رسمی شهید عاشوری، ‏شرح مبارزات و حتی عکس و مدارک د‏یگر گرفته شد و توسط یکی از افراد ‏به ‏پاریس برده شد که به شهید عاشوری به عنوان نمایندگی ایشان در استان بوشهر حکم رسمی داده شود. ‏ولی قبل از اینکه امام حکم را بنویسند، خبر شهادت شهید عاشوری به امام داده ‏شد و در نتیجه به جای نوشتن حکم نمایندگی، پیام تسلیت به خانواده ایشان را صادر کردند. در آن زمان حضرت امام برای اشخاص، کمتر پیام تسلیت صادر می کردند»....

(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.





نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

رساله های امام خمینی (ره) (قسمت دهم)

‏شهید ابوتراب عاشوری اعتقاد به مرجعیت امام (ره) را در هر جا که مناسب می دید عنوان می کرد. مثلأ هنگامی که یکی از اهالی بوشهر در مورد تعیین مرجع تقلید با او ‏مشورت می کند، با صراحت می گوید: «آیت الله خمینی» و هنگامی که او می پرسد رساله اش را چگونه و کجا پیدا کنم، ایشان می گوید: «آن هم با من». ‏‏یا شخص دیگری از او می پرسد از چه کسی تقلید کنیم؟ و از آنجایی که او نام امام ‏خمینی (ره) را شنیده بوده، می گوید چطور است از آقای خمینی تقلید کنم و شهید عاشوری از این موضوع استقبال می کند و رساله امام را برای او تهیه می کند.

همسر شهید عاشوری در این زمینه می گوید: ‏«یک بار با یک ماشین بزرگ رساله امام به خانه ما آورده شد. آن را در حیاط خالی کردند و بعد طلبه ها آن رساله ها را در قفسه ها چیدند و تعدادی هم به شهرستانها فرستادند. اسم امام روی رساله نبود ولی آنها که مقلد امام بودند می فهمیدند که این رساله مال اوست». ‏

حجت الاسلام والمسلمین بحرانی چنین نقل می کند: ‏«شهید عاشوری خودش مقلد امام بود ولی برایش مشکل بود که به صورت علنی برای مرجعیت امام تبلیغ کند لذا به صورت مخفیانه افراد را راهنمایی می کرد که مقلد امام شوند. اما اینکه توضیح المسائل حضرت امام را در اختیار آنها قرار دهد باز کار مشکلی بود و بیشتر فتوای امام را برای آنها می گفت. از سال 1356 ‏این کار را علنی کرد. من خودم یادم می آید که دو سه بار محموله هایی شامل 150 ‏تا 200 ‏جلد رساله امام از قم برایش فرستادیم. آن رساله ها به عنوان رساله احکام بود و به نام آقای خوئی بود. صفحه اولش دست خط آقای خوئی بود. برای آنهائی که می خواستند بفهمند  این رساله امام هست یا نه، مشخصه رساله امام این بود که مسائل جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نیز در آن آمده بود و بقیه رساله ها این موضوع را نداشتند».

‏در مورد ارتباط شهید عاشوری با حضرت امام (ره)، برادر شهید عاشوری می گوید: «در سال 1347 ‏در زمان عبدالرحمن عارف، شیخ ابوتراب یک سفر زیارتی به عراق داشت که در آن سفر تقریبأ هر روز امام را می دیدند (یا در هنگام اقامه نماز جماعت و یا در منزل ایشان) و شهید عاشوری در همان سال خط کلی را از سیره و بیان امام گرفت و بعد از بازگشت به ایران آن را دنبال کرد».

‏در مسافرت فوق الذکر به عتبات عالیات در عراق، مرحوم حاج سید احمد هاشمی پیکر بانی مسجد جامع جعغری نیز با او همسفر بوده است. حاج سید احمد خاطره این سفر را چنین بازگو کرده است: «یک روز مرحوم شهید عاشوری اظهار داشت امروز قصد دارم به خدمت خاج آقا روح الله خمینی بروم، شما هم اگر دوست دارید می توانید بیایید. بنده با اینکه  تا آن زمان امام را نمی شناختم، به اتفاق ایشان و چند نفر دیگر از همراهان عازم منزل حضرت امام گردیدیم. وقتی وارد منزل ایشان شدیم حضرت امام چند مهمان داشتند و شهید عاشوری صبر کردند ‏تا مهمانان امام رفتند و سپس خدمت ایشان رسیدیم. حضرت امام با روئی گشاده از شهید عاشوری استقبال کردند و شهید عاشوری ما را به امام معرفی کردند و پس از احوالپرسی، پاکتی که حاوی مبلغی وجوهات بود بیرون آوردند که به امام تحویل دهند. امام وقتی متوجه شد از تحویل گرفتن امتناع ورزیدند و به شهید عاشوری فرمودند: «شما خود‏تان از طرف من مجازید هرگونه که صلاح می دانید هزینه نمایید». با اصرار شهید عاشوری حضرت امام تبرکاً چند قطعه اسکناس را گرفته و بقیه را به آقای عاشوری برگرداندند».

‏در زمینه ارتباط شهید عاشوری با امام (ره) در نجف اشرف، یکی دیگر از دوستان شهید عاشوری چنین به یاد می آورد: «در سال 1357 ‏قبل از ماه ‏مبارک رمضان از طریق ثبت نام در اداره اوقاف سفر زیارتی کربلا نصیبم شد. قبل از مسافرت با آقای عاشوری دید ارکردم و مبلغی پول به عنوان خمس به ایشان دادم. از آنجا که من مقلد امام بودم آقای عاشوری آن مبلغ را همراه با یک نامه در پاکت گذاشت و به من داد و گفت ‏این را در نجف به حضرت امام برسان. ضمناً توصیه های لازم برای چگونگی ‏ملاقات با امام و رعایت جوانب احتیاط را ارائه دادند»....

(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.





نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شهید شیخ ابوتراب عاشوری

بازجویی از شهید عاشوری (قسمت نهم)

شهید شیخ ابوتراب عاشوری فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود ‏علیه رژیم طاغوت را از سال 41 ‏آغاز نموده و تا لحظه شهادت در آذر ماه 1357 ‏در این راه مصمم و پایدار بود و هیچ تردیدی به خود راه نداد. او همزمان با نهضت علما و روحانیون بر علیه لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی (سال 1340)، در شهر قم حضور داشت و مقاومت علما تا رسیدن به پیروزی یعنی لغو آن لایحه را شاهد بود و با بعضی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) مانند شهید مطهری ارتباط داشت و همانجا با بینش سیاسی امام آشنا می شود و از آن پس بر بالای منبر و در موقعیتهای مختلف مسائل سیاسی را با احتیاط و با کنایه بیان می کرده است.

در شب شنبه هفدهم فروردین ماه سال 1342 ‏که مصادف با میلاد امام رضا (علیه السلام) بوده در سخنرانی خود در حسینیه محله تل کوتی بوشهر، پس از بیان زندگینامه امام رضا (علیه السلام) بحث خود را به موضوع بردگی هدایت می کند  و سپس می گوید: ‏«این سخن را سربسته می گویم، بحمدالله امروز همه ما ایرانیان در حال بردگی و اسارت به سر می بریم». ‏

پس از گزارش منبع ساواک از سخنرانی شیخ ابوتراب در حسینیه محل تل کوتی، در تاریخ هیجدهم فروردین ماه سال 42 ‏برای اولین بار ایشان به ساواک احضار می شود و در بازجویی به صورتی زیرکانه مطالب گفته شده را انکار می کند. هر چند که ایشان پس از بازجویی آزاد می شود ولی از همان موقع کنترل و مراقبت از وی آغاز می گردد. ‏

شیخ ابوتراب بار دوم در اوایل سال 1344 ‏به ساواک احضار شده که اسناد بازجویی احتمالی آن بدست نیامده است لیکن در متن بازجویی مورخه 7/4/45 ‏به آن  احضار و حضور در ساواک اشاره شده است. ‏با توجه به خاطرات نزدیکان ایشان به احتمال زیاد این بازجویی به خاطر دعا کردن برای حضرت امام در سفر مکه بوده است. ‏

شهید عاشوری برای سومین بار در بهمن ماه سال 1344 ‏مصادف با ماه مبارک ‏رمضان به خاطر توزیع اطلاعیه ای در استان بوشهر (منطقه ساحلی تنگستان) و ‏ارسال آن به کویت، به ساواک احضار شد. آن اطلاعیه شعری بوده است که توسط حجت الاسلام محمد حسین بهجتی اردکانی (پس از پیروزی علما و روحانیون در مبارزه بر علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی) سروده شده بود و متن آن چنین است:

‏درود باد بر این انقلاب پاک، درود / که زیر سایه آ‏ن جان ملتی آسود

‏در بازجویی که از شهید عاشوری به خاطر این اطلاعیه می شود، بازجوی ساواک به صراحت از اطلاعیه نام نمی برد، بلکه می پرسد: «با چه کسانی ارتباط دارید و از کجا برای شما کتاب می فرستند و کتابها را به چه کسانی می دهید؟» و عاشوری در پاسخ فقط از رساله آیت الله حکیم نام می برد و اضافه می کند که ممکن است به خاطر اختلاف بر سر منبر من در مساجد صلح آباد گزارش غیر واقعی به شما رسیده باشد. ‏بازجوی ساواک در آخر می پرسد: «آیا اخیراً شما کتابها و یا اوراقی برای فروش به سید احمد ریش  داده اید یا خیر؟» و آخرین پاسخ شیخ این است: «بنده تاکنون هیچ گونه کتابی یا اوراقی به او نداده ام». ‏با دقت در متن بازجوئی می توان پی برد که شیخ ابوتراب اتهام توزیع اطلاعیه را رد نکرده است بلکه از ضعف پرسشهای بازجو استفاده کرده و او را قانع کرده است.

شیخ ابوتراب عاشوری به طور رسمی نماینده آیات عظام حکیم، خوئی و شاهرودی بود ولی به طور مخفیانه و غیر رسمی نمایندگی حضرت امام (ره) در اخذ وجوهات شرعیه را نیز بعهده داشت و وجوهات را به طرق مختلف به دست امام می رساند. به عنوان نمونه وجوهات را به حساب شخصی بنام عبدالحمید شماسی در اهواز واریز می کرد تا وی این وجوهات را برای حضرت امام ارسال نماید که اسناد متعددی در مورد این ارتباط وجود دارد. ‏مرحوم عاشوری خودش مقلد امام (ره) بود و به امام علاقه زیادی داشت و همین علاقه باعث شده بود که اولین فرزند پسرش را که در سال 1343 ‏متولد شد به نام  روح الله نامگذاری کند.

(ادامه دارد)

برای مطالعه خاطرات «شهید عاشوری» لطفاً اینجا را کلیک کنید.





نوع مطلب : شهید ابوتراب عاشوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 3 )    1   2   3