خاطرات شهیدان استان بوشهر
Memories of Bushehr Martyrs
                                                        
درباره وبلاگ

« شهید عنایت نجیبی »
مدیر وبلاگ : آزاده بوشهری
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما کدام موضوع جذاب تر است؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

« کتاب : شبنم سرخ »

ساعت 4/10 ‏دقیقه بعد از ظهر بود . جمعی از دوستان و همسنگران دور هم نشسته بودیم . خسته از چند روز کار در حال استراحت بودیم . دورۀ فعالیت سه ماهه ما داشت تمام می شد و قرار بود فردا یا پس فردا من و احمد مرخصی بگیریم و به منزل برگردیم . احمد زاده لباسهایش را برداشت تا به حمام برود وگردو خاک این چند روز تلاش مداوم را از سر و رویش پاک کند . مدتی گذشت ؛ دوستان منتظر برگشت او از حمام بودند . احمد در حالی که شانه در دست داشت و سرش را شانه می کرد به طرف سنگر می آمد . محل استقرار ما تقریباً امن بود اما گلوله های توپ های دور برد فرانسوی هر از چند گاهی به سمت ما هم می آمد. دوستان دیگر ‏که کنار سنگر نشسته بودند ؛ می گفتند داماد آمد و صلوات می دادند . یک ‏دفعه بالای سر احمد انفجار مهیبی صورت گرفت و همه جا را پوشاند . سریعاً به طرف آنجا رفتیم . سه چهار نفر از دوستان زخمی شده بودند. احمدزاده زیبا و تمیز، خونین اما لبخند بر لب به آرامشی حقیقی  دست  یافته  بود ؛ بچه ها در سنگر  جمع شدند و دعا  خواندند وگریه کردند . آمبولانس آمد و آنها را به بیمارستان بردیم و در آنجا بود که عروج کرد و به آرزویش رسید .

« شهید احمد احمدزاده / تنگستان »




نوع مطلب : خاطرات همرزمان شهداء، 
برچسب ها : احمد احمدزاده ؛،
لینک های مرتبط :






 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو